تفسیر نمونه جلد 9
لطفا منتظر باشید ...
داستان شعيب نشان مىدهد كه اين قوم نيز خواهان چنين آئينى بودند، لذا به او مىگفتند ما نه حاضريم بتهاى نياكان را فراموش كنيم و نه آزادى عمل در اموال و ثروتمان را از دست دهيم.آنها فراموش كرده بودند كه اصولا ميوه درخت ايمان، عمل است و آئين انبياء براى اين بوده است كه خودكامگىها و انحرافات عملى انسان را اصلاح كنند و گر نه يك درخت بىشاخ و برگ و ميوه به هيچ كار جز سوزاندن نمىآيد.امروز اين طرز فكر، با نهايت تاسف، در ميان عدهاى از مسلمانان قوت گرفته كه اسلام را در مجموعهاى از عقائد خشك خلاصه مىكنند كه در داخل مسجد همراه آنها است و همين كه از در مسجد بيرون آمدند با آن خداحافظى مىكنند و در ادارات و بازارها و محوطه كار آنها اثرى از اسلام نيست.سير و سياحت در بسيارى از كشورهاى اسلامى حتى كشورهايى كه كانون ظهور اسلام بوده اين واقعيت تلخ را نشان مىدهد كه اسلام در يك مشت عقيده و چند عبادت كم روح خلاصه شده، نه از آگاهى، و نه از عدالت اجتماعى، و نه از رشد فرهنگى، و نه از بينش و اخلاق اسلامى در آنها خبرى نيست.هر چند خوشبختانه در پرتو پارهاى از انقلابهاى اسلامى مخصوصا در ميان قشر جوان يك نوع حركت به سوى اسلام راستين و آميزش" ايمان" و" عمل" پيدا شده است، و ديگر اين جمله كه اسلام را با اعمال ما چكار؟ يا اسلام مربوط به دل است نه زندگى كمتر شنيده مىشود.و نيز اين" تز" كه گروههاى التقاطى مىگويند ما عقيده را از اسلام و اقتصاد را از ماركس گرفتهايم، كه شبيه طرز تفكر گمراهان قوم شعيب است نيز محكوم شمرده مىشود، ولى بهر حال اين جدايى و تفرقه از قديم بوده و امروز نيز هست كه بايد با آن به مبارزه برخاست.