خداوند براى هر پيغمبرى در راه رسيدن به مقصود، مشكلاتى ايجاد مينموده است - نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت - نسخه متنی

سیدمحمدحسین حسینی طهرانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

خداوند براى هر پيغمبرى در راه رسيدن به مقصود، مشكلاتى ايجاد مينموده است

وَ مَآ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ وَ لاَ نَبِى إِلاَّ إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطَـنُ فِى أُمْنِيَّتِهِ فَيَنسَخُ اللَهُ مَا يُلْقِى الشَّيْطَـنُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَهُ ءَايَـتِهِ وَ اللَهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ * لِّيَجْعَلَ مَا يُلْقِى الشَّيْطَـنُ فِتْنَةً لِّلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَ الْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ وَ إِنَّ الظَّـلِمِينَ لَفِى شِقَاقِ بَعِيدٍ * وَ لِيَعْلَمَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَيُؤْمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُو قُلُوبُهُمْ وَ إِنَّ اللَهَ لَهَادِ الَّذِينَ ءَامَنُوا إِلَى صِرَ'طٍ مُّسْتَقِيمٍ * وَ لاَ يَزَالُ الَّذِينَ كَفَرُوا فِى مِرْيَةٍ مِّنْهُ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً أَوْ يَأْتِيَهُمْ عَذَابُ يَوْمٍ عَقِيمٍ. (407)

«و ما پيش از تو هيچ رسولى و هيچ نبيّى را نفرستاديم مگر آنكه چون آرزو ميداشت كه دعوتش مورد قبول آيد و كتابش و گفتارش و دينش پذيرفته شود، و بدون مشكلات با حوادث و فتنه هاى شيطانى مقصد و مقصودش در اجابت مردم تحقّق پذيرد، شيطان در اين آرزو تصرّف ميكرد؛ و از مخالفين و معاندين افرادى را بر ميگماشت تا از در ستيزه در آيند. و در دعوت او و پذيرش خلق، ايجاد خَلَل ميكردند و مردم را به شبهه و شكّ ميانداختند.

امّا خداوند القائات شيطان را بر باد فنا ميداد و شبهات او را زائل مينمود، و پيامبران را موفّق و مظفّر و پيروز ميگردانيد و به مقصود و مراد خودشان كه تحقّق دعوت و قبول دين بود ميرساند، و پس از آن خداوند آيات خود را استحكام ميبخشيد؛ و خداوند عليم و حكيم است.

نسخ القائات شيطانيّه بدست خداوند قادر، دو فائده داشت: يكى آنكه: آن القائات براى كسانيكه در دلهايشان مرض روحى است و براى آنانكه دلهايشان را قساوت گرفته و سخت و سنگين شده است، فتنه و بلاء و امتحانى بود كه از شكّ و شبهه بر نگردند و باقى بمانند، و بواسطه اختيار خود در برابر ظهور امر پيامبران و پيشرفت دعوتشان، در ضلالت و گمراهى ثابت و استوار شوند؛ و البتّه ستمگران در مخالفتى سخت و صعب و دور از حقّ گرفتارند.

فائده ديگر آنكه: كسانيكه اهل درايت و ادراكند، و از جانب خداوند به ايشان اعطاء علم و دانش شده است بفهمند و بدانند كه آن آرزو و مقصود پيامبران، حقّى از جانب پروردگارت بوده است و به آن ايمان بياورند، و دلهايشان شكسته وخاضع و خاشع و براى قبول آن نرم و ملايم شود. و حقّاً خداوند آنان را كه ايمان آورده اند، به سوى راه راست و صراط مستقيم هدايت ميكند.

و امّا آن كسانيكه كافر شده اند، و بعد از اين جريان ايمان نياورده اند ـ همچون كفّار قريش ـ پيوسته نسبت به نسخ القائات شيطانى و تحقّق آرزوى پيامبران در شكّ و ريب ميمانند؛ تا آنكه ناگهان ساعت قيامت در رسد و يا آنكه عذاب روز عقيم (كه پس از آن روز، روز ديگرى نيست) آنها را فرا گيرد.»

(383). كوليرا، عبارتست از وَباى بومى كه كشنده نيست، ولى موجب قى و اسهال ميشود. و در نواحى آفريقا بسيار است.

(384). «نقد فلسفه داروين» أبوالمجد شيخ محمّدرضا اصفهانى، طبع 1331 قمرى، ج 1، ص 51 و 52

(385). قِرْد با كسره قاف و سكون راء بوزينه نر را گويند و جمعش قِرَدَة است با فتحه راء و نيز جمعش قُرود آمده است و قِرْدَة با كسره قاف و سكون راء بوزينه مادّه را گويند و جمعش قِرْد است («حيَوة الحيوان» دَميري).

