تمثّل يزيد به ابيات ابن زِبَعْرَى، صريح در كفر اوست - نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت - نسخه متنی

سیدمحمدحسین حسینی طهرانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

بسم الله الرحمن الرحيم

کتاب نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت / قسمت شانزدهم / يزيد و هدم قرآن، قرآن خواندن سر امام حسين، واقعه حرّه

تمثّل يزيد به ابيات ابن زِبَعْرَى، صريح در كفر اوست

گفتار يزيد و عمرو بن سعيد صريح است در كشته شدن امام حسين از روى كينة جاهليّت

وَ جَعَلَ يَنْكُتُ عَلَيْهِ بِالْخَيْزَرانِ، وَ يَقولُ أبْياتَ ابْنِ الزِّبَعْرَى. «و شروع كرد با چوب خيزران بر آن سر زدن و فرو بردن، و اين ابيات را كه از ابن زِبَعْرَى است قرائت نمود.»




  • لَيْتَ أشْياخى بِبَدْرٍ شَهِدوا
    قَدْ قَتَلْنا الْقَرْنَ مِنْ ساداتِهِمْ
    وَ عَدَلْنا قَتْلَ بَدْرٍ فَاعْتَدَلْ (2)



  • وَقْعَةَ الْخَزْرَجِ مِنْ وَقْعِ الاîسَلْ (1)
    وَ عَدَلْنا قَتْلَ بَدْرٍ فَاعْتَدَلْ (2)
    وَ عَدَلْنا قَتْلَ بَدْرٍ فَاعْتَدَلْ (2)



و شَعبى اين دو بيت ديگر را نيز به يزيد نسبت داده است كه:




  • لَعِبَتْ هاشِمُ بِالْمُلْكِ فَلا
    لَسْتُ مِنْ خِنْدِفَ إنْ لَمْ أنْتَقِمْ
    مِنْ بَنى أحْمَدَ ما كانَ فَعَلْ»(4)



  • خَبَرٌ جآءَ وَ لا وَحْى نَزَلْ (3)
    مِنْ بَنى أحْمَدَ ما كانَ فَعَلْ»(4)
    مِنْ بَنى أحْمَدَ ما كانَ فَعَلْ»(4)



(430)

1 ـ اى كاش بزرگان و مشايخ من كه در جنگ بدر بودند و به دست ياران پيامبر كشته شدند، اينك زنده بودند و مشاهده ميكردند واقعة خزرج را از داستان أسَل.

2 ـ كه چگونه ما بزرگان و شجاعان از سادات و مشايخ آنها را كشتيم، و چنان تلافى كرديم كه با كشتگان بدر در مقدار و اندازه مساوى درآمد.

3 ـ محمّد هاشمى با سلطنت بازى كرد، وليكن بدانيد نه خبرى آمده است، و نه وحيى نازل شده است!

4 ـ من از اولاد خِندِف نيستم اگر انتقام كارهاى محمّد را از پسرانش نستانم.

«أبوالفرج ابن جَوزى در رسالة خود به نام «الرّدُّ علَى الْمُتعصِّبِ العَنيد الْمانعِ مِن ذَمِّ يَزيد»(431) گويد: لَيْسَ الْعَجَبُ مِنْ فِعْلِ عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ وَ عُبَيْدِ اللَهِ بْنِ زِيادٍ، وَ إنَّما الْعَجَبُ مِنْ خِذْلانِ يَزيدَ وَ ضَرْبِهِ بالْقَضيبِ عَلَى ثَنيَّةِ الْحُسَيْن، وَ إغارَتِهِ عَلَى الْمَدينَة.

أ فَيَجوزُ أنْ يُفْعَلَ هَذا بِالْخَوارِجِ؟ أوَ لَيْسَ فى الشَّرْعِ أنَّهُمْ يُدْفَنونَ؟

أمّا قَوْلُهُ: لى أنْ أسْبيَهُمْ، فَأمْرٌ لا يُقْنَعُ لِفاعِلِه وَ مُعْتَقِدِهِ بِاللَعْنَةِ؟

وَ لَوْ أنَّهُ احْتَرَمَ الرَّأْسَ حينَ وُصولِهِ وَ صَلَّى عَلَيْهِ وَ لَمْ يَتْرُكْهُ فى طَسْتٍ وَ لَمْ يَضْرِبْهُ بِقَضيبٍ، ما الَّذى كانَ يَضُرُّهُ وَ قَدْ حَصَلَ مَقْصودُهُ مِنَ الْقَتْلِ؟ وَلَكِنْ أحْقَادُ جَاهِلِيَّتِهِ؛ وَ دَليلُها ما تَقَدَّمَ مِنْ إنْشادِهِ:




