دانش نامه امیر المؤمنین علیه السلام بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ جلد 7

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

دانش نامه امیر المؤمنین علیه السلام بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ - جلد 7

مؤلفان: محمد محمدی ری شهری، محمدکاظم طباطبایی، محمود طباطبائی نژاد؛ مترجمان: عبدالهادی مسعودی، مهدی مهریزی، ابوالقاسم حسینی، جواد محدثی، محمدعلی سلطانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

رفته، با وى بيعت كردم و براى دفع آن حوادث به‏پا خاستم تا آن
كه باطل از ميان رفت و كلمة‏اللّه‏ برترى يافت، هرچند كافران خوش
نداشتند.

پس ابو بكر كارها را عهده‏دار شد، نرمش كرد و سخت گرفت،
نزديك ساخت و ميانه‏روى كرد. دلسوزانه همراهى‏اش كردم و
تلاشگرانه در آن‏جا كه خدا را اطاعت كرد، پيروى‏اش نمودم و اميد
قطعى نداشتم كه اگر براى او حادثه‏اى پيش آيد و پس از او من زنده
باشم، حكومتى كه با او درباره آن كشمكش داشتم، به من بازگردد.
نااميد هم نبودم و اگر رابطه خصوصىِ ميان او و عمر نبود، مى‏پنداشتم
كه خلافت را از من دريغ نمى‏داشت.

چون به بستر مرگ افتاد، عمر را خواست و خلافت را به او واگذار
كرد. ما هم گوش كرديم و اطاعت و دلسوزى داشتيم. عمر، عهده‏دار
خلافت شد. روش او پسنديده و خويش‏نيك بود، تا آن كه چون به
بستر مرگ و احتضار افتاد، پيش خود گفتم كه خلافت را از من
برنمى‏گرداند؛ ولى مرا ششمين نفر [در شورا] قرار داد و از ولايت (و
پيشوايى) من بيش از ديگران ناخرسند بودند.

پيش‏تر شنيده بودند كه پس از وفات پيامبر صلي الله عليه و آله با ابو بكر احتجاج
مى‏كردم و مى‏گفتم: "اى گروه قريش! ما اهل‏بيت به خلافتْ شايسته‏تر
از شماييم، تا زمانى كه در ميان ما كسى هست كه قرآن مى‏خواند و
سنّت پيامبر صلي الله عليه و آله را مى‏شناسد و به دين حق معتقد است". آنان ترسيدند
كه اگر من به خلافت رسم، آنان تا زنده‏اند، سهمى از حكومت نداشته
باشند. يك‏پارچه و هم‏دست شدند و خلافت را به عثمان دادند و چون
از اين‏كه از سوى من سهمى به آنان داده شود، نااميد بودند، مرا از دايره
خلافت بيروت كردند، تا آن را به‏دست گرفته، در ميان خود
بچرخانند.

آن‏گاه به من گفتند: بيا و بيعت كن؛ وگرنه با تو خواهيم جنگيد!
ناخواسته و با اكراه بيعت كردم و به‏خاطر خدا صبر پيشه ساختم.

يكى گفت: اى پسر ابوطالب، خيلى به حكومت آزمند و حريصى!
گفتم: شما از

/ 344