تفسیر نمونه جلد 9

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

تفسیر نمونه - جلد 9

ناصر مکارم شیرازی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

جهت ابراهيم از كار اين مهمانان نسبت به آنها بد گمان شد و فكر كرد ممكن است قصد سويى داشته باشند.

رسولان كه به اين مساله پى‏برده بودند، بزودى ابراهيم را از اين فكر بيرون آوردند و" به او گفتند نترس ما فرستادگانى هستيم بسوى قوم لوط" يعنى فرشته‏ايم و مامور عذاب يك قوم ستمگر و فرشته غذا نمى‏خورد (قالُوا لا تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنا إِلى‏ قَوْمِ لُوطٍ).

در اين هنگام همسر ابراهيم (ساره) كه در آنجا ايستاده بود خنديد (وَ امْرَأَتُهُ قائِمَةٌ فَضَحِكَتْ).

اين خنده ممكن است به خاطر آن باشد كه او نيز از فجايع قوم لوط به شدت ناراحت و نگران بود و اطلاع از نزديك شدن مجازات آنها مايه خوشحالى و سرور او گشت.

اين احتمال نيز هست كه اين خنده از روى تعجب و يا حتى وحشت بوده باشد، چرا كه خنده مخصوص به حوادث سرورانگيز نيست، بلكه گاه مى‏شود كه انسان از شدت وحشت و ناراحتى خنده مى‏كند، و در ميان عرب ضرب المثل معروفى است شر الشدائد ما يضحك:" بدترين شدائد آنست كه انسان را بخنده آورد".

و يا خنده به خاطر اين بود كه چرا مهمانهاى تازه وارد با اينكه وسيله پذيرايى آماده شده دست به سوى طعام نمى‏برند.

اين احتمال را نيز داده‏اند كه خنده او از جهت خوشحالى به خاطر بشارت بر فرزند بوده باشد، هر چند ظاهر آيه اين تفسير را نفى مى‏كند، زيرا بشارت به اسحاق بعد از اين خنده به او داده شد مگر اينكه گفته شود نخست به ابراهيم بشارت دادند كه صاحب فرزندى خواهد شد و ساره اين احتمال را داد كه او

/ 440