وجه تسميه" يعقوب". شگفت زده شدن همسر ابراهيم (ع) از بشارت بچه‏دار شدن‏ ‏ - ترجمه تفسیر المیزان جلد 10

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

ترجمه تفسیر المیزان - جلد 10

سید محمدحسین طباطبایی؛ ترجمه: سید محمدباقر موسوی همدانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

وجه تسميه" يعقوب". شگفت زده شدن همسر ابراهيم (ع) از بشارت بچه‏دار شدن‏ ‏

و گويا در اين تعبير كه فرمود:" وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ يَعْقُوبَ" اشاره‏اى باشد به اينكه چرا يعقوب ناميده شد؟

زيرا آن جناب در عقب و ما وراء اسحاق مى‏آيد و اين اشاره تخطئه‏اى مى‏شود به آنچه كه در تورات در وجه تسميه آن جناب به نام يعقوب آمد.
در تورات موجود- در اين زمانه- آمده كه اسحاق به سن چهل سالگى رسيد و با" رفقه" دختر" بنوئيل أرامى" خواهر" لابان أرامى" از اهالى" فدان أرام" ازدواج كرد و اسحاق براى رب، نماز خواند، به خاطر همسرش كه زنى نازا بود، رب دعايش را مستجاب كرد و رفقه همسر اسحاق آبستن شد و دو جنين در رحم او جا را بر يكديگر تنگ كردند (دنباله عبارت تورات قابل فهم نيست شايد خواسته باشد اينطور بگويد:) رفقه گفت: اگر حاملگى اين بود من چرا تقاضاى آن را نكردم، پس او نيز به درگاه رب رفت تا درخواست كند رب به او گفت: در شكم تو دو امت هستند و از درون دل تو دو طايفه و ملتى از هم جدا خواهند آمد، ملتى قوى و مسلط بر ملت ديگر، ملتى كبير كه ملت صغير را برده خود مى‏سازد.

بعد از آنكه ايام حمل او به پايان رسيد ناگهان دو كودك دوقلو بياورد، اولى كودكى كه سراپايش سرخ بود مانند يك پوستين قرمز رنگ كه نام او را" عيسو" گذاشتند، بعد از او برادرش متولد شد، در حالى كه پاشنه (عقب) پاى عيسو را به دست داشت، او را به همين جهت كه دست به (عقب) پاشنه پاى عيسو گرفته بود يعقوب ناميدند. «1» و با در نظر گرفتن اين مطلب به خوبى مى‏فهميم كه تعبير آيه مورد بحث از لطائف قرآن كريم است.
" قالَتْ يا وَيْلَتى‏ أَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ وَ هذا بَعْلِي شَيْخاً إِنَّ هذا لَشَيْ‏ءٌ عَجِيبٌ" كلمه" ويل" به معناى قبح و زشتى است، و هر بدى را كه مايه اندوه آدمى شود" ويل" مى‏گويند، مانند مردن يا مصيبت ديدن يا جنايت فجيع يا رسوايى و امثال آن، و اين ندا در جايى گفته مى‏شود كه طرف بخواهد بطور كنايه بفهماند كه آن مصيبت، آن امر فجيع، آن رسوايى و ... دارد مى‏رسد، پس وقتى گفته مى‏شود:" يا ويلى" معنايش اين است كه مصيبتم رسيد، خاك بر سرم شد و آنچه مايه اندوه من است بر سرم آمد، و آوردن حرف" تاء" و گفتن:

" يا ويلتى" زمانش وقتى است كه بخواهند همان ويل را فرياد بزنند و ديگران را خبردار كنند.


(1) تورات، سفر پيدايش، ب 26، ص 35.

/ 573