گفتار صاحب تفسير «روح المعاني» دربارة مسّ شيطان، قريب به نظريّة علاّمه است - نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت - نسخه متنی

سیدمحمدحسین حسینی طهرانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

گفتار صاحب تفسير «روح المعاني» دربارة مسّ شيطان، قريب به نظريّة علاّمه است

از ميان مفسّرينى كه قبل از ايشان درباره تخبّط مجنون از مسّ شيطان بحث مفيدى نموده اند و تقريباً مفاد گفتارشان با حضرت علاّمه يكى است، سيّد محمود آلوسى بغدادى در تفسير «روح المعاني» است.

او ميگويد:«مَسّ يعنى جنون. گفته ميشود: مُسَّ الرَّجُلُ فَهُوَ مَمْسوسٌ در وقتى كه ديوانه شود. و اصل مسّ لمس كردن با دست است. و جنون را مسّ شيطان گويند، به جهت آنكه در وقتى كه أخلاط داخل بدن انسان مستعدّ فساد باشد، اگر شيطان به وى مسّ كند، اخلاط فاسد ميگردد و جنون پيدا ميشود.

و اين منافات ندارد با آنچه را كه اطبّاء گفته اند كه: جنون ناشى از غلبه تلخى مادّه سودا(165) است. زيرا آنچه را كه آنان گفته اند علّت قريب است، و آنچه آيه اشاره ميكند علّت بعيد است. و علّيّت مسّ شيطان براى جنون نه مُطَّرد است (كلّيّتى كه با آن غير داخل نشود) و نه مُنْعَكِس است (كلّيّتى كه با آن فرد خارج نگردد).

زيرا گاهى شيطان مسّ ميكند ولى جنون حاصل نميشود، و اين در صورتى است كه مزاج قوى باشد. و گاهى جنون پيدا ميشود بدون آنكه شيطان مسّ كند، و اين در صورتى است كه مزاج فاسد شود بدون عارضه اجنبى. و جنون حاصل از مسّ احياناً در افرادى پديد ميآيد؛ و آن علامات و أماراتى دارد كه حاذقين در اين فنّ آن را بدان نشانه ها ميشناسند.

و گاهى در بعضى از بدنها بر بعضى از كيفيّات مخصوصهاى، ريح و هواى متعفّنى كه روح خبيثى مناسب آن است و به آن تعلّق دارد داخل ميشود و جنونى تامّ و كامل در آن پيدا ميشود. و چه بسا آن بخار و هواى متعفّن بر حواسّ غلبه ميكند و آنها را بكلّى از كار مياندازد و باطل مينمايد، و آن روح خبيث و پليد بطور استقلال در بدن تصرّف ميكند، پس آن روحى كه بر اين شخص مسلّط شده و آن نفس خبيثى كه در او قيام كرده است، با آلات اين شخص سخن ميگويد و برميدارد و راه ميرود و كارهاى دگرى را انجام ميدهد؛ بدون شعور و ادراك اين شخص نسبت به چيزى از اين امور.

و اين نوع از جنون بقدرى واضح و مشهود است كه مانند امور مشاهَد و محسوس، منكر آن را بايد در زمره منكر مشاهَدات به شمار آورد.

معتزله و قَفّال از شافعيّه گفته اند: «بودن صرع و جنون از ناحيه شيطان، گفتارى است باطل، چون شيطان اينطور قدرتى را ندارد. و خداوند از زبان او حكايت ميكند كه: وَ مَا كَانَ لِى عَلَيْكُم مِّن سُلْطَـنٍ (166)ـ الآية.

«و من قدرت و تسلّطى بر شما بنى آدم ندارم.»

و اين آية تخبّط انسان از مسّ شيطان، بر مظنّه و گمان عرب وارد شده است كه معتقد بودند: شيطان انسان را مخبّط ميكند و صرع پيدا ميشود. و يك نفر جِنّى به انسان ميزند و مسّ ميكند و عقلش را خراب مينمايد.»

اين رأى و نظريّه فقط پندارى است و حقيقتى ندارد و استوار نيست؛ بلكه ناشى از تخبّط و شيطان زدگى به فكر گويندهاش ميباشد، و از گمانهائى است كه به ادلّه قاطعه شرعيّه مردود است؛ زيرا وارد است كه: مَا مِنْ مَوْلُودٍ يُولَدُ إلاَّ يَمَسُّهُ الشَّيْطَانُ فَيَسْتَهِلُّ صَارِخًا.

«هيچ مولودى نيست مگر آنكه در وقت تولّدش، شيطان او را مسّ ميكند. و از اين روى فرياد ميكند و صدا به گريه بلند مينمايد.»

استشهادات تفسير «روح المعاني» بر تخبّط از شيطان و جن زدگي

و در بعضى از طرق روايت است كه: إلاَّ طَعَنَ الشَّيْطَانُ فِى خَاصِرَتِهِ وَ مِنْ ذَلِكَ يَسْتَهِلُّ صَارِخًا. إلاَّ مَرْيَمَ وَ ابْنَهَا لِقَوْلِ أُمِّهَا: وَ إِنِّى أُعِيذُهَا بِكَ وَ ذُرِّيَّتَهَا مِنَ الشَّيْطَـنِ الرَّجِيمِ. (167)

«هيچ مولودى نيست مگر آنكه شيطان به خاصره وى ميزند. و از اينجهت با گريه و صداى بلند متولّد ميشود. مگر مريم و پسرش، به سبب آنكه مادر مريم دعا كرد و گفت: من ـ اى پروردگار ـ او را و ذرّيّه او را از شرّ شيطان رانده شده، در كنَف امن و امان تو پناه ميدهم.»

و وارد است كه رسول خدا صلّى الله عليه ( و آله ) و سلّم فرمود: كُفُّوا صِبْيَانَكُمْ أَوَّلَ الْعِشَآءِ، فَإنَّهُ وَقْتُ انْتِشَارِ الشَّيَاطِينِ.

«كودكان خود را در اوّلِ زمان عشاء نگهدارى نمائيد، زيرا اين زمان هنگام پخش شدن شياطين است!»

و درباره مفقودى كه در زمان رسول خدا صلّى الله عليه ) و آله ( و سلّم شياطين او را ربودند و او را برگردانيدند، او كه از جريان خود گزارش ميداد اينطور گفت: فَجآءَنى طآئِرٌ كَأَنَّهُ جَمَلٌ قَبَعْثَرَى فَاحْتَمَلَنى عَلَى خافِيَةٍ مِنْ خَوافيهِ. (168)

«پرندهاى به سوى من آمد كه در بزرگى بقدر شتر عظيمى بود؛ مرا برداشت و بر روى يك پر از پرهاى درونى خود حمل نمود.»

و غير از اين احاديث، در آثار بسيار وارد شده است. و در كتاب «لَقَطُ الْمَرْجان فى أحْكامِ الْجآنّ» بسيارى از آن موارد آورده شده است.

امّا اعتقاد سلف و اهل سنّت بر آنست كه: آنچه آيه بر آن دلالت دارد، امورى حقيقى هستند همانطور كه شرع خبر داده است. و اگر كسى بخواهد همه آنها را تأويل كند، مستلزم خبط و اشكالى عظيم ميشود كه بدين خبط تن در ندهند مگر معتزله و آنانكه از آنها پيروى كرده اند. و بدينجهت و امثال آنست كه از قواعد شرع قويم خارج شده اند؛ فَاحْذَرْهُمْ قَـتَلَهُمُ اللَهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ.(169) «از ايشان بپرهيز، خداوند بكشد آنان را؛ چقدر با مكر و خدعه از حقّ برميگردند.»

/ 217