همت بلند
شد مدتي و ياد تو شدهمنشين مرا
دارد وفاي او
همه جا شرمگين مرا
جز داغ او كه گرم
گرفته ست با دلم
يك تن نداشت
پاس محبت چنين مرا
فيض وصال يار
به تردامنان رسد
اين ماجرا ز شبنم و
گل شد يقين مرا
آن خار خشك
سينه دشتم كه فيض ابر
نسترد گرد
حسرت و غم از جبين مرا
كردي به سان
قامت فواره ام نگون
اي همت بلند
زدي بر زمين مرا