دستورهاي مثبت اسلام درباره عالم ديني - خاتمیت نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

خاتمیت - نسخه متنی

مرتضی مطهری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

نيست ، عجالتا از اين وظيفه معاف هستي . شيخ انصاري اعلي الله مقامه در [ ( مكاسب ) ] اواخر قسمت اول يا جلد اول قبل از خيارات يك بحثي دارد در همين موضوع راجع به اينكه آيا طلاب و علماي ديني بايد كار و كسب بكنند يا خير ؟ مي گويد استثنا نيست ، بر همه مردم واجب است از جمله بر آنها . بله يك وقت هست يك نفر يا بيشتر ، افرادي هستند كه اينها بايد انحصارا وظيفه تعليم و تعلم ديني را انجام دهند و به كار ديگر نمي رسند . مي گويد كار و كسب يك واجب عيني است، و از طرف ديگر يك واجب كفائي هم هست كه عبارت است از [ ( تفقه ) ] . بر همه مردم واجب كفائي است كه يك عده فقيه در دين ، يعني يك عده مردم دين شناس ، اسلام شناس كه اصول عقايد اسلام را بدانند ، بتوانند تعليم بدهند و از آن دفاع كنند ، تعليمات اخلاقي و اجتماعي اسلام را به همان جامعيت خودش به مردم ياد بدهند [ وجود داشته باشند ] . اين يك واجب كفائي است و متوجه همه مردم است كه حتما بايد از ميان خودتان يك عده متفقه و بصير در دين داشته باشيد . اينجا دوتا واجب است ، يكي عيني و يكي كفائي . آنوقت مي گويد يكوقت هست كه [ ( من به الكفاية ) ] وجود دارد ، مثلا من مي بينم كه فلان كار مذهبي را كه انجام مي دهم ، در اجتماع صد نفر بهتر از من هستند كه اگر من كنار بروم احتياجي براي جامعه باقي نمي ماند . در اين صورت بر من واجب است كه در درجه اول بروم دنبال كار و كسب و چنانچه وقت زيادي داشتم بروم دنبال آن كار مذهبي . يك وقت هست كه [ ( من به الكفاية ) ] وجود ندارد و اگر اين يك نفر پاي خودش را كنار بكشدجاي خالي باقي مي ماند ، نه تنها [ ( من به الكفاية ) ] وجود ندارد بلكه خيلي كمتر از [ ( من به الكفاية ) ] وجود دارد . اگر فلان آقا بگويد چنانچه من دنبال رشته اجتهاد را نگيرم اصلا كس ديگري نيست و به قدر كفايت وجود ندارد ، در اينجا يك واجب كفائي متوجه او مي شود ولي چون [ ( من به الكفاية ) ] وجود ندارد حكم واجب عيني را پيدا مي كند . يك واجب عيني هم اينجا هست كه كار و كسب است.

چون اين موضوع واجب كفائي خيلي اهميت دارد و [ ( من به الكفاية ) ] هم نيست ، به حكم قانون تزاحم نه به حكم استثناء اسلام اجازه مي دهد به يك نفر كه وقت و عمر خودش را صرف امور ديني بكند و زندگي او از بيت المال مسلمين اداره بشود . پس ببينيد همانطوري كه عرض كردم ، در مالياتها استثنائي قائل نيست و نمي گويد كه خمس و زكات به همه مردم تعلق مي گيرد مگر به علماي دين . در تلاش براي معاش نيز استثنائي قائل نيست . در برخي از كشورهاي غربي قوانيني هست كه مردم آن را تقديس مي كنند ولي من اين تقديس را درست نمي دانم . مي گويند براي مبلغين مذهبي يك استثنائات قانوني قائل هستند ، آنها از يك قسمت از مالياتها معاف هستند . عرض مي كنم در اسلام يك همچو چيزي وجود ندارد ، يك قانوني كه خود قانون از اول استثناء داشته باشد نيست ، نه از جهت مالياتها و نه از جهت مسأله كار و كسب . بله در يك شرايط بالخصوص كه اين شرايط بالخصوص در اين آيه بيان شده است : ما كان المؤمنون لينفروا كافة . . . اسلام به آن افراد صلاحيتداري كه به درد اين كار مي خورند و اگر كنار بروند [ ( من به الكفاية ) ] وجود ندارد و خللي در انجام اين دستور لازم مي آيدمي گويد عجالتا و موقتا از اين دستور معاف هستيد . خود همين مرد بزرگ يعني شيخ انصاري ، درباره اش گفته اند كه اين مرد وقتي كه در نجف بود نصف روز را مي رفت در بازار و در يك بنگاه كسب مي كرد و نصف ديگر روز را مي آمد در درس استادش مرحوم شريف العلماء مازندراني شركت مي كرد ( و اينجور مي گويند كه علت اين هم كه اين مرد كتاب [ ( مكاسب ) ] را در انجام معاملات به اين خوبي نوشته استاين بوده كه خودش مدتي در بازار بوده و از كارهاي بازاري شخصا سر در مي آورده ) تا اينكه استادش شريف العلماء رفتن او به بازار را نهي و تحريم كرد و گفت تو از آن افرادي هستي كه بايد تمام وقتت اختصاص به امور ديني داشته باشد ، و راست هم گفته است . پس ببينيد تا كجا اسلام جلو رفته است . اينها دستورهاي منفي .

