شرح منظومه جلد 2

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

شرح منظومه - جلد 2

مرتضی مطهری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

اين معني است كه هر فعل و يا هر فاعلي غايت خاص مربوطه به خود دارد ، يعني از هر فعل و هر فاعلي همان غايت مربوط به خود آنرا مي بايست انتظار داشت . پس اكنون كه شناختيم كه به طور كلي قواي وجود انسان چند دسته است : مدركه و شوقيه و عامله ، و هر يك از اينها انواع و مدارج مختلف دارند بايد توجه شود كه از هر قوه اي همان غايت مربوط به خود او را مي بايست انتظار داشت ، نه غايتي را كه مربوط به قوه ء ديگري است مثلا از قوه ء عامله نمي توان انتظار غايت قوه ء شوقيه را داشت ، و از قوه ء شوقيه انتظار غايت قوه ء مدركه ، و از قوه ء مدركه احساس غايت قوه ء مدركه خيالي ، و از قوه ء مدركه خيالي غايت قوه ء مدركه عقلي را . پس هر قوه اي براي خود غايتي دارد . ضمنا اين نكته معلوم باشد كه قواي فعاله ماديه هميشه بين القوه و الفعل مي باشند و معني اينكه فاعل غايت دارد اين است كه فاعل مي خواهد با تسبيب به غايت خود و فعليت خود برسد .

مقدمه ششم :

ممكن است بين جميع قواي نامبرده هماهنگي و همكاري بوده باشد و ممكن است هماهنگي كامل نبوده باشد . مثلا ممكن است به وسيله قواي عامله فعلي از انسان صادر شود و مسبوق به شوق و رغبت و اراده باشد و اين شوق و رغبت و اراده نيز مسبوق به تصويب عقل و فكر بوده باشد .

مثلا فرض كنيم انسان واقعا گرسنه است ، و غذاي سالم و مشروع و بلا مانعي هم هست و مي خواهد آن را بخورد . اين عمل به وسيله قوه عامله صادر مي شود و موافق با ميل و رغبت و طبيعت است و با عقل و ادراك و اراده اخلاقي نيز همراه است يعني مورد تصويب قوه مدركه نيز هست . در اينگونه موارد هماهنگي كامل بين قواي عامله و شوقيه و مدركه بر قرار است . اما گاهي ممكن است كه انسان عملي را از روي اجبار و كراهت انجام دهد ، مثلا از ترس جانش كار كند ، در اينجا قوه عامله و قوه عاقله در كار هست ولي قوه ء شوقيه ( طبق تحقيقي كه در فرق بين شوق و اراده شده است ) در كار نيست . و گاهي ممكن است عمل موافق شوق و رغبت نيز باشد ولي موافق عقل نباشد .

مثلا انسان به حسب عقل مي يابد كه مصلحت بر اين است كه از خواب و تفريح بكاهدو به درس و تحصيل بيفزايد ، ( ولي طبع او به تفريح و گردش متمايل است ) يعني مقتضاي طبع چيزي است و مقتضاي عقل چيز ديگر ، پس هماهنگي بين قوا نيست . و گاهي ممكن است يكي از قوا هيچ گونه تحرك و فعاليت نداشته باشد ولي قوه ء ديگر فعاليت داشته باشد . در اينجا علت ناهماهنگي تناقض و كشمكش بين دو قوه نيست ، بلكه علت ، سكون و ركود يك قوه و يكه تازي قوه ء ديگر است مانند كارهائي كه طفل به حكم طبع انجام مي دهد ، مثلا وقت مدرسه را به بازي مي پردازد و هنوز رشد عقلي پيدا نكرده است كه بفهمد و بداند بازي در اين وقت بر خلاف مصلحت است .

مقدمه هفتم
( 1 )

در مقدمه اول گفتيم كه غايت به دو معني است ، يكي " مااليه الحركه و يكي ما عجله الحركه " . اكنون همين مطلب را به تعبير ديگر مي گوئيم كه غايت بر دو قسم است ، يا غايت فعل است ( به شرط آن كه فعل تدريجي و از نوع حركت باشد ) و يا غايت فاعل است . غايت فعل عبارت است از آن چيزي كه فعل به او منتهي مي شود ( ما اليه الحركه ) ، و غايت فاعل عبارت است از آن چيزي كه فاعل ، فعل را به خاطر آن چيز انجام مي دهد ( ما عجله الحركه ) . و به عبارت ديگر

1 - اين مقدمه توضيحي است براي مقدمه اول و بعضي مقدمات ديگر .

/ 71