تعينات يا قيد و بندها و اسارتها - حق و باطل نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

حق و باطل - نسخه متنی

مرتضی مطهری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

تعينات يا قيد و بندها و اسارتها

شما حساب كنيد اين قيود و تجملاتي كه انسان خودش براي خودش مي سازد چقدر مانع پيشرفت اوست آدمي كه براي خودش تعيني قائل است ، چقدر اين تعين او را در زير بار خودش له مي كند از خودم مثال مي زنم ،من يك مرد روحاني معروف بزرگي هستم ، من يك حجةالاسلام يا آيةالله هستم من بروم مشهد يا نروم براي زيارت ؟ من فكر كنم كه رفتن من به مشهد به اين سادگي كه نمي شود ، مثلا چه جور وارد شوم ؟ كجا وارد شوم ؟ديد و بازديد مردم از من چه جور باشد ؟ شرايط ديگر چنين و چنان باشد يك وقت مي بينيد يك عمر مي گذرد و آن ساده ترين مسافرتها و آن واجب ترين مسافرتها كه مسافرت مكه است نصيب او نمي شود ،از بس شرايط و قيود دارد چنين آدمي نمي تواند سبكبار و سبكبال حركت كند پيغمبر صلي الله عليه وآله وسلم زندگي بسيار مخففي داشت اگر زندگيش مخفف نمي بود ، نمي توانست اجتماع خودش را رهبري كند روزه مي گرفت ، آيا وقت افطار مثل ما بود كه بايد سماور يك طرف بجوشد و اگر نباشد درست نيست ؟ اصلا روزي كه روزه داشت با روزي كه روزه نداشت فرقي نداشت تازه بعد از نماز عشاء و احيانا يك ساعت و نيم از شب گذشته به منزل مي آمد انس بن مالك خدمتگزار حضرت مي گويد غذاي ايشان غالبا يك كاسه شير و يا يك قرص نان بود وقتي كه آمدند يك چنين غذاي ساده اي مي خوردند ، و بعد بكار خودشان مي پرداختند كم مي خورد و چون كم مي خورد ، دو شناوري در درياي حادثات ، لختي و برهنگي است بلي ، كسي كه نمي خواهد در شط حادثات واقع شود بلكه مي خواهد در كنار اجتماع زندگي كند و نه در متن اجتماع ، نمي خواهد اجتماع خودش را اصلاح كند ، اين شخص هر جور دلش مي خواهد لباس بپوشد ، ولي آنكه مي خواهد در درياي اجتماع بيفتد ، بايد اول برهنه بشود و بعد بيفتد با تعلقات زياد نمي شود به درياي اجتماع وارد شد و اجتماع را رهبري كرد . علي بن ابيطالب عليه السلام شخصا چگونه زندگي مي كرد ؟ ايشان در آن خطبه معروف ، پيغمبران عظام را چنين توصيف مي كنند : زندگي آنها ساده بود، حتي آن پيغمبراني كه سلطنت مي كردند ، مثل داوود پيغمبر عليه السلام و سليمان پيغمبر عليه السلام داوود با آنهمه قدرت و ممكنتي كه داشت زندگي شخصي او ساده بود ، زره مي بافت و همان زرهي را كه به دست خودش بافته بود در بازار مي فروخت و از اين طريق زندگي مي كرد درباره حضرت عيسي مسيح مي فرمايد : دابته رجلاه ( 1 ) . حضرت عيسي آنچنان آزاد و ساده زندگي مي كرد كه مركب او دو پايش ، و ابزار او دو دستش بود سراجه بالليل القمر ( 2 ) ، چراغ شب او ماه بود حضرت عيسي حتي اسير چراغ و مركب هم نبود همه پيغمبران الهي چنين بودند آنها چنين زندگي مي كردند كه مي توانستند جامعه خودشان را رهبري كنند . پس آن زهدي كه فلسفه دار است ، چنين زهدهائي است نه آن زهدي كه بر مبناي تصور تضاد لذت دنيا و آخرت يا تصور تضاد ميان زندگي دنيا و عبادت خدا باشد آن غلط است ، زهد مرده است ولي اينها زهدهاي زنده است .

2 - 1 - نهج البلاغه فيض الاسلام ، خطبه 159 ، صفحه 507 و 508.

/ 76