خضر راه - زمزمه ها نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

زمزمه ها - نسخه متنی

محمدرضا شفیعی کدکنی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید














خضر راه

هر كه تاب جرعه
اي جام جنون بر دل نداشت

واي بر حال دلش
كز زندگي حاصل نداشت

همچو فرهاد از
جنون زد تيشه اي بر فرق خويش

اين شهيد عشق
غير از خويشتن قاتل نداشت

دل فروشد همچو
گردابي به كار خويشتن

وز كسي چشم
گشايش بهر اين مشكل نداشت

شمع را اين روشني
از سوز عشقي حاصل است

گرمي عشق از نبودش
جلوه در محفل نداشت

در شگفتم از دلم
كاين قطره طوفان به دوش

در ره عشق و
جنون آسايش منزل نداشت

خضر راهم شد
جنون تا دل به مقصد راه برد

كي به جايي مي
رسيد ار مرشدي كامل نداشت ؟،

در محيط پاكبازان
فكر آسايش فناست

موج ما جز
نيستي آرامش ساحل نداشت

/ 48