پاورقي - مناسک حج نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

مناسک حج - نسخه متنی

ی‍وس‍ف‌ ص‍ان‍ع‍ی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

پاورقي

[1]. آل عمران، آيه 96.

[2]. بقره، آيه 127.

[3]. بقره، آيه 125.

[4]. مائده، آيه 97.

[5]. حج، آيه 27.

[6]. آل عمران، آيه 97.

[7]. نهج البلاغة، خطبه 1.

[8]. همان، خطبه 192 (خطبه قاصعه).

[9]. علل الشرايع، ص 419; وسائل الشيعة، 11/14، أبواب وجوبه و شرائطه، باب 1/18.

[10]. مستدرك الوسائل، 10/166، حديث 5.

[11]. الكافي: 4/542/10; وسائل الشيعة، 11/369، أبواب آداب السفر، باب13/1.

[12]. من لا يحضره الفقيه: 1/120 حديث577; الوسائل:11/144، أبواب وجوبه و شرائطه،باب52، حديث2.

[13]. همان، ص427، أبواب آداب السفر، باب 44/1.

[14]. همان، ص375، أبواب آداب السفر، باب 15.

[15]. همان، ص379، أبواب آداب السفر، باب 18/1.

[16]. آل عمران، آيه 97.

[17]. الكافي، 4/ 268/1.

[18]. الكافي: 4/306، حديث 1; الوسائل : 11/177.

[19]. حديبيه محلى است در شمال غربى مكه و يكى از حدود چهارگانه حرم خداست كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله)در سال ششم هجرى براى انجام عمره عازم مكه شدند و به مسلمانان دستور داده شد كه آماده عمره شوند! از اين رو اين خبر در همه نقاط عربستان انتشار يافت كه مسلمانان در ماه ذى قعده به سوى مكه حركت مى كنند و مراسم عمره را انجام مى دهند، امّا مشركان مانع شدند و آن حضرت براى اينكه با آنها درگير نشود مسير خود را عوض كرد و در حديبيّه توقف نمود و صلح حديبيّه هم در اين منطقه به امضا رسيد و در اين مكان براى عمره محرم مى شوند.

يكى ديگر از ميقات عمره مفرده منطقه جِعْرانه است. رسول خدا(صلى الله عليه وآله) پس از بازگشت از جنگ حُنَين، در جعرانه توقف نمود و غنايم جنگ با هوازن را ميان مردم تقيسم كرد و در آن مكان مسجدى وجود دارد كه از آنجا براى عمره محرم مى شوند، و جعرانه يكى از حدود چهارگانه حرم خداست كه از ناحيه مشرق مكه بر سر راه طائف در فاصله سى كيلومترى شهر مكه قرار دارد.

در مدخل ورودى شهر مكه از راه مدينه مسجدى وجود دارد كه با نام مسجد تنعيم شناخته مى شود و از مكانهايى است كه به عنوان ميقات عمره مفرده ذكر شده است، البته به نام مسجد عايشه و مسجدالعمرة هم شناخته مى شود.

[20]. وسائل الشيعة، 12/382، أبواب الإحرام، باب 40/2.

[21]. همان، 12/386، أبواب الإحرام، ب 41/ 1.

[22]. الكافي، 4/326، حديث 2 و 1.

[23]. من لا يحضره الفقيه: 2/197، حديث 899; الكافي: 4/317، حديث 1; التهذيب: 5/46، حديث139; وسائل الشيعة: 12/316، أبواب الإحرام، باب2/4.

[24]. وسائل الشيعة، 12/322، أبواب الإحرام، باب 6 و 8.

[25]. الكافي، 4/339/1.

[26]. وسائل الشيعة، 12/338، أبواب الإحرام، باب 15 و 18.

[27]. من لايحضره الفقيه، 2/ 206/939.

[28]. همان، 2/312.

[29]. وسائل الشيعة، 12/382، أبواب الإحرام، باب 40/ 3 و 2.

[30]. الكافي، 4/341/13.

[31]. وسائل الشيعة، 12/457، أبواب تروك الإحرام، باب 28.

[32]. همان، 12/476، أبواب تروك الإحرام، باب 38/1.

[33]. التهذيب، 5/71/ 235.

[34]. الاستبصار، 2/181/601.

[35]. وسائل الشيعة، 12/537، أبواب تروك الإحرام، باب 76 / 3 و 2 و 1.

[36]. همان، 12/561، أبواب تروك الإحرام، باب 91.

[37]. ماليدن كافور بر مواضع سجده ميّت.

[38]. مد يك چارك (ده سير) است، تقريباً.

[39]. اين مسئله تنها از محرّمات احرام نيست، بلكه بر همه اشخاصى كه در حرم هستند حرام است، چنانكه خواهد آمد.

[40]. والاّ از حيث تظليل و سايه قراردادن حكم خود را دارد.

[41]. تخصيص حرمت به زنان به جهت كثرت استعمال زينت است براى آنان، گرچه حرمت زينت در مردان هم جارى است.

