در مناظرات ماوراءالنهر از خود نشان مى دهد، گويا ظاهراً در اواخر عمرشفى الجمله تعديلى يافته بوده استصرف نظر از مطالب وصيّت نامه او كه البتّه درمرض موت و وضعى استثنايى نوشته شده است، برخى از اشعار منسوب بدو 1از جمله رفتار اوست با فريد الدّين غيلانى كه فخر رازى به خانه او به سمرقند رفتو فريدالدّين در آمدن درنگ و تأخير كردو فخرالدّين اين ترك ادب را بر او نبخشود(مناظرات، ص59).2از جمله:مناظرات، ص 7، 21، 26 .3ايضاً، ص 14 15 .4ايضاً، ص 34 .5شهر زورى مى گويد: «فخر رازى تند خوى بود و محصّلانى را كه در نزد او بحث مى كردندمى آزرد» (نزهة الارواح، 2/148) خوانسارى نيز سخنى مشابه همين آورده است و مى افزايد:«هر كه را با او مباحثه مى كرد ناسزا مى گفت و مى آزرد و به سبب تقرّبش به خوارزمشاه كسىرا ياراى مناظره با او نبود(!)گاه حتى با سلطان محمد خوارزمشاه نيز به درشتى سخنمى گفت» (روضات الجنات، تهران، 1392 ه ق، ج 8، ص 45).6.مناظراتخواننده عرضه مى شود، مردى را مى نماياند: مطمئن به نفس و مغرور و معتقد بهصحّت گفتار و حقانيّت عقايدش و متوقّع احترام و تعظيم از سوى ديگرانرعايتنكردن آداب مرسوم اجتماعى در حقّ او در رفتارش با ديگران اثر مى گذارداسائهادب و كوتاهى در احترام نهادن را، بى هيچ درويشى و تسامح و گذشتى، مقابله بهمثل مى كندضعفهاى حريفان و خصمان مناظره را يكايك بر مى شماردو گاه بهطنز و سخره از آنان ياد مى كندو گاهى چندان عقائد آنان را غير قابل تحمّلمى پندارد كه آرزو مى كند كاش هرگز به شهر و ديارشان نيامده بودآراى مخالفان رابه تندى و تيزى نقد مى كندو فراتر از اين به بزرگان پيشين چون غزالى وشهرستانى كه مرجعيّتى علمى داشته اند سخت حمله مى كند و آثارشان را به نقدمى كشدآن غرور علمى و اطمينان به حقّانيّت خود كه در جوانى و در دهه چهلعمرش