دستورهاي مثبت اسلام درباره عالم ديني

بيائيم سراغ دستورهاي مثبت . اسلام از عالم ديني چه مي خواهد ؟ البته در درجه اول ، علم و تفقه و بصيرت و دانش مي خواهد . راجع به اين توضيح خواهم داد . يك چيز ديگر هست كه شايد بعضي توجه نداشته باشند و آن اينست كه اسلام از عالم ديني و از مرجع امور ديني مردم و به اصطلاح از مفتي كه براي مردم فتوا مي دهد تقوا مي خواهد ، آنهم نه تقوا در حد يك عدالت معمولي ، بلكه بيش از حد يك عدالت معمولي . اين را من بايد با يكي دوتا مقايسه براي شما عرض كنم تا خوب روشن شويد.

ما در اصطلاح ، دو طبقه داريم از علماء دين كه يك طبقه راويان و ناقلان حديث هستند . راوي كسي است كه نقل مي كند ولي استنباط نمي كند و نظر نمي دهد ، مي گويد من شنيدم از فلان كس و او گفت من شنيدم از فلان كس ديگر تا مي رسد مثلا به امام صادق عليه السلام كه آن حضرت فلان چيز را فرمودند حال شرط راوي چيست و آيا ما مي توانيم از هر راوي ، حرف قبول بكنيم ؟ نه ، اگر راوي ثقه باشد يعني در نقل راستگو و مورد اطمينان باشد ، اگر بدانيم كه يك آدمي است كه لااقل اين فضيلت را دارد كه دروغ نمي گويد ، ما مي توانيم حديث را از او بپذيريم اما به شرط اينكه علم داشته باشيم كه واقعا او آدم ثقه اي است . ممكن است يك آدمي مثلا در برخي از فرائض مذهبي خود تنبل و كاهل باشد اما يك آدم صددرصد راستگوئي است ، ديگر بيش از اين كسي شرط نمي كند ، ما براي راوي و ناقل بيش از اين شرطي قائل نيستيم و لزومي هم ندارد كه قائل باشيم . از امام هم وقتي مي پرسيدند : افيونس بن عبدالرحمن ثقة آخذ عنه معالم ديني ؟ آيا يونس بن عبدالرحمن قابل اعتماد است ؟ امام مي فرمودند : بلي بلي قابل اعتماد است . ولي براي يك نفر مفتي يعني صاحبنظر و متفقه و بصير در دين آيا كافي است كه فقط ثقه و راستگو باشد ؟ نه، كافي نيست . اگر يك نفر به درجه اجتهاد برسد و از لحاظ علمي هم بالا دست همه باشد ، آدم راستگوئي هم باشد و هرگز دروغ نگويد ولي از برخي از گناهان ديگر مثلا از غيبت كردن پرهيز نداشته باشد ، از حسادت پرهيز نداشته باشد ، جنسا حسود است و يك كارهائي هم مبني بر همين حسادت باطني مي كند ، يك گناهاني را كه مربوط به ثقه بودن در نقل نيست انجام مي دهد ، آيا مي شود از او تقليد كرد ؟ خير ، هرگز نمي شود ، با اينكه شما مي خوانيد كه مي گويند :آقا ! مجتهد كه ديگر اين قدر حرف ندارد ، مجتهد يعني متخصص فني . معمولا در متخصص فني بيش از تخصص علمي و تجربي و راستگو بودن شرط قائل نمي شوند ، مثلا ما در ساختمان و در فرش كارشناس داريم ، به يك كارشناس مراجعه مي كنيم كه علم داشته باشد ، بصيرت داشته باشد و حقه باز هم نباشد و در نظرهاي خودش نار و نزند ، اما حالا اين كارشناس در خانه خودش مشروب مي خورد يا فسق ديگر مرتكب مي شود به من چه ارتباطي دارد ؟ ! اما ملا و مرجع ديني چطور ؟آيا او فقط يك كارشناس است و فقط بايد شرايط يك كارشناس را واجد باشد ، يعني علم و فن اين كار را داشته باشد و در كار خودش هم تقلب و دروغ نداشته باشد ، همين كافي است ؟ نه ، او اساسا از هر گناهي بايد پرهيز داشته باشد، بايد عادل باشد ، ما فوق عدالت افراد عادي . آن جمله اي كه امام فرمودند : اما من كان من الفقهاء صائنا لنفسه حافظا لدينه ، مخالفا علي هواه ، مطيعا لامر مولاه فللعوام ان يقلدوه ( 1 ) ، خود مجتهدين مي گويند از اين جمله ، مافوق عدالت فهميده مي شود . بايد آن مجتهد و مرجع ، بايد آن كسي كه خودش را به تعبير اميرالمؤمنين در ارفع مقامات قرار داده است ، مصدر واردات است ، كسي كه مي خواهد فروع را بر اصول تطبيق بكند ، مافوق عدالت را واجد باشد ، نمي گويم وحي و الهام ، اما از حد يك عالم عادي هم بايد بالاتر باشد ، يك صفا و معنويت و نورانيتي داشته باشد كه همان نورانيت مؤيد او باشد و او را تأييد كند .

تنها دستگاه فكري او مجهز باشد كافي نيست ، دستگاه روحي و معنوي او هم بايد مجهز باشد . امام صادق عليه السلام فرمود : انا لا نعد الفقيه منكم فقيها حتي يكون محدثا . به يكي از اصحاب خود فرمود : ما از شما فقيهي را فقيه نمي شماريم مگر اينكه محدث باشد يعني از باطنش با او صحبت شود ، خبر به او بدهند ، يك چيزهايي به او الهام و تلقين شود . راوي تعجب كرد

1 احتجاج طبرسي ، ج 2 ، ص 263 -

/ 69