در برابرش يزيد لعين مجسّمه غرور و خودخواهى و كبر و سركشى، با قدرت جهنّمى و شيطانى خود كه شرق و غرب جهان را گرفته است،(409) و در ظاهر و آشكارا شراب ميخورد، و با زنان مُغنّيه در مجالس خمر و سكر شب را به صبح ميآورد، و نكاح محارم ميكند، و ميمون بازى مينمايد؛ و نه تنها خودش چنين است بلكه رواج شرابخوارى و باده گسارى و تغنّى آنچنان بالا گرفته است كه حتّى در حرمين شريفين مكّه و مدينه عمّال او شراب ميخورند، و بدون پروا در مَسْمَع و منظر عامّ مجالس لهو و لعب تشكيل ميدهند. ماليات و خراج مسلمين را صرف اينگونه مطامع مينمايند، و فقر و تنگدستى آنقدر بر ضعفاء و مستمندان غالب آمده كه ساتر عورت ندارند؛ و قُوت لايموت به دستشان نميرسد.از طرف ديگر چون مردى بليغ، و در فصاحت و بلاغت و سرودن اشعار بالبداهه تخصّص دارد، با آن اشعار خود، خدا و قيامت و محمّد و قرآن و حجّ بيت الله و اذان و نماز را به باد تمسخر ميگيرد، و بغل خوابى با امّ كلثوم محبوبة خود را بر از دست دادن حدود و ثغور اسلام و اسارت اسيران مقدّم ميشمرد. و با تفكّر عميق و رأى نافذ، تيشه بر ريشة ولايت زده است، و در اشعار خود به حضرت امام مطلق روى زمين، خامس آل عبا و نوادة سيّد المرسلين، تعارف شراب ميكند و بدون حيا و ابائى او را به شراب ميخواند.در اينجاست كه ميبينيم آية فَيَنسَخُ اللَهُ مَا يُلْقِى الشَّيْطَـنُ طلوع ميكند؛ و سيّد الشّهداء عليه السّلام از جنوب حجاز به قصد درهم ريختن و سركوب كردن و مفتضح ساختن او به صوب كوفه و شام حركت ميكند، و با نداى ملكوتى و آه دلسوز و نالة جگرخراش خود به دنيا اعلام ميكند كه: اى خفتگان بى خبر! و اى مدهوشان و سرمستان انغمار در دنيا و ملاهى! و اى گرفتاران سجّاده و تسبيح! برخيزيد كه قرآن لگدكوب شده است، و آورندة قرآن را يزيد در اشعار تغنّى مسخره ميكند، و دين و مذهب و شرف و أصالت بر باد رفته است، و نتيجة جنگهاى بدر و احزاب و حنين براى برقرارى قرآن، اينك بصورت حكومت جائرة ظالمانة اين ستمگران در آمده است كه بر روى خون شهداى اُحد مجلس شراب گسترده اند، و از خون شهداى بدر و احزاب نيرو گرفته، مجلس غنا و لهو و لعب آراسته اند.اى مردم خفته! من حسينم، و از روى علم و بصيرت و اطّلاع ميروم تا كاخ وى را بر سرش خراب كنم؛ و در اين امر موفّق خواهم بود. چه آنكه او را بكشم، و چه خودم كشته شوم. براى من مقصد يكى است. و اختلاف راه، ايجاد تفاوت نميكند. در هر حال من منصور و مظفّرم. زيرا ديگر با اين جنايات آشكاراى اين مرد پليد زندگى در دنيا مرگ است؛ و مرگ در ساية تيغ برّان شمشير و آماج تيرهاى سه شعبه و سنگ باران لشگريان كوفه عين حيات است.سيّد الشّهداء عليه السّلام چون روز روشن ميديد كشته ميشود، و اهلش به اسارت ميروند؛ ولى او به مقصد ميرسد. مقصد او، فرياد مظلومانة او به عالم است كه اين حكومت يزيد به دنبالة حكومت معاويه، و به دنبالة حكومت خلفاى غاصب، و به دنبالة حكومت جاهلى أبوسفيان است. يعنى فاتحة تمام رنجها و مرارتها و تحمّل مشكلات و سختيهاى پيامبر اكرم خوانده شده است؛ و دين بر باد رفته است.من اگر بدانم كه كشته ميشوم وليكن صداى مؤذّن بر فراز مناره به اللَهُ أكْبَر بلند است، من پيروزم. زيرا من به خداى خود رسيدهام، و رفع مسؤوليّت نمودهام. ولى واى از روزى كه من ميبينم زنده هستم ولى حقّ مظلومان هدر ميرود، تيغ برّان ستمگر بر حلقوم مستمندان است، به نام رياست و حكومت اموال مسلمين را صرف مخارج شخصى ميكنند؛ آن روز من مردهام.روزى كه يزيد بدون هيچ محابا در كشور اسلام و در مدينة الرّسول علناً بادهگسارى ميكند، آن روز من مردهام. من ميخواهم زنده شوم! حيات من به حيات قرآن است؛ و حيات قرآن به حيات من است.عظمت و شكوه قيام سيّد الشّهداء عليه السّلام را كسى خوب نميفهمد مگر آنكه در تاريخ سياسى آنروز و وضع حكومت يزيد و كيفيّت احاطه و سيطرة او بر كشور اسلام و اهتمام شديدش در رواج منكرات و اشاعة فحشاء، مطالعة عميق داشته باشد. (410)