(386). «بحار الانوار» علاّمه مجلسى، كتاب السّمآء و العالَم، از طبع كمپانى: ج 14، ص 666 و 667؛ و از طبع حروفى: ج 64، ص 59

(387) «أبوقَيس» ميمون يزيد

ـ مسعودى در «مُروج الذَّهب» طبع دارالاندلس، ج 3، ص 67 و 68 كنيه ميمون يزيد را أبوقَيس ذكر كرده، و اين دو بيت را به بعضى از شعراى شام نسبت داده است. او ميگويد:

«فسق و فسوق يزيد و عمّالش بالا گرفت؛ و در زمان او مردم در مكّه و مدينه غنا و آوازهخوانى ميكردند، و كارهاى لهو و لعب شايع شد، و آشاميدن شراب در ميان مردم ظاهر شد. يزيد ميمونى داشت كه به او أبوقيس كنيه داده بود و در مجلس منادمه خود او را حاضر ميكرد، و متّكا و بالشى براى او ترتيب داده بود. و او ميمون خبيثى بود. اين ميمون را بر گورخر ماده وحشى كه تربيت و رام كرده بود، و لگام و زين بر آن نهاده بود سوار ميكرد و در روز مسابقه در ميدان مسابقه ميآورد تا با اسب سواران به مسابقه بپردازد. روزى كه قبائى از حرير سرخ و زرد در بر او كرده بود و قلنسوهاى از حرير ملوّن و منقّش رنگارنگ برسرش نهاده بود، و بر روى آن گورخر زينى از حرير قرمز منقوش كه به الوان و رنگها ملمّع بود، أبوقيس ـ ميمون يزيد ـ با گورخر مادهاش از اسب سواران در مسابقه پيش برد، و همچنان سواره و فاتح به حجره يزيد داخل شد. آنروز يك تن از شعراى شام در وصف ميمون يزيد اين شعر بگفت:





  • تَمَسَّكْ أباقَيسٍ بِفَضلِ عِنانِها
    ألا مَنْ رَأى القِرْدَ الّذى سَبَقَتْ بِه
    جِيادَ أميرِالْمُؤمنينَ إتانُ؟»



  • فلَيسَ علَيْها إنْ سَقَطْتَ ضَمانُ
    جِيادَ أميرِالْمُؤمنينَ إتانُ؟»
    جِيادَ أميرِالْمُؤمنينَ إتانُ؟»




(388). اين روايت سندش ضعيف است. و ممكنست على تقدير صحّت، سجده حضرت به جهت عظمت مقام انسان در پيشگاه خدا باشد كه با آنكه ميتوانست او را مثل بوزينهاى قبيح المنظر و خبيث الاخلاق خلق كند، او را انسان نموده به شرف تكليفِ وَ عَلَّمَ ءَادَمَ الاْسْمَآءَ كُلَّهَا مشرّف فرمود؛ عقل و منطق و ذهن داد، و وى را خليفه خود نمود.

(389). در «أقرب الموارد» آمده است كه:«دَقَل عبارتست از چوبى بلند كه در وسط سفينه نصب ميكنند و شراع كشتى را به آن ميبندند.»

(390). «حيوة الحيوان» دميرى، طبع مرغوب سنگى، مادّه قرد

(391). «نقد فلسفه داروين» ج 1، ص 54

(392). در «أقرب الموارد» در مادّه نَسْنَسَ آورده است كه:«نَسْناس يكى از معانى آن، نوعياز بوزينه است.»

(393). «كيهان فرهنگي» شماره سرى 0 5 و 52، ارديبهشت 67، شماره 2، ص 12 تا ص 18؛ و تير 67، شماره 4، ص 12 تا ص 18: مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت، نظريّه تكامل معرفت ديني

(394). اين عبارت در طبع اوّل «نور ملكوت قرآن» جلد 2، به هنگام صفحه بندى جاافتاده، كه در اينجا آورده شده است.

(395). آيه 42، از سوره 41: فصّلت «و حقّاً و تحقيقاً قرآن كتاب عزيزى است كه باطل به سراغ او نميتواند بيايد، نه از برابرش و نه از پشت سرش. آن كتاب از جانب خداوند حكيم و حميد نازل شده است.»

