كلام اساطين عربيّت: راغب و ابن أثير و زمخشرى در معناى فطرت
راغب اصفهانى در «مُفردات» گويد:«أصْلُ الْفَطْر: الشَّقُّ طولاً «اصل معناى فَطْر شكافتن و پاره كردن از طرف طول است»... و وَ فَطَرَ اللَهُ الْخَلْقَ؛ وَ هُوَ إيجادُهُ الشَّيْءَ وَ إبْداعُهُ عَلَى هَيْئَةٍ مُتَرَشِّحَةٍ لِفِعْلٍ مِنَ الاْ فْعال. «و خداوند خلق را فطر نموده است؛ و آن عبارت است از: ايجاد كردن بصورت بديع و تازه، چيزى را بر كيفيّت و حالتى خاصّ كه فعلى از افعال از آن مترشّح گردد.»بنابراين قوله تعالى «فِطْرَتَ اللَهِ الَّتِى فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا» اشاره اى است بر آنكه: خداوند تعالى در انسان معرفت خود را مرتكز نموده، و بدون سابقه بطرز ابداعى ايجاد كرده است. و فِطْرَةُ اللَه عبارت است از قوّه اى كه از خود براى معرفت ايمان در مردم نهفته و با جبلّتشان آميخته است. و از اينجاست كه چون سؤال شود: كه ايشان را خلق كرده است؟ ميگويند: خدا!وَ لَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَهُ. (362)و خدا در قرآن ميفرمايد: الَّذِى فَطَرَهُنَّ، وَ الَّذِى فَطَرَنَا؛ أى أبْدَعَنا وَ أوْجَدَنا.«آنكه آنها را آفريد به آفرينش ابداعى، و آنكه ما را به بديعتِ خلقت بيافريد؛ يعنى ابداع كرد و ايجاد نمود.»و صحيحست كه معناى انْفِطار در گفتار خداوند: السَّمَآءُ مُنفَطِرُ بِهِ اشاره اى باشد به قبول آسمان آنچه را كه در آن ابداع فرموده است؛ و از آن چيز بما افاضه نموده است.»(363)ابن أثير در «نهايه» در مادّه فَطَرَ گويد:«در حديث نبوى وارد است: كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ؛(364) الْفَطْرُ: الاِ بْتِدآءُ وَ الاِ خْتِراع. وَ الْفِطْرَةُ: الْحالَةُ مِنْهُ، كَالْجِلْسَةِ وَ الرِّكْبَةِ.وَ الْمَعْنَى: أنَّهُ يولَدُ عَلَى نَوْعٍ مِنَ الْجِبِلَّةِ وَ الطَّبْعِ الْمُتَهَيِّى لِقَبولِ الدّينِ؛ فَلَوْتُرِكَ عَلَيْها لاَ سْتَمَرَّ عَلَى لُزومِها وَ لَمْ يُفارِقْها إلَى غَيْرِها، وَ إنَّما يَعْدِلُ عَنْهُ مَنْ يَعْدِلُ لاِ ´فَةٍ مِنْ ءَافاتِ الْبَشَرِ وَ التَّقْليدِ. ثُمَّ تَمَثَّلَ بِأوْلادِ الْيَهودِ وَ النَّصارَى فى اتِّباعِهِمْ لاِ ´بآئِهِمْ وَ الْمَيْلِ إلَى أدْيانِهِمْ عَنْ مُقْتَضَى الْفِطْرَةِ السَّليمَة.»«هر مولودى كه متولّد شود، بر فطرت متولّد ميشود. فَطْر به معناى ابتداء و اختراع است. و فِطْرَة حالت و كيفيّت آنرا بيان ميكند مثل جِلْسَة و رِكْبَة؛ يعنى به نوعى خاصّ نشستن، و به نوعى خاصّ سوار شدن.و بنابراين، معناى حديث اينطور ميشود كه: هر نوزاد آدمى كه به دنيا آيد، بر نوعى خاصّ و كيفيّتى مخصوص از صفات جِبلّى و طبعى كه آماده براى هر گونه پذيرش دين الهى است متولّد ميشود؛ بطوريكه اگر آن نوزاد را با همان صفات واگذارند، پيوسته بر آن صفات استمرار دارد و دست به غير آن صفات نميبرد و از آنها مفارقت نميجويد. و فقط علّت و سبب كسانى كه از فطرت و صفات غريزى و جبلّى عدول ميكنند، عروض آفتى از آفات بشرى و تقليدى است كه از غير در آنها اثر ميگذارد.