مپسند
آن روز كه درعشق سرانجام بميرم
مپسند كه دلداده ي
ناكام بميرم
آيا بود اي
ساحل اميد كه روزي
چون موج در آغوش
تو آرام بميرم
چون شبنم گل ها
سحر از جلوه خورشيد
در پرتو روي تو
سرانجام بميرم
آن مرغك آزرده
ي عشقم كه روا نيست
در گوشه ي افسرده ي
اين دام بميرم
مپسند كه در گوشه
نهايي و غم ها
چون شمع عيان
سوزم و گمنام بميرم