حق و باطل نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

حق و باطل - نسخه متنی

مرتضی مطهری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

اگر در عالم راستي وجود نداشته باشد دروغ نمي تواند وجود داشته باشد ، يعني اگر در دنيا يك نفر وجود نداشته باشد كه راست بگويد و همه مردم دروغ بگويند ( پدر به پسر ، پسر به پدر ، زن به شوهر ، شوهر به زن ، رفيق به رفيق ، شريك به شريك ) ، دروغ نمي تواند كار خود را انجام دهد، زيرا هيچكس باور نمي كند امروز چرا دروغ مفيد است و گاه يك جائي بدرد آدم مي خورد ؟ چون در دنيا راستگو زياد است چون از خودش و از ديگران راست مي شنود و اگر دروغ بگويد طرف مقابل خيال مي كند راست است و فريب مي خورد يعني اين دروغ نيروي خود را از راستي گرفته است ، اگر راستي نبود كسي دنبال دروغ نمي رفت چون اين دروغ را راست مي پندارد ، گولش را مي خورد والا اگر دروغ را دروغ بداند هيچ دنبالش نمي رود ، ظلم هم همين است . اگر عدلي در دنيا وجود نداشته باشد امكان ندارد ظلم وجود داشته باشداگر هيچكس به ديگري اعتماد نكند و همه بخواهند از يكديگر بدزدند آن وقت ظالم ترين اشخاص هم نمي تواند چيزي بدزدد ، زيرا او هم از وجدان ، شرف ، اعتماد و اطميناني كه مردم به يكديگر دارند و رعايت انصاف و برادري و برابري را مي كنند سوء استفاده مي كند ، چون اينها هستند كه اساس جامعه را حفظ مي كنند ، او در كنار اينها مي تواند دزديش را بكند . اگر شما راديوهاي مختلف دنيا را گوش كنيد از هيچيك از اين راديوها نمي شنويد كه اسم زورگوئي را ببرد يا بگويد ما مي خواهيم ظلم كنيم يا منافع كشورهاي ديگر را بدزديم و غارت كنيم ، بلكه همه دم از صلح مي زنند ، دم از آزادي مي زنند ، دم از حقوق بشر مي زنند ، در صورتي كه اكثر و شايد همه آنها دروغ مي گويند ، يعني آنها مي خواهند در پناه اين الفاظ زندگي كنند ، در پناه آزادي ، آزادي را مي كشند چنانكه گفته اند : " اي آزادي بنام تو در دنيا چه جنايتها كه نشد " اين معناي تغذيه باطل از حق است ناصرالدين شاه يا هارون الرشيد يا معاويه هم نيروي باطل خود را از نيروي حق مردم گرفته بودند وگرنه از خودشان نيروئي نداشتند . داستاني شنيدم كه ذكرش در اينجا مناسب است ، يكي از علماي فارس آمده بود تهران ، در مسافرخانه پولهايش را مي دزدند، او هم هيچكس را نمي شناخته و مانده بوده كه چه بكند ، بفكرش مي رسد كه براي تهيه پول ، فرمان اميرالمؤمنين به مالك اشتر را روي يك كاغذ اعلا با يك خط عالي بنويسد و به صدراعظم وقت هديه كند تا هم او را ارشاد كرده باشد و هم خود از گرفتاري رها شود .

اين عالم محترم خيلي زحمت مي كشد و فرمان را مي نويسد و وقت مي گيرد و مي رود صدراعظم مي پرسد اين چيست ؟ مي گويد فرمان اميرالمؤمنين به مالك اشتر است صدراعظم تأملي مي كند و بعد مشغول كارهاي خودش مي شود ، اين آقا مدتي مي نشيندو بعد مي خواهد برود ، صدراعظم مي گويد نه ، شما بنشينيد ، اين مرد محترم باز مي نشيند مردم مي آيند و مي روندآخر وقت مي شود ، بلند مي شود برود ، مي گويد نه آقا شما بفرمائيد همه مي روند غير از نوكرها ، باز مي خواهد برودمي گويد نه شما بنشينيد من با شما كار دارم به فراش مي گويد درب را ببند هيچكس نيايد به اين عالم مي گويد بيا جلو ، وقتي پهلوي او نشست مي گويد اين را براي چه نوشتي ؟ مي گويد چون شما صدراعظم هستيد فكر كردم اگر بخواهم به شما خدمتي بكنم هيچ چيز بهتر از اين نمي شود كه فرمان اميرالمؤمنين را كه دستور حكومت است و موازين اسلامي حكومت است براي شما بنويسم صدراعظم مي گويد بيا جلو و يواشكي از او مي پرسد آيا خود علي به اين عمل كرد يا نه ؟ عالم مي گويد بله عمل كرد مي گويد خودش كه عمل كرد جز شكست چه نتيجه اي گرفت ؟چه چيزي نصيبش شد كه حالا تو اين را آورده اي كه من عمل كنم ؟ آن مرد عالم گفت تو چرا اين سؤال را جلوي مردم از من نپرسيدي و صبر كردي تا همه مردم رفتند ؟ حتي نوكرها را بيرون كردي و من را آوردي نزديك و يواشكي پرسيدي ؟از چه كسي مي ترسي ؟ از اين مردم مي ترسي ؟ تو از چه چيز مردم مي ترسي ؟ غير از همين علي است كه در فكر مردم تأثير كرده ، الان معاويه كجاست ؟ معاويه اي كه مثل تو عمل مي كرد كجاست ، تو خودت هم مجبوري به معاويه لعنت كني پس علي شكست نخورده ، باز هم امروز منطق علي استكه طرفدار دارد ، باز هم حق پيروز است . اين يك مثل بود ولي بيانگر واقعيت است . خطبه 51 " نهج البلاغه " استفاده باطل از حق را به خوبي نشان مي دهد حضرت علي عليه السلام در اين خطبه مي فرمايد : انما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع ( 1 ) همانا آغاز فتنه ها و نابسامانيها هواهاي نفساني است كه متتبع واقع مي شوند يعني انسانهائي تحت تأثير هواهاي نفساني خودشان قرار مي گيرند و بعد به جاي اينكه خدا را پرستش

1 - نهج البلاغه فيض الاسلام خطبه 50 صفحه 137.

/ 76