بوعلي سينا مي گويد : زهد عارف با زهد غير عارف فرق مي كند مي گويد : زهد العارف رياضة لهممه وقواه المتوهمة والمتخيلة ، جمله هاي بعدش يادم نيست ولي مضمونش اين است : رياضت و زهد يك عارف عبارت است از ورزش دادن و آماده كردن قواي توهم و تخيل و حسي خودش ، براي اينكه آن موقعي كه مي خواهد آئينه روح خودش را در مقابل ملكوت بگيرد ، آنها ثقيل و مانع نباشند ، تا بتواند رو به خدا بايستد اين هم يك فلسفه زهد است . حالا زهد با اين فلسفه ها كه ذكر كردم ، آيا زهد زنده است يا زهد مرده ؟ آن كسي كه زاهد است براي اينكه مي خواهد ايثار بكند ،آن كسي كه زهد مي ورزد براي اينكه مي خواهد همدردي كرده باشد ، آن كسي كه زهد مي ورزد براي اينكه مي بيند سطح زندگي اجتماعي پائين است يا براي اينكه مي خواهد سبكبار و سبكبال و آزاد مرد در اجتماع باشد آن كسي كه زهد مي ورزد براي اينكه مي خواهد روح انسانيش آزاد باشد و بتواند با خدا خودش مناجات كند آيا چنين زهدي انسان را زنده تر مي كند يا مرده تر ؟ البته زنده تر مي كند زهد علي بن ابيطالب عليه السلام بر همين اساسها بود و به همين دليل زنده ترين و جنبنده ترين مرد دنيا بود علي عليه السلام زاهد بودو به حكم اينكه زاهد بود شجاع بود ، شجاعت روحي داشت . علي عليه السلام به حكم آنكه زاهد بود ، عادل بود و به حكم اينكه زاهد بود ، عارف بود او زاهدي بود كه در عين اينكه زاهد بود رهبر اجتماع خودش بود . پس اين زاهدهائي كه مي بينيم مظهر زهدشان فقط اين است كه با كسي حرف نزنند ، بكار كسي كار نداشته باشند ، سكوت كنند ، از اين