قابل دوام نيست . شعر سوم ( 1 ) .
[1 - اذ مقتضي الحكمه والعنايه
ايصال كل ممكن لغايه .
ايصال كل ممكن لغايه . ]
ايصال كل ممكن لغايه .
اين است كه هر حركتي دائما با يك سلسله معاوق ها برخورد مي كندكه مي خواهند او را از حركت باز دارند ، اگر حركت طبعي باشد و نيروي معاوق هاي پي در پي هر كدام كمتر از نيروي طبيعت باشد و هيچكدام نتواند در مقابل طبيعت مقاومت كند خواه ناخواه طبيعت به حركت خود ادامه مي دهد .اما اگر حركت طبيعت قسري باشد ، نظر به اينكه حركت طبيعت بحكم اثري است كه عامل خارجي روي طبيعت گذاشته است و از طرف ديگر معاوقها در جهت مخالف آن قاسر اولي روي طبيعت اثر مي گذارند ، تدريجا اثر قاسر اولي خنثي مي شود و طبيعت به حالت اول بازگشت مي كند . عليهذا اگر حركت قسري در خلا صورت بگيرد كه هيچگونه عائقي وجود نداشته باشد براي هميشه دوام خواهد يافت . از گفتار بعضي فلاسفه مانند بو علي كه گفته اند " لولا مصادمه الهواء المخروق لو صل
2 - در مورد اين مطلب كه دليل حكماء بر اينكه قسر نمي تواند دائمي يا اكثري باشد چيست ، در اين مبحث از كتاب منظومه فقط اشاره اي شده است و تفصيل مطلب به " الهيات بالمعني الاخص " حواله داده شده است . و اشاره اين است كه اگر حركت قسري دائمي يا اكثري باشد لازم مي آيد كه طبيعت از حركت طبيعي خود باز بماند و چون هر حركتي غايتي دارد ( و به عبارت ديگر شي ء كه امكان حركت دارد ، امكان خروج از قوه اي به فعليتي دارد . ) اگر بنا شود كه همه حركات قسري باشد لازم مي آيد حركات طبعي در حدود " امكان " باقي بمانند و هيچگاه به فعليت نرسند ، و به عبارت ديگر لازم مي آيد كه استعدادهاي نهفته واقعي اشياء هيچگاه بروز و ظهور نكند و اين مخالف عنايت و حكمت پروردگار است ، كه در الهيات به ثبوت خواهد رسيد .