روايات دربارة صاحبان علوم ظاهرى و مجازي - نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت - نسخه متنی

سیدمحمدحسین حسینی طهرانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

روايات دربارة صاحبان علوم ظاهرى و مجازي

روايتى عجيب از حضرت صادق عليه السّلام وارد است كه حقّاً موجب تنبيه و بيدار باش است:

در «وافي» از «كافي» از محمّد، از ابن عيسى، از ابن فضّال، از على ابن عقبة، از عُمَر از حضرت أبى عبدالله عليه السّلام روايت است كه: راوى گفت:

قَالَ لَنَا ذَاتَ يَوْمٍ: تَجِدُ الرَّجُلَ لاَ يُخْطِى بِلاَمٍ وَ لاَ وَاوٍ خَطِيبًا مِسْقَعًا(127) وَ لَقَلْبُهُ أَشَدُّ ظُلْمَةً مِنَ اللَيْلِ الْمُظْلِمِ؛ وَ تَجِدُ الرَّجُلَ لاَ يَسْتَطِيعُ تَعْبِيرًا عَمَّا فِى قَلْبِهِ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبُهُ يَزْهَرُ كَمَا يَزْهَرُ الْمِصْبَاحُ. (128)

«حضرت روزى بما گفتند: شما مردمى را مييابيد كه در سخن گفتن چنان استادند كه حتّى در يك حرف، همچون لام و يا واو اشتباه نميكنند. خطيبى هستند بليغ، و يا جَهْورى الصّوت، و يا بطور مسلسل بدون ارتعاش و لكنت لسان خطبه ميخوانند؛ امّا قلبشان تاريكتر است از شب تاريك. و همچنين شما مردمى را مييابيد كه توانائى ندارند كه آنچه را در نيّت دارند بر زبان آورند؛ امّا قلبشان همچون چراغ درخشان نور ميدهد.»

در ج 2، «اصول كافي» ص 214 با إسناد خود از ابن اُذَيْنَه روايت كرده است از حضرت إمام جعفر صادق عليه السّلام كه گفت: إنَّ اللَهَ عَزَّوَجَلَّ خَلَقَ قَوْمًا لِلْحَقِّ فَإذَا مَرَّ بِهِمُ الْبَابُ مِنَ الْحَقِّ قَبِلَتْهُ قُلُوبُهُمْ وَ إنْ كَانُوا لاَ يَعْرِفُونَهُ؛ وَ إذَا مَرَّ بِهِمُ الْبَابُ مِنَ الْبَاطِلِ أَنْكَرَتْهُ قُلُوبُهُمْ وَ إنْ كَانُوا لاَ يَعْرِفُونَهُ. وَ خَلَقَ قَوْمًا لِغَيْرِ ذَلِكَ فَإذَا مَرَّ بِهِمُ الْبَابُ مِنَ الْحَقِّ أَنْكَرَتْهُ قُلُوبُهُمْ وَ إنْ كَانُوا لاَ يَعْرِفُونَهُ؛ وَ إذَا مَرَّ بِهِمُ الْبَابُ مِنَ الْبَاطِلِ قَبِلَتْهُ قُلُوبُهُمْ وَ إنْ كَانُوا لاَيَعْرِفُونَهُ.

«خداوند عزّوجلّ گروهى را براى حقّ آفريده است. در اينصورت اگر درى از حقّ بر آنها بگذرد دلهايشان آن را تصديق ميكند و اگر چه آن را نشناخته باشند؛ و اگر درى از باطل بر آنها بگذرد دلهايشان آن را انكار ميكند و اگر چه آن را نشناخته باشند. و گروهى را خداوند براى باطل آفريده است؛ بنابراين اگر درى از حقّ بر آنها بگذرد دلهايشان آن را انكار ميكند و اگر چه آن را نشناخته باشند؛ و اگر درى از باطل بر آنها بگذرد دلهايشان آن را تصديق ميكند و اگر چه آن را نشناخته باشند.»

از نظير همين افراد خودخواه و دنيا پرست و محبّ رياست است كه مرحوم صدرالمتألّهين قدَّس اللهُ نفسَه شِكوه دارد و مينالد؛ تا آنكه ميگويد:

«وَ الْعَجَبُ أنَّهُ مَعَ الْبَلآءِ كُلِّهِ وَ الدّآءِ جُلِّهِ تَمَنَّى نَفْسُهُ الْعَثورَ وَ تُدَلّيهِ بِحَبْلِ الْغُرورِ أنَّ فيما يَفْعَلُهُ مُريدُ وَجْهِ اللَهِ، وَ مُذيعُ شَرْعِ رَسولِ اللَهِ، وَ ناشِرُ عِلْمِ دينِ اللَهِ، وَ الْقآئِمُ بِكِفايَةِ طُلابِ الْعِلْمِ مِنْ عِبادِ اللَهِ.

وَ لَوْ لَمْ يَكُنْ ضُحْكَةً لِلشَّيْطانِ وَ سُخْرَةً لاِعْوانِ السُّلْطانِ، لَعَلِمَ بِأدْنَى تَأَمُّلٍ أنَّ فَسادَ الزَّمانِ لا سَبَبَ لَهُ إلاّ كَثْرَةُ أمْثالِ اُولَ´ئِكَ الْفُقَهآءِ الْمُحَدِّثينَ، الْمُحْدَثينَ فى هَذِهِ الاْوانِ الَّذينَ يَأْكُلونَ ما يَجِدونَ مِنَ الْحَلالِ وَ الْحَرامِ، وَ يُفْسِدونَ عَقآئِدَ الْعَوآمِّ بِاسْتِجْرآئِهِمْ عَلَى الْمَعاصى اقْتِدآءً بِهِمْ وَ اقْتِفآءً لاِ ثارِهِمْ فَنَعوذُ بِاللَهِ مِنَ الْغُرورِ وَ الْعَمَى فَإنَّهُ الدّآءُ الَّذى لَيْسَ لَهُ دَوآءٌ.»(129)

اين حقير در مباحث اجتهاد و تقليد به ثبوت رسانيدهام كه: از شرائط حتميّه افتاء و حكم، از جزئيّت به كلّيّت پيوستن است؛ و تا عبور از عالم نفس نگردد و معرفت حضرت ربّ پيدا نشود، اين شرط متحقّق نميشود.

بطور اجمال و سربسته در «رساله بديعه: در تفسير آيه الرِّجَالُ قَوَّ'مُونَ عَلَى النِّسآءِ» در بحث ضمنى ولايت فقيه آوردهام؛ و از حديث «نهج البلاغة» و گفتار أميرالمؤمنين عليه السّلام با كميل، و از نامه آنحضرت به مالك أشتر، و شواهدى ديگر كه در آنجا ذكر شده است، اين معنى مشهود است.

امّا بحث تفصيلى در اين مقام نياز به كتاب مستقلّى در اجتهاد و تقليد، و شرائط مفتى و حاكم دارد كه بحول و قوّه خداوند متعال، منوط به مجالى واسع و موفّقيّتى بيشتر است. (130)

لَهُ الْحَمْدُ فِى الاْولَى وَ الاْخِرَةِ وَ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ. (131)

«حمد و سپاس اختصاص به حضرت او دارد چه در نشأه اوّلين، و چه در نشأه آخرين و حكم نيز اختصاص به او دارد؛ و همگى شما بازگشتتان به سوى اوست.»

/ 217