(396). شيخ محمود أبوريّه در كتاب «شيخ المضيرة أبوهريرة الدّوسي» طبع دوّم، ص 172 نظير اين سؤال و جواب را از معاويه و أبو قتاده أنصارى نقل ميكند از «استيعاب» طبع هند؛ ج 1، ص 161 كه: ‎ چون معاويه به مدينه آمد، أبوقتاده أنصارى با او ملاقات كرد. معاويه به وى گفت: تمامى مردم از من ديدن كردهاند غير از شما جماعت انصار! علّت خوددارى شما چيست؟ أبوقتاده گفت: ما جنبنده و ستور نداريم. معاويه گفت: أيْنَ النَّواضِحُ؟! «شتران آبكش شما كجا هستند؟!» أبوقتاده گفت: عَقَرْناها فى طلَبِكَ و طلبِ أبيكَ يَومَ بدرٍ! «ما آنها را در روز بدر هنگامى كه در جستجو و يافتن تو و پدرت بوديم، پِى كردهايم!» گفت: نَعَمْ يا أبا قَتادةَ!

و از آن چيزهائى كه أبوقتاده آنروز به معاويه گفت اين بود كه: رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم بما گفت: إنّا نَرَى بَعدَه أثَرَةً. «ما حقّاً پس از رسول خدا مورد غضب و حمله و طغيان واقع ميشويم؛ حقّ ما را ميگيرند و ميربايند و ميبرند، و بخودشان اختصاص ميدهند.» معاويه گفت: فَما أمَرَكُمْ عِندَ ذلِك؟! «در آنصورت به شما چه امر كرد؟!» أبو قتاده گفت: أمَرَنا بِالصَّبر! «ما را به صبر و شكيبائى امر فرمود!» معاويه گفت: اصْبِروا حَتّى تَلْقَوْه! «صبر كنيد تا او را ديدار كنيد!

(397). ذيل آيه 43، از سوره 13: الرّعد

(398). صدر آيه 17، از سوره 11: هود

(399). در تعليقه «كتاب سُلَيم» آمده است كه: اين گفتار از باب الزام خصم بوده است؛ چون معاويه به مظلومانه بودن قتل عمر اعتقاد داشت.

(400). آيه 32، از سوره 9: التّوبة

(401). اين روايت در «كتاب سُلَيم بن قَيس هلاليّ» شيعه نامدار و ثقه و مورّخ امين است كه از سلمان و أبوذرّ و بعضى از اصحاب ديگر روايت ميكند، و محضر حضرت سجّاد إمام زين العابدين عليه السّلام را ادراك كرده، و در سنه 0 9 هجرى خائفاً و هارباً وفات يافته است. و اين روايت در ص 199 تا ص 4 0 2 از كتاب اوست. و بسيارى از علماء از او نقل كردهاند؛ از جمله مجلسى در «بحار الانوار»، و شيخ سليمان قندوزى در «ينابيع المودّة» باب0 3، ص 4 0 1، از طبع اوّل اسلامبول، و محدّث قمّى در «منتهى الآمال» ج 1، ص 172.

حضرت صادق عليه السّلام درباره كتاب سُلَيم ميفرمايند: مَنْ لَمْ يَكُنْ عِنْدَهُ مِنْ شيعَتِنَا وَ مُحِبّينا كِتابُ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ الْهِلالى، فَلَيْسَ عِنْدَهُ مِنْ أمْرِنا شَيْءٌ وَ لايَعْلَمُ مِنْ أسْبابِنا شَيْئًا. وَ هُوَ أبْجَدُ الشّيْعَةِ؛ وَ هُوَ سِرٌّ مِنْ أسْرارِ ءَالِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ وَ سَلَّمَ. «از شيعيان ما و دوستداران ما كسى كه نزدش كتاب سليم بن قيس هلالى نباشد، در امر ما چيزى را نميداند و از اسباب ما چيزى را مطّلع نيست. كتاب سليم، ابجد شيعه است؛ و سرّى است از اسرار آل محمّد عليهم السّلام.» (مقدّمة كتاب سليم، ص 11، به نقل از «بحار» و نيز «سفينة البحار» طبع سنگى، ج 1، ص 651)

(402). آيه 31، از سوره 25: الفرقان

(403). آيه 9، از سوره 15: الحجر

(404). كتاب تعليم اطفال. (تعليقه)

(405). خافض: الخَفْضُ عَمودُ الخباء. ( «خَفْض به معناى چوب و عمود خيمه است.» ) يعنى من كتاب و معجزات را سازنده ستونم، به اين معنى كه آلت نگهدارى از براى او ميسازم. (تعليقه)

(406). «مثنوي» ملاّى رومى، جلد سوّم، از طبع ميرزا محمودى، ص 223؛ و از طبع ميرخانى: ص 231 و 232

(407). آيات 52 تا 55، از سوره 22: الحجّ

/ 217