شرح منظومه جلد 2
لطفا منتظر باشید ...
در حقيقت جسم دخيل است و هم صورت و يا نبودن هر كدام از آنها حقيقت جسم منتفي مي شود . و حال آنكه اكابر حكماء از قبيل بو علي و صدرالمتالهين به ثبوت رسانيده اند كه ماده در حقيقت شي ء دخالت ندارد ، نه ماده بالعموم و نه ماده بالخصوص ، و تمام هويت و حقيقت هر شي ء وابسته به صورت آن شي ء است ( 1 ) . و اما اينكه صورت در وجود خود هم نيازمند به ماده سابقه و هم ماده حاضره است دليل نمي شود كه ماده را جزئي در عرض صورت براي جسم بدانيم و علت داخلي بناميم ، بلكه چون صورت در وجود خود نيازمند به ماده است ، ماده را نيز بايد در رديف علل خارجي به شمار آوريم . پس قانون چهار علت ارسطوئي به اين صورت كه تاكنون گفته شده است مخدوش است . اكنون اگر كسي بگويد : ما مجموع ماده و صورتي كه همراه يكديگر هستند در نظر مي گيريم و چنين مي گوئيم كه حقيقت اين شي ء از دو چيز فراهم است : ماده و صورت ، و هر يك از اين دو به دليل اينكه اجزاء اين مركب هستند و خاصيت كل اين است كه به اجزاء خود نيازمند است چنانكه گفته اند : " اذا انتفي الجزء انتفي الكل " ، پس تعريف علت و معلول در مورد هر جزء و كل صادق است .و لذا درباره جسم نيز كه مركب است از ماده و صورت ، صادق است ، پس هر يك از ماده و صورت جسم ، علت جسم به شمار مي روند ، ماده قسمتي از وجود جسم را مي سازد و صورت قسمت ديگر را ، همچنانكه چوب قسمتي از وجود ميز را مي سازد و شكل قسمت ديگر را . و از اين مجموع آنكه صورت است علت