شرح منظومه جلد 2

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

شرح منظومه - جلد 2

مرتضی مطهری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

حكماء هرگز نظر به رابطه ء شبه قرار دادي كه در ميان مصنوعات بشري و هدف هائي كه منظور از آنها است ندارند .

ثانيا : غايت داراي دو معني است : يكي " ما اليه الحركه " و ديگري " مالاجله الحركه " . پس از اين مقدمات مي گوئيم اگر فاعلي مانند انسان كه موجودي بالقوه و مستكمل است ( به سوي كمال روان است ) فعلي را انجام دهد ( مثلا با دست خود آبي براي نوشيدن بر دارد ) ، در اينجا هم فعل غايت دارد و هم فاعل و در هر دو مورد هم " مااليه الحركه " صادق است و هم " مالاجله الحركه " . اما غايت به معني " ماليه الحركه " در فعل صادق است ، زيرا هر حركتي خود بخود جهتي و سوئي دارد كه متحرك از قوه به فعل مي رسد و به عبارت ديگر حركت ، سير از جهت بالقوه به جهت بالفعل است . و اما غايت به معني " مااليه الحركه " در فاعل صادق است ، زيرا فاعل مي خواهد به اين وسيله نقص خود را بر طرف نموده و به سوي كمال سيرابي حركت كند . همچنين غايت به معني " مالاجله الحركه " در فعل صادق است ، براي اينكه واقعا اين فعل براي سيراب شدن به وجود آمده است . و اما غايت به معني ما لاجله الحركه در فاعل صادق است ، براي اينكه باين فاعل ، اين فعل را واقعا " براي " سيراب شدن به وجود آورده است .

رابعا : ممكن است احيان مااليه الحركه و مالاجله الحركه هر دو در يك چيز متمركز و متحد شوند ، يعني همان چيزي كه حركت به سوي او است فاعل نيز به خاطر همان چيز حركت را ايجاد مي كند ، مانند افعال ذات باري ( 1 ) . و ممكن است مااليه الحركه غير از مالاجله الحركه باشد ، چنانكه در افعال انسان عموما چنين است ، مانند اينكه كسي از تهران به اصفهان مسافرت مي كند براي اينكه زيد رعا در آنجا ملاقات كند . در اين مثال ما اليه الحركه وصول به اصفهان است ، و ما لاجله الحركه ملاقات بازيد است . به نظر ما در افعال طبيعي يا صناعي انسان نمي توان موردي پيدا كرد كه ما اليه الحركه و ما لاجله الحركه متحد باشند .

اكنون به اصل مطلب باز گرديم . اشكال اين بود كه اگر بگوئيم ذات باري در كارهاي خود غايت و هدف دارد لازم مي آيد كه او را ناقص و مستكمل فرض كرده باشيم ، و اگر بگوئيم او در كارهاي خود هدف ندارد منكر حكيم بودن او شده ايم . پاسخ اين اشكال از مطالب بالا روشن مي شود . توضيح اينكه اگر مقصود از غايت داشتن اين است كه فعل غايت داشته باشد و منظور از غايت هم " ما اليه الحركه "

1 - ما قبلا گفتيم كه در نظام عالم چون هر حركتي ذاتا وابسته به غايتي است و قضاء الهي يعني علم خداوند به نظام عالم چنانكه هست قهرا هر حركتي را به خاطر همان غايت ذاتي وطبيعي خود حركت ، ايجاد مي كند . پس از نظر ذات باري هميشه ما اليه الحركه و مالاجله الحركه يكي است .

/ 71