حال ببينيم اين قوم سركش و مغرور يعنى قوم عاد در برابر برادرشان هود (ع) و نصائح و اندرزها و راهنماييهاى او چه واكنشى نشان دادند." آنها گفتند: اى هود تو دليل روشنى براى ما نياوردهاى" (قالُوا يا هُودُ ما جِئْتَنا بينة)." و ما هرگز به خاطر سخنان تو دست از دامن بتها و خدايانمان بر نمىداريم" (وَ ما نَحْنُ بِتارِكِي آلِهَتِنا عَنْ قَوْلِكَ)." و ما هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد"! (وَ ما نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِينَ).و پس از اين سه جمله غير منطقى، اضافه كردند:" ما فكر مىكنيم تو ديوانه شدهاى و علتش اين بوده كه مبغوض خدايان ما گشتهاى و آنها به عقل تو آسيب رساندهاند" (إِنْ نَقُولُ إِلَّا اعْتَراكَ بَعْضُ آلِهَتِنا بِسُوءٍ.)بدون شك هود- همانگونه كه برنامه و وظيفه تمام پيامبران است- معجزه يا معجزاتى براى اثبات حقانيت خويش به آنها عرضه داشته بود، ولى آنها به خاطر كبر و غرورى كه داشتند مانند ساير اقوام لجوج، معجزات را انكار كردند و آنها را سحر شمردند، يا يك سلسله تصادفها و حوادث اتفاقى كه نمىتواند دليلى بر چيزى بوده باشد.از اين گذشته نفى بت پرستى دليلى لازم ندارد هر كس مختصر عقل و