شبهه درباره احتياج به امام در منطق شيعه - خاتمیت نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

خاتمیت - نسخه متنی

مرتضی مطهری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

شبهه درباره احتياج به امام در منطق شيعه

سؤال آقايان اينست كه اگر در دوره شريعت ختميه احتياجي به نبي يعني كسي كه از طرف خدا ملهم و موحي اليه و مؤيد من عند الله باشد نيست و اين كار را فقها و حكما و علماي امت مي توانند انجام دهند و عهده دار اين كار هستند ، همانها كه پيغمبر فرمود : علماء امتي كانبياء بني اسرائيل ، پس چه احتياجي به وجود امام است و از نظر منطق شيعه اين مطلب چگونه توجيه مي شود ؟ اگر اين جور است پس همانطوري كه به پيغمبراني كه آن پيغمبران مروج و مبلغ دين باشند ، داعي الي الله باشند ، آمر به معروف و ناهي از منكر باشند احتياجي نيست ، به امام معصوم هم احتياجي نيست . اين سؤال ، سؤال بجائي است . اما جواب : در موضوع امام و پيغمبر دو مسأله است . يكي اينكه فرق امام و پيغمبر در چيست ؟البته نمي توان گفت امام يعني آنكه صاحب شريعت نيست ، چون اكثر پيغمبران هم صاحب شريعت نبوده اند . مسلم است كه بين پيغمبر و امام فرق است ، و اگر فرق نبود ، اين به اسم گذاري نبود كه ما بگوئيم علي بن ابي طالب پيغمبر نيست و
امام است اما همه كارهاي پيغمبران را انجام مي دهد . آيا امام درجه اش از پيغمبر پائين تر است و به رتبه بستگي دارد ؟ و آيا امامها يك درجه از همه پيغمبران پائين تر هستند ؟ نه ، اينجور نيست و حتي هيچ مانعي ندارد كه يكي از علماء اين امت بر پيغمبري از پيغمبران افضليت داشته باشد . پس از چه ناحيه است ؟ از دو ناحيه روي آن صحبت شده است . يكي اينكه امام و پيغمبر هر دو با دنياي غيب ارتباط دارند ولي كيفيت ارتباط فرق مي كند . مثلا پيغمبران ملائكه را مي بينند و امام نمي بيند ، يا پيغمبران در عالم رؤيا بر بعضي شان القاء مي شود ولي امام فقط مي شنود ، نه مي بيند و نه در خواب چيزي به او القاء مي شود . آيا فرق همين است ؟ ممكن است كه يكي از جهات فرق همين باشد ، چون من در اطراف حقيقت وحي و الهام نمي خواهم صحبت كنم . اگر فرق امام و پيغمبر در كيفيت گرفتن حقايق از عالم ديگر باشد بياني كه ما كرديم بيان نادرستي است .

چون بيان ما اين بود كه علما و دانشمندان امت اين وظايف را انجام مي دهند ، ديگر چه احتياجي به امام هست ، حالا امام ملائكه را ببيند يا صداي او را بشنود ، فرقي نمي كند . ولي فرق پيغمبر و امام تنها در ناحيه كيفيت اقتباس علوم از عالم غيب نيست بلكه از لحاظ وظيفه هم با يكديگر اختلاف دارند، و عمده اين است . وظيفه پيغمبران صاحب شريعت اين بود كه شريعتي را از طريق وحي مي گرفتند و بعد هم موظف بوده اند كه مردم را دعوت بكنند ، تبليغ بكنند ، امر به معروف و نهي از منكر بكنند ، وظيفه داشتند بروند در ميان مردم براي تبليغ و ترويج و دعوت ، و آنها هم كه صاحب شريعت نبودند باز وظيفه شان دعوت و تبليغ و ترويج بود . امام نه آورنده شريعت و
قانون است و نه از آن جهت كه امام است ( نه ازآن جهت كه مؤمني از مؤمنين يا عالمي از علماء است ) وظيفه دارد كه برود به سراغ مردم و آنها را دعوت و تبليغ بكند ، امر به معروف و نهي از منكر بنمايد ، يعني دعوت ، تبليغ ، ترويج و امر به معروف و نهي از منكر وظيفه امام از آن جهت كه امام است ، نيست ، اين وظيفه عموم است و او هم يكي از كساني است كه اين وظيفه را دارد . امام حسين عليه السلام اگر قيام كرد ، قيام امر به معروف و نهي از منكر ، نه از آن جهت بود كه امام وقت بود و امام وقت يك همچو وظيفه اي داشت ، بلكه يك وظيفه اي داشت كه آن وظيفه را هر مؤمن بصيري داشت ، و لهذا خود آن حضرت هم هيچ اين وظيفه را به امامت معلق نمي كرد . مي فرمود : الا ترون ان الحق لا يعمل به و ان الباطل لا يتناهي عنه . نمي بينيد كه به حق عمل نمي شود
و مردم از باطل خودداري نمي كنند ، ليرغب المؤمن في لقاء الله محقا ( 1 ) . پس يك نفر آدم با ايمان بايد از اين زندگي بيزار باشد و طالب شهادت . پس وظيفه امام چيست ؟ امام مرجعي است براي حل اختلافات ، شاخصي است براي حل اختلافاتي كه منشاء آن هم خود علماء هستند . شما در بسياري از روايات شيعه مي بينيد كه مي فرمايند : الامام يؤتي و لا يأتي يعني امام وظيفه ندارد برود به سراغ ديگران بلكه ديگران بايد به سراغ او بروند . و يا در يك روايت ديگر فرمود : الامام كالكعبة مثل امام مثل اين كعبه است ، كعبه نزد مردم نمي رود بلكه مردم وظيفه دارند به سراغ كعبه بروند . راجع به اين آيه كريمه كه مي فرمايد : و اذن في الناس بالحج يأتوك ( 2 ) . در احاديث دارد كه مقصود پيغمبر است از آن جهت كه هم رخ مي دهد ، يعني يك سلسله اختلافات و تفرقها و تشتتها و مذهبهاي مختلف و گوناگون در شريعت ختميه پيدا مي شود ، بايد يك شاخص وجود داشته باشد كه اگر مردم در اين مذاهب گوناگون كه اينها را اهواء و آراء و تعصبها ايجاد كرده است بخواهند بفهمند كه حق چيست بروند به سراغ او . شما وقتي كه در روش ائمه هم مطالعه مي كنيد مي بينيد كه آنها از جهت اينكه داراي وظيفه امامت بوده اند
جز اين حرفي نمي زده اند ، مي گفته اند كه ما امام هستيم و شما وظيفه داريد كه بيائيد مشكلات خود را از ما بپرسيد . پس فرق امام با پيغمبر اعم از صاحب شريعت يا غير صاحب شريعت تنها در كيفيت الهامات نيست كه آيا ملكي مي بيند ، صداي او را مي شنود يا نمي شنود، در خواب است يا در بيداري ، بلكه وظيفه او هم فرق مي كند با وظيفه پيامبران ، و اين وظيفه با وظيفه اي كه عرض كردم علماي امت در آن جانشين پيغمبران مي شوند دو تا است . علماي امت مي توانند در كار دعوت و تبليغ و ترويج جانشين پيغمبران باشند اما نمي توانند مرجع حل اختلافات باشند . امام است ، و همه ائمه مصداق اين آيه هستند . مردم وظيفه دارند كه وقتي كه به حج مي روند بروند به سراغ امام . اين موضوع در شريعت ختميه

1 - لهوف ، ص 33 .

2 - سوره حج ، آيه 27 .

/ 69