1. ناپايداري‌ زندگي - فلسفه خلقت انسان نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

فلسفه خلقت انسان - نسخه متنی

عبدالله نصری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

براي‌  شناخت‌ هر موضوعي‌ در ابتدا بايد آن‌ را درست‌ و دقيق‌ مطرح‌كرد، چرا كه‌ يكي‌ از اشكالات‌ اساسي‌ در شناخت‌ پديده‌ها و امور مختلف‌عدم‌ طرح‌ صحيح‌ آنها مي‌باشد. براي‌ شناخت‌ فلسفه‌ خلقت‌ نيز بايد در ابتداعلل‌ و انگيزه‌هايي‌ را كه‌ موجب‌ مي‌شوند، انسان‌ از فلسفه‌ حيات‌ سوال‌ كندمورد بررسي‌ قرار داد تا به‌ طرح‌ دقيق‌ اين‌ موضوع‌ توفيق‌ پيدا كرد.

اگر بگوييم‌ كه‌ اكثر آنهايي‌ كه‌ درباره‌ فلسفه‌ خلقت‌  و هدف‌ زندگي‌انديشيده‌اند، اما راه‌ به‌ جايي‌ نبرده‌اند بيشتر به‌ اين‌ سبب‌ بوده‌ كه‌ مسئله‌ رادرست‌ مطرح‌ نكرده‌اند سخني‌ به‌ گزاف‌ نگفته‌ايم‌. در اينجا به‌ بررسي‌ اين‌موضوع‌ مي‌پردازيم‌ كه‌ در چه‌ شرايطي‌ سؤال‌ از فلسفه‌ خلقت‌ براي‌ انسانهامطرح‌ مي‌شود و در چه‌ صورتي‌ سؤال‌ از آن‌ پاسخ‌ منطقي‌ پيدا مي‌كند؟!

1. ناپايداري‌ زندگي

برخي‌ از افراد هنگامي‌ كه‌ به‌ ناپايداري‌ و بي‌بقايي‌امور زندگي‌ پي‌ مي‌برند، به‌ ناگاه‌ سؤال‌ از فلسفه‌ خلقت‌ را براي‌ خود مطرح‌مي‌سازند. اينان‌ آن‌ گاه‌ كه‌ در مي‌يابند روزگار غدار است‌ و بي‌وفا خوشيهاي‌زندگي‌ نيز زودگذر است‌ وبي‌ دوام‌ در اين‌ انديشه‌ فرو مي‌روند كه‌ فلسفه‌زندگي‌ چيست‌؟ و هدف‌ آفريدگار جهان‌ از خلقت‌ اين‌ عالم‌ ناپايدار چه‌ بوده‌است‌؟ كساني‌ كه‌ بر اثر ملاحظه‌ ناپايداري‌ زندگي‌ به‌ طرح‌ سؤال‌ از فلسفه‌زندگي‌ و خلقت‌ مي‌پردازند، سؤالشان‌ اصيل‌ نيست‌ و تنها حالتي‌ گذرا دارد،زيرا در واقع‌ اينان‌ جوياي‌ خوشي‌ و شاديهاي‌ پايدار هستند. بنابراين‌ اگرلذايذي‌ بتواند جاي‌ خوشيهاي‌ از دست‌ رفته‌ آنها را بگيرد ديگر جوياي‌شناخت‌ فلسفه‌ خلقت‌  نخواهند بود.

2. معماي‌ بزرگ

سرانجام‌ زندگي‌ آدمي‌، چه‌ به‌ خوشي‌ و شادي‌ بگذرد وچه‌ به‌ ناخوشي‌ و در دو رنج‌، مرگ‌ است‌ و نيستي‌.

در دفتر حيات‌ بشر كس‌ نخوانده‌ است‌جز داستان‌ مرگ‌ حديث‌ مسلمي‌ كيست‌ كه‌ لحظاتي‌ به‌ سرانجام‌ حيات‌ خويش‌ نيانديشيده‌ باشد و با ترسيم‌چهره‌ مرگ‌ در ذهن‌ خود از قيافه‌ هولناك‌ آن‌ برخود نهراسيده‌ باشد؟ كيست‌ كه‌ مرگ‌ ياران‌ و دوستان‌ خود را به‌ چشم‌ خوش‌ نديده‌ باشد؟ كيست‌ كه‌ آرزوي‌ زندگي‌ ابدي‌ را در سر نپرورانده‌ باشد؟ آري‌ آن‌ هنگام‌ كه‌ آدمي‌ به‌ پايان‌ زندگي‌ خويش‌ مي‌نگرد و به‌ بن‌ بست‌مرگ‌ برخورد مي‌كند در اين‌ انديشه‌ فرو مي‌رود كه‌ هدف‌ از آفرينش‌ عالم‌ وآدم‌ چيست‌؟ دارنده‌ چو تركيب‌ طبايع‌ آراست‌بازار چه‌ سبب‌ فكندش‌ اندر كم‌ وكاست‌ گرنيك‌ نيآمد شكستن‌  از بهر چه‌ بودورنيك‌ نيآمد اين‌ صور عيب‌ كراست‌ برخي‌ از افراد انساني‌ در طول‌ زندگي‌ خود نسبت‌ به‌ معماي‌ خلقت‌بي‌تفاوت‌ بوده‌اند، اما وقتي‌ با مرگ‌ يكي‌ از ياران‌ و عزيزان‌ خود مواجه‌شده‌اند به‌ ناگاه‌ در اين‌ انديشه‌ فرو رفته‌اند كه‌ فلسفه‌ خلقت‌  چيست‌؟ سؤال‌اينان‌ از فلسفه‌ زندگي‌ و آفرينش‌ در حقيقت‌ حالتي‌ گذرا داشته‌ كه‌ با فراموش‌كردن‌ مرگ‌ عزيزان‌ خويش‌، سؤال‌ نيز ناديده‌ گرفته‌ مي‌شود.

3. شكست‌ در هدف‌گيريها

براي‌ گروهي‌ از افراد انساني‌ هنگامي‌ سؤال‌ ازهدف‌ آفرينش‌ مطرح‌ مي‌شود كه‌ در هدفگيريهاي‌ خويش‌ با شكست‌ مواجه‌شده‌ باشند.

گذران‌ زندگي‌ مستلزم‌ آن‌ است‌ كه‌ انسان‌ در زندگي‌ هدفهايي‌ نسبي‌ ـ كه‌در واقع‌ وسيله‌

/ 47