اماکن سیاحتی و زیارتی دمشق نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

اماکن سیاحتی و زیارتی دمشق - نسخه متنی

اصغر قائدان

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

حجر در دوران خلافت على(ع) نقش مؤثرى در حكومت آن حضرت داشت. در جنگهاى جمل و صفين امير و فرمانده نيروهاى قبيله كِنده بود و در ركاب اميرالمؤمنين فداكارى ها و جانفشانى هاى فراوانى كرد. در جنگ نهروان نيز فرماندهى جناح چپ سپاه امام را بر عهده داشت. در دوران خلافت معاويه، اين صحابى شجاع همواره به عنوان يكى از شيعيان على(ع) از اعتبار ويژه اى برخوردار و به علت فراوانى زهد و عبادت و نماز، زبانزد خاص و عام بود. گفته اند هر شبانه روز يكهزار ركعت نماز مى گذاشت. اعتبار و احترام دينى و مذهبى حجر در جامعه از يك طرف و اعتراض جدّى و تعرض او به معاويه و بويژه والى فاسق وى در كوفه ـ مغيرة بن شعبه ـ از طرف ديگر، براى معاويه و والى انتسابى او خطر ساز بود. هنگامى كه مغيره با ناجوانمردى تمام در مسجد كوفه به على(ع) دشنام مى داد و كسى را ياراى اعتراض نبود; حجر بن عدى با صلابت و شجاعت تمام حاكم را مورد اعتراض قرار مى داد.

و حاكم انتسابى او در مسجد حضور داشتند به بيست هزار نفر مى رسيدند; زيرا در منابع آمده است كه همواره شيعيان سرسخت و ناراضى على(ع) نيمى از مسجد كوفه را كه گنجايش چهل هزار نفر جمعيت داشته را اشتغال مى كردند(269); اين امر مى تواند بيانگر تمايلات شديد و
قوى مردم كوفه در حمايت از على(ع) و اهل بيت رسول خدا(ص) باشد.

زياد بن ابيه يا به عبارتى زياد بن ابوسفيان(270) به سرعت به كوفه بازگشت و چون
همواره از خطرى كه حجر، خلافت بنى اميه را تهديد مى كرد در هراس بود، ابتدا سعى كرد تا به وسيله مصلحان و يا متمايلان به شيعه با تطميع و تهديد، حجر و يارانش را آرام سازد. وى حتى عضويت در شوراى حكومتى كوفه را به او پيشنهاد نمود، ولى حجر كه هيچ گاه در طول زندگى اهل سازش نبوده و در حقيقت بر روى آرمان هاى تشيع حاضر به معامله نبود، از اين حيله ها طرفى نبسته و همواره در دفاع از على(ع)، فرزندانش حسن(ع) و حسين(ع) پيشگام بود. سرانجام، زياد، حجر را به همراه چهارده تن ديگر از شيعيان سرسخت دستگير كرد و ساير پيروانش را نيز مورد تهديد قرار داد كه همگى آنان حجر را رهاكردند.

دستگيرى حجر بن عدى با توجه به اعتبار مذهبى و سياسى كه در جامعه داشت كارى سهل نبود و بايد زياد، مستمسكى قوى براى دستگيرى و حتى قتل او مى يافت لذا بزرگان كوفه را جمع كرده و از آنان خواست تا اتهاماتى عليه او ارائه كنند; ايشان نيز نامه اى به معاويه تنظيم كرده و اين اتهامات را به حجر بستند:

1 ـ حجر بن عدى، كسانى را جمع كرده و خليفه را ناسزا مى گويد.

2 ـ باعث ايجاد اغتشاش و ناامنى در جامعه شده و حاكم خليفه را بيرون كرده است.

3 ـ مردم را عليه اميرالمؤمنين؟! به جنگ فراخوانده است.

4 ـ خلافت را جز در خاندان ابوتراب (على(ع)) نمى پسندد.

5 ـ على(ع) را از هر خطايى منزه دانسته و ستايش مى كند(271).

