شرح منظومه جلد 2
لطفا منتظر باشید ...
ضمنا از اينجا مي توان نتيجه گرفت كه معناي حكيمانه بودن افعال يك فرد اين است كه بين همه قواي او ، يعني قواي ادراكي و شوقي و عملي او هماهنگي وجود داشته باشد . و اما اينكه راه به وجود آمدن اين هماهنگي چگونه و به چه ترتيب است . بر عهده ء علوم كه دانشجو بايد در كلاس درس حضور يابد و مرتبه اي بر مراتب علمي خود بيفزايد ميل به گردش و تفريح او را از حضور در كلاس درس بازداشته و به گردش و تفريح وا دارد ، در اينجا بين قواي مختلف ناهماهنگي بر قرار است . زيرا گر چه قوه ء عامله به هدف و غايت خود رسيده است و همه آثاري كه بر فعاليت اين قوه مترتب است بر آن مترتب مي گردد و از نظر اين قوه هيچ فرقي بين گردش و تفريح در اين ساعت و گردش و تفريح در وقت ديگر نيست ، و نيز قوه ء شوقيه نيز به هدف و غايت خود رسيده است و از نظر اين قوه و آثار اين قوه هيچ فرقي بين اين ساعت و ساعت ديگر نيست ( زيرا او به هر حال به كمال خود نائل شده است ) ، ولي از نظر قوه ء عاقله اين كار بي اثر و بدون نتيجه است ، يعني نتيجه اي كه عقل آن را تصويب كند ندارد ، زيرا به خاطر نيل به يك هدف كوچك و ناچيز از يك هدف بزرگتر باز مانده است و به همين دليل است كه آن را عبث مي خوانيم .پس در حقيقت چنين نيست كه قوه اي از قوا يا فاعلي از فاعل ها كاري را بدون هدف و بدون توجه به مقصد و نتيجه انجام داده باشد ، بلكه آن قوائي كه فعاليت كرده و فاعل بالفعل شده اند به هدف خود نائل گشته اند ، و آن قوه اي به هدف خود نرسيده است كه در اثر ضعف و ناتواني نتواسته است فعاليت كند . پس آن قوه اي كه فعاليت كرده هدف داشته است و آن قوه اي كه هدف نداشته فعاليت هم نداشته است . و به تعبير ديگر فعل مزبور - كه گمان مي رود كه عبث بوده است - از لحاظ مبدا قريب و مبدا بعيد داراي هدف و نتيجه بوده است و فقط از نظر مبداء ابعد بي هدف بوده است ، اما وقتي كه از اين نظر هم دقت مي كنيم مي بينيم كه مبدا ابعد در اين فعل اصلا دخالت