شرح منظومه جلد 2
لطفا منتظر باشید ...
ولي اگر لفظ در مورد يكي از ملابسات معني خودش به كار برده شد ، و يا اگر صفتي به يكي از ملابسات موصوف خود نسبت داده شد ، مجاز صورت پذيرفته است . استعمالات مجازي ، جزء فطريات همه ملل است و در همه زبانها جاري است . مثلا لفظ " شير " در زبان فارسي وضع شده است براي آن حيوان درنده ء بياباني . البته استعمال اين لفظ ، در مورد آن حيوان حقيقت است . ولي گاهگاهي اين لفظ در مورد انساني به كار برده مي شود كه با " شير " در شجاعت اشتراك دارد . البته اين استعمال مجاز است نه حقيقت . همچنين در اسنادها گاهي صفتي را به موصوف حقيقتش نسبت مي دهيم . مثل اينكه مي گوئيم " فلان بنا " فلان ساختمان را ساخت . و گاهي اين نسبت را به كسي مي دهيم كه محرك و باعث آن " بنا " در ساختن ساختمان بوده است . مثلا مي گوئيم كريمخان زند مسجد عليهذا ما كه در جستجوي واجب الوجود و عله العلل هستيم . در جستجوي حقيقي هستيم كه قطع نظر از اعتبار هر قيد و هر حيثيتي ، مصداق وجود و وجوب باشد و اين است معني واجب الوجود بذاته و لذاته كه در مقام اثباتش هستيم .و اين است تعريف صحيح از اين كلمه ، تعريف واجب الوجود اين است ، نه اين كه : " موجودي كه خود سازنده ء خودش است " يا " پديد آمده ء بي پديد آورنده " . ما نه در پي استثنائي در قانون عليت هستيم و نه در پي عليتي كه در آن علت عين معلول باشد ، بلكه در جستجوي موجودي هستيم كه درباره اش ساخته شدن ، پديد آمدن و نيازمندي به علت صدق نمي كند ، همه اين ها از ساحت او به دور است .