اين اتهامات كه از سوى رؤسا و بزرگان كوفه نوشته شد، هر چند با مواضع حجر بدقت مطابق بود ولى چيزى نبود كه بتوان به وسيله آن حجر را بطور جدى محكوم نمود; لذا بدين صورت آن اتهامات تغيير يافت:

1 ـ حجر پيمان خود با خليفه را شكسته است.

2 ـ به خليفه دشنام مى دهد.

3 ـ مردم را به خلع خليفه و پيمان شكنى با او تحريك مى كند.

4 ـ باعث ايجاد اختلاف در جامعه شده است.

5 ـ حجر به خدا اعتقاد ندارد(272).

زياد سرانجام حجر و چهارده تن از ياران او را به همراه اين شهادت نامه كذايى و مجعول كه كفر حجر و يارانش را ثابت مى كرد به شام فرستاد. آنان را نزد معاويه آوردند. هفت نفر به وساطت بزرگان و مصلحان قوم خويش مورد شفاعت قرار گرفته و آزاد شدند. به حجر و هفت تن باقيمانده گفته شد تا با دشنام دادن به على(ع) ـ در ملاء عام ـ جان خود را نجات دهند.

به روايت مسعودى، مأمور معاويه به حجر گفت دستور داريم تو و همراهانت را اى قله ضلالت و معدن كفر و طغيان و اى ابوترابى! گردن زنيم مگر آنكه از كفر خود برگشته، رهبر خويش را لعن و از او بيزارى جوئيد. حجر و يارانش گفتند به خدا سوگند! ضربه هاى شمشير از آنچه كه ما را بدان مى خوانيد گواراتر و ديدار و لقاء خدا و رسول(ص) و وصىّ او بر ما از داخل شدن در آتش بهتر است.

من دعوت كنند؟ حجر پاسخ داد: به خدا سوگند!

اگر با شمشير قطعه قطعه ام كنند و بسوزانند آن را بر اين كار ترجيح مى دهم(273). قابل گفتن است در ابتدا اين تعداد هشت نفر بودند كه دو تن
از آنان كشته نشدند; يكى از آن دو از كرده خود پشيمان شد و به زندان رفت; ديگرى به نام «عبدالرحمان بن حسان» شرط كرد كه تنها در حضور معاويه حاضر است به على(ع) ناسزا گويد. هنگامى كه او را مقابل معاويه قرار دادند به ستايش از على(ع) پرداخته معاويه را لعن و دشنام داد; لذا وى به شدت خشمگين شد و دستور داد تا زياد بن ابيه او را به فجيع ترين وضع به قتل برساند، وى نيز او را زنده بگور كرد(274).

افرادى كه به شهادت رسيدند عبارت بودند از:

1 ـ
حجر بن عدى.

2 ـ
شريك بن شداد حضرمى.

3 ـ
صيفى بن شبل شيبانى.

4 ـ
قبيصه بن صبيعه عيسى.

5 ـ
محرز بن شهاب فهرى.

6 ـ
كدام بن حيان.

7 ـ
عبدالرحمان بن حسان.

بدنهاى مبارك اين عدّه، امروزه در مكانى كه ذكر شد يعنى «عدراء» مورد زيارت قرار مى گيرند. مقبره آنان داراى ضريحى فلزى برنگ زرد است. بر روى ضريح از بانى آن حاج عبدالنبى عبداللّه القطان كويتى ـ به سال 1413ق ـ ياد شده است. فضاى مقبره حدود 25×25 متر مربع بوده و محرابى بسيار ساده دارد. در سمت چپ آن، جامع حجر است كه از طرف جمهورى اسلامى در ساخت آن همكارى هايى بعمل آمده است.

شايان ذكر است در اين مكان تنها بدنهاى حجر بن عدى و پنج تن ديگر از صحابه عالى مقام و ارادتمندان و شيعيان على(ع) بخاك سپرده شده و سرهاى آنان در «مسجد الاقصاب» نزديكى مقام حضرت رقيه مدفون است(275).

در كنار مزار و مرقد حجر، قبرستان عمومى عدراء قرار دارد كه بعضى از قبور آن تا حدودى قديمى هستند. كمى پائين تر از اين مكان، منطقه اى به نام «مرج راهط» است كه جنگ بين طرفداران عبدالله بن زبير و مروان بن حكم در آن جا رخ داده است.


/ 188