معراج فنا
در كوي محبت به وفايينرسيديم
رفتيم ازين راه
و به جايي نرسيديم
هر چند كه در اوج
طلب هستي ما سوخت
چون شعله به معراج
فنايي نرسيديم
با آن همه آشفتگي و
حسرت پرواز
چون گرد پريشان
به هوايي نرسيديم
گشتيم تهي از
خود و در سير مقامات
چون
ناي درين ره به
نوايي نرسيديم
بي مهري او بود كه
چون غنچه ي پاييز
هرگز به دم
عقده گشايي نرسيديم
اي خضر جنون !
رهبر ما شو كه در اين راه
رفتيم و سرانجام
به جايي نرسيديم