و پس از اين بيان، رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم اين افراد منحرف از فطرت را به اولاد يهود و نصارى تمثيل زد، كه بواسطه ميل و پيروى از پدرانشان و گرايش به اديانشان از مقتضاى فطرت سليم منحرف شده اند.»«وَ قيلَ: مَعْناهُ كُلُّ مَوْلودٍ يولَدُ عَلَى مَعْرِفَةِ اللَهِ وَ الاْ ء قْرارِ بِهِ؛ فَلا تَجِدُ أحَدًا إلاّ وَ هُوَ يُقِرُّ بِأنَّ لَهُ صانِعـًا، وَ إنْ سَمّاهُ بِغَيْرِ اسْمِهِ، أوْ عَبَدَ مَعَهُ غَيْرَه.»«و گفته شده است: معناى حديث اينستكه: هر مولودى بر معرفت خداوند، و اقرار به حضرتش پاى به دنيا ميگذارد. بنابراين هيچكس را نمييابى مگر آنكه اقرار و اعتراف دارد به آنكه او را صانعى و خالقى بوجود آورده است، و اگرچه آن صانع را به نام غير خدا ياد كند، و يا با او غير او را در پرستش شركت دهد.»تا آنكه گويد:«وَ فى حَديثِ عَلى: «وَ جَبَّارُ الْقُلُوبِ عَلَى فِطَرَاتِهَا» أى عَلَى خِلَقِها؛ جَمْعُ فِطَرٍ، وَ فِطَرٌ جَمْعُ فِطْرَةٍ؛ أوْ هِى جَمْعُ فِطْرَةٍ، كَكِسْرَةٍ وَ كِسَراتٍ بِفَتْحِ طآءِ الْجَمْعِ. يُقالُ: فِطْراتٌ وَ فِطَراتٌ وَ فِطِراتٌ.»(365)«و در حديث أميرالمؤمنين على بن أبيطالب عليه السّلام وارد است كه: خداوند دلها را بر فطرات آنها مرمّت و پايهبندى و استحكام بخشيده است؛ يعنى بر انواع گوناگون از آفرينشهاى مختلف...»و زَمَخْشَرى در «أساس البلاغة» بر همين نهج، مشى نموده است؛ و پس از بيان معناى فَطَرَ اللَهُ الْخَلْقَ، وَ كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ؛ يعنى بر جِبلّت، گفته است:«وَ قَدْ فَطَرَ هَذا الْبِئْرَ، وَ فَطَرَ اللَهُ الشَّجَرَ بِالْوَرَقِ فَانْفَطَرَ بِهِ وَ تَفَطَّرَ، وَ تَفَطَّرَتِ الاْ رْضُ بِالنَّباتِ، وَ تَفَطَّرَتِ الْيَدُ وَ الثَّوْبُ: تَشَقَّقَتْ ـ إلخ.»(366)«و اين چاه را شكافت. و خداوند درخت را شكافت، و از آن برگ استخراج نمود، بنابراين درخت شكافته شد. و زمين براى روئيدن نباتات شكافته شد. و دست و لباس شكاف برداشت و پاره شد.»بارى، اين تحقيقى بود كه در پيرامون معناى لغوى فطرت، و تفسير آيه مباركه نموديم؛ و معلوم شد كه معناى فطرت به معناى: از كَتْم عَدم به وجود آمدن، و از نيستى محض به هستى در آوردن، و بدون سابقه بطرز ابداع و اختراع خلعت وجود در بر كردن است؛ و از اين معنى و مفاد در آيه فطرت ـ بنابر گفتار اين اساطين علم و مَهَره عربيّت و ادبيّت ـ گزير و گريزى نيست. و اگر هم بعضى فطرت را در اين آيه به معناى ملّت و سنّت و آئين گرفته اند، باز هم بملاحظه لحاظ همان معناى خلقت و سجاياى طبعى و روحى است كه ملّت و شريعت را خداوند برآن بنا نهاده است.