آرزو
گر دلي آسوده ز آشوبزمن مي داشتم
خاطري خندانتر از صبح
چمن مي داشتم
تا زدم چچون
غنچه دم بر باد رفتم همچو گل
كاشكي مهر خموشي
بردهن مي داشتم
اشك لرزانم كه افتادم
ز چشم آشنا
كاش يك بار دگر
روي وطن مي داشتم
داستان عشق من
شيرين تر از قرهاد بود
گر نگفتم پاس
عشق كوهكن مي داشتم
همچو خورشيد سحر بودي
اگر مشتي زرم
جاي در آغوش
گل هاي چمن مي داشتم
سود و سودايم
كجا بودي به تدبير جنون
گر هراس نام و
ننگ خويشتن مي داشتم