  • لَيْتَ أشْياخى بِبَدْرٍ شَهِدوا
    لاَ هَلّوا وَ اسْتَهَلّوا فَرَحًا
    ثُمَّ قالوا لى بِغَيْبٍ: لا تَشَلْ



  • جَزَعَ الْخَزْرَجِ مِنْ وَقْعِ الاîسَلْ
    ثُمَّ قالوا لى بِغَيْبٍ: لا تَشَلْ
    ثُمَّ قالوا لى بِغَيْبٍ: لا تَشَلْ



«عجب از كار عمر بن سعد و عبيدالله بن زياد نيست، وليكن عجب فقط از يزيد است كه حسين را مخذول نمود و با چوبدستى خود بر دندانهايش زد، و بر مدينة رسول الله دستور غارت داد.

آيا جائز است كه اينكار را با خوارج كنند؟! آيا در شرع وارد نيست كه بايد آنها را دفن نمود؟!

امّا اين سخن يزيد كه گفت: حقّ من است كه كاروان حسين را كه به شام برده بودند، اسير خود گردانم و بفروشم و ببخشم، اين آيا امرى نيست كه موجب اعتقاد و لزوم لعنت بر او شود؟ و كافى براى متقاعد شدن منكران لعنت، براى لعنت گردد؟!

و اگر يزيد سرحسين را در هنگامى كه به وى رسيد، احترام ميكرد و بر او نماز ميخواند، و در طشت نمينهاد و با چوبدستى خود به او نميزد؛ چه ضررى داشت، با وجوديكه مقصودش از كشتن حاصل شده بود؟ وليكن حقدهاى ديرين جاهليّت و كينه هاى او با رسول خدا، بر اثر كشتار ارحامش در جنگهاى بدر و غيره او را بر اين كار وادار كرد.

و دليل ما آنچه از اشعارش سروده است ميباشد كه: اى كاش مشايخ من كه در بدر كشته شده اند بودند و اينك ميديدند من با فرزندان احمد چه كردم، و چه بلائى بر سرشان فرود آوردم! كه اگر ميبودند، از شدّت خوشحالى و فرح صداى خود را بلند نموده و فرياد برآورده، سپس پنهانى به من ميگفتند: دستانت خشك مباد!»

آنگاه ابن جوزى گويد: اين ابيات از ابن زبعرى است كه قدرى از آنرا نقل كرده است. و اين به علّت آن بود كه مسلمين در روز غزوة بدر جمعى از آنها را كشتند، و در روز اُحد نيز جمعى را كشتند؛ بنابراين يزيد ابيات وى را شاهد آورده يعنى بدانها استشهاد كرده است؛ و گويا يزيد بعضى از فقراتش را تغيير داده است. و در نفس استشهاد به آن كافى است كه خِزْى و وبال و خِذلانى دامنگير يزيد شده باشد ـ انتهى.»(432)

«و از «فتاواى كبير» كه از اصول معتمدة اهل سنّت است، روايت شده كه گفته است:

اكْتَحَلَ يَزيدُ يَوْمَ عاشورآءَ بِدَمِ الْحُسَيْنِ وَ بِالاْ ء ثْمِدِ، لِيَقِرَّ عَيْنُهُ.

«يزيد در روز عاشورا با خون حسين و با سرمة إثمِد بر چشمان خود سرمه كشيد، تا چشمهايش تر و تازه شود.»

و از اينجا معلوم ميشود كه: سنّت اكتحال ) سرمه كشيدن ( در روز عاشورا مستند به فعل يزيد است. لَعَنَهُ اللَهُ وَ مَنِ اسْتَنَّ بِسُنَّتِه. «خدا او را لعنت كند با هر كه به سنّتش عمل كند.»»(433)

از طرف ديگر ميبينيم: چون خبر شهادت حضرت به مدينه ميرسد، حاكم مدينه كه از بنى اميّه بوده است، خوشحال ميشود و ميخندد و پس از تمثّل به شعر عمرو بن مَعْديكَرِب، زخم زبان زده ميگويد: واعيَةٌ كَواعيَةِ عُثْمانَ. (434)

مسعودى و ابن كثير دمشقى و ابن أثير جَزَرى همه در تاريخ خود آورده اند كه: ? چون بشير به مدينه آمد و بر حاكم آنجا عَمرو بن سعيد وارد شد، عمرو به او گفت: چه خبر است؟ در پاسخ گفت: براى امير خبرى سرّى ندارم؛ قُتِلَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلى. عمرو به بشير گفت: اينك خبر كشته شدنش را ندا كن! او ندا كرد.

/ 217