[42]. «نحر » يعنى قربانى كردن شتر.

[43]. وسائل الشيعة، 13/195، أبواب مقدمات الطواف، باب 1/1.

[44]. الكافي، 4/398/4.

[45]. من لايحضره الفقيه، 2/314.

[46]. وسائل الشيعة، 13/ 246، أبواب مقدمات الطواف، باب 21/1.

[47]. التهذيب، 13/288، أبواب مقدمات الطواف، باب 45، حديث 1 و 7; التهذيب، 5/268/ 1640.

[48]. وسائل الشيعة، 13/262، أبواب مقدمات الطواف، باب 29.

[49]. الكافي، 4 /428/5.

[50]. الكافى، 4/429، حديث14; وسائل الشيعة، 13/ 308، أبواب مقدمات الطواف، باب 7/1.

[51]. وسائل الشيعه، 14/ 286، أبواب العود الى منى، باب 17/1.

[52]. الكافي، 4/529 /6.

[53]. كوه حِرا در شمال مكه قرار دارد و محلِ عبادت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) قبل از بعثت بوده و در همين غار بود كه نخستين بار بر رسول خدا(صلى الله عليه وآله) وحى نازل شد و آيات آغازين سوره علق (اقرأ باسْم رَبِّكَ الّذي خَلَق * خَلَقَ الاِْنسْانَ مِن عَلَقَ * إقْرَا وَ رَبُّكِ الاَْكْرَم * اَلَّذي عَلَّمَ بِالْقَلَم). «بخوان به نام پروردگارت كه جهان را آفريد، كسى كه انسان را از خون بسته خلق كرد، بخوان و پروردگار تو گرامى است آنكه قلم را تعليم داد و به آدمى آنچه را كه نمى دانست آموخت»، در همين مكان نازل شده است روى اين جهت اين كوه از مكانهاى مقدس مكه به شمار مى رود.

[54]. كوه و غار ثور در جنوب مكه (نقطه مقابل مدينه) واقع است، زمانى كه مشركان مكه نقشه كشيدند تا رسول خدا(صلى الله عليه وآله) را بكشند فرشته وحى نازل گرديد و پيامبر را از نقشه هاى شوم مشركان به وسيله اين آيه آگاه ساخت (وَاِذْ يَمْكُر بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثَبتُوكَ أوْ يَقْتُلوكَ أَوْ يُخْرِجوُكَ وَيَمْكُروُنَ وَيَمْكَرُ اللّهُ وَاللّهُ خَيْرُ الماكِرين). «هنگامى كه كافران بر ضد تو فكرى مى كنند، تا تو را زندانى كنند، يا بكشند و يا تبعيد نمايند، آنان با خدا از در حيله وارد مى شوند، و خداوند حيله آنها را به خود آنها برمى گرداند». آن حضرت از خانه خود خارج شد و على(عليه السلام) در خوابگاه پيامبر(صلى الله عليه وآله)خوابيد. پيامبر(صلى الله عليه وآله) به سمت جنوب مكه به راه افتاد و وارد غار ثور شد و مدت سه روز در آن مخفى بود، مشركان تا نزديكى غار ثور آمدند، امّا به اعجاز الهى عنكبوتان تارهايى را بر درِ غار تنيدند تا مشركان را از رفتن به درون آن منصرف كنند و آيه 40 سوره توبه از اين غار ياد كرده است.

[55]. الكافي، 4/281، حديث3; وسائل الشيعة، 11/150، أبواب وجوبه وشرائطه، باب 57، حديث1.

[56]. الكافي،4/531.

[57]. همان.

[58]. وسائل الشيعة، 13/ 275، أبواب مقدمات الطواف، باب 36/1.

[59]. همان، 13/ 282، أبواب مقدمات الطواف، باب 40/ حديث 1 و 2.

[60]. همان، 13/204، أبواب مقدمات الطواف، باب 8.

[61]. همان.

[62]. حج كه توحيد ناب است و در آن شركى نيست بلكه هرگونه بت را طرد مى كند، استحباب دخول به مسجدالحرام از باب بنى شيبه در همين راست است، و سرّ آن طبق بيان امام صادق(عليه السلام) اين است كه هنگامى كه حضرت على(عليه السلام) بردوش پيامبر(صلى الله عليه وآله) رفت و بت هُبل را از بالاى كعبه به زير انداخت آن بت در باب بنى شيبه به خاك سپرده شد، از آن پس ورود به مسجدالحرام از باب بنى شيبه سنت شد و در آن زمان باب بنى شيبه كنار مقام ابراهيم(عليه السلام) بوده كه تقريباً رو به روى باب السلام فعلى است، اما اكنون در امتداد باب السلام بابى است به نام باب بنى شيبه. بنابراين، آنچه مستحب است فعلاً ورود از باب السلام است. «من لا يحضره الفقيه، 2:154/668; وسائل الشيعة، 13/206، أبواب مقدمات الطواف، باب 8، حديث 1».

