پس از من
من كه رفتم زين چمنباغ و بهاران گو مباش
بوسه باران و رقص
شاخساران گو مباش
چون گل لبخند من پژمرد
ابري گو مبار
چون خزان شد عمر من
صبح بهاران گو مباش
من كه سر بردم به زير بال
خاموشي و مرگ
نغمه ي شور
افكن بانگ هزاران گو مباش
تيشه را فرهاد
از حسرت چو بر سر مي زند
نقش شيريني به
طرف كوه ساران گو مباش
اين درخت تشنه كام اينجا
چو در بيداد سوخت
كوه ساران را
زلال جويباران گو مباش
گر نتابد اختري
بر آسمان من چه غم
پر تو شمعي به شام
سوگواران گو مباش