بزرگان ری جلد 1
لطفا منتظر باشید ...
نگار بسّدين بالا دلارام عقيقين لببت ياقوت گون جامه عروس عنبرين فرسوارى را همى ماند قباى ارغوان بستهفراز مركب گلگون كشيده لاله گون خنجردر فخريه گويد:هرآن گاهى كه از مدح تو مدّاحان اوهامقلمها نكته مى رانند بر لوح دل داناتو گوئى آفتاب و مه نگارند از بر زهرهميان خوشه پروين دم طاوس پر زيباسواران ضمير من كه در لشكر گه خاطربه نعل مركب انگيزند خورشيد از شب يلداز دست خود نمى دانم عنانشان ارنه كردندىبراسبان قمر قدرت ستاره زآسمان يغماوله فى صفة الفرس:كمان تحرّك و فكرت شتاب و خاطر تكضمير جنبش و انديشه پوى و وهم سيربه گاه تاختنش همچنان كه آب از بادشكنج گير شود روى گنبد اخضربه گرد ساغر باريك لب ز هشيارىچنان رود كه نجنبد شراب در ساغردر نصحيت:نجات خويش مدان از لباس كز علم استبهاى تيغ مدان از نيام كز گهر ست