[63]. وسائل الشيعه، 13/206، أبواب مقدمات الطواف، باب 9.

[64]. الكافي، 4/402، حديث 2.

[65]. دست كشيدن به حجرالاسود.

[66]. وسائل الشيعة، 13/204، أبواب مقدمات الطواف، باب 8 و ص 316، أبواب الطواف، باب 12.

[67]. التهذيب، 1/50.

[68]. وسائل الشيعة، 13/ 378، أبواب الطواف، باب 40/1.

[69]. «مبطون» كسى است كه به اسهال شديد مبتلا شده و بدون اختيار از مخرج غائط او مدفوع خارج مى شود.

[70]. «مسلوس» كسى است كه بدون اختيار از او ادرار خارج مى شود.

[71]. حَجَرالأسود سنگ سياهى است كه در ركن شرقى كعبه معظّمه در ارتفاع 5/1 مترى زمين نصب شده است و آغاز طواف بايد از اين نقطه باشد، حجرالأسود همانند مقام ابراهيم(عليه السلام) از اجزاى بسيار مقدس و مبارك مسجدالحرام است و در روايات آمده است كه رسول اللّه(صلى الله عليه وآله)فرمود: حجرالأسود را استلام كنيد، زيرا حجرالأسود دست راست خداوند است در روى زمين و مردم با دست كشيدن روى آن و بوسيدنش، با خداوند بيعت مى كنند، و اطاعت خود را از او اعلام مى دارند. و در روايتى آمده است كه اين سنگ در آغاز سفيد بود (سفيدتر از شير و سفيدتر از كاغذ)، امّا گناهانى كه فرزندان آدم انجام دادند، سبب سياه شدن آن گرديد. «بحارالأنوار، 96/221/14».

عن الحلبى قال: قلت لأبى عبد اللّه(عليه السلام) لم جُعل استلام الحجر؟ فقال: انّ اللّه عزّ وجلّ حيث أخذ ميثاق بنى آدم دَعَا الحجر من الجنة، فامره فالتقم الميثاق، فهو يشهد لمن وافاه بالموافاة. «الكافي،4/184/2».

حلبى مى گويد به امام صادق(عليه السلام) عرض كردم: دست كشيدن به حجرالأسود چرا سنت شده است؟ فرمود: آن گاه كه خداوند از فرزندان آدم پيمان گرفت، حجرالأسود را از بهشت فراخواند و به آن دستور داد، آن هم پيمان را گرفت و پذيرفت، پس حجرالأسود براى هر كه به پيمان وفا كند، گواهى به وفا مى دهد.

حجرالأسود در جريان سيل كه پنج سال پيش از بعثت صورت گرفت، در فاصله اى دور از مسجد واقع شد و در تعميرخانه خدا در نصب آنْ كه امتياز خاصى داشت قريش با يكديگر به جدال برخاستند، تا آنجا كه نزديك بود كار به جنگ و كشتار بينجامد. در نهايت حكميّت شخصى را كه همان لحظه وارد مسجدالحرام شود پذيرفتند، آن شخص كسى جز محمد بن عبداللّه(صلى الله عليه وآله)نبود ايشان پيشنهاد كرد تا سنگ را در پارچه اى قراردهند، پس از آن هر طايفه گوشه اى از آن را گرفتند و تا محل نصب بالا آوردند، آن گاه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) آن را برداشت و در جايگاه خود قرار داد.

[72]. اركان كعبه عبارت اند از:

الف ـ ركن جنوب شرقى كه «حجرالاسود» بر آن نصب شده و ركن حجر نيز ناميده مى شود;

ب ـ ركن شمال شرقى كه به «ركن عراقى» معروف است، كه نرسيده به حجر اسماعيل واقع شده است;

ج ـ ركن شمال غربى كه به «ركن شامى» معروف است كه پس از حجر اسماعيل قرار دارد;

د ـ ركن جنوب غربى كه به «ركن يمانى» معروف است كه پيش از حجرالاسود و نرسيده به آن قرار دارد.

از ميان اين اركان، فضيلت ركن حَجَرالأسود و ركن يمانى از دو ركن ديگر بيشتر است.

كان رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) لا يستلم إلاّ الرّكن الأسود واليماني ويضع خدّه عليهما.

رسول خدا(صلى الله عليه وآله) دو ركن يمانى و اسود را استلام مى كرد و آنها را مى بوسيد و صورتش را بر آنها مى نهاد «الكافي، 4/408/ 8».

عن أبي عبد اللّه(عليه السلام) قال: الرّكن اليماني باب من أبواب الجنّة لم يغلقه اللّه منذ فتحه.

امام صادق(عليه السلام) فرمود: ركن يمانى درى از درهاى بهشت است و از آن زمان كه خدا آن در راگشوده، بسته نشده است (همان،ح13).

[73]. من لا يحضره الفقيه،2/251، حديث 1209; وسائل الشيعة، 13/497، أبواب السعى، باب16، حديث 6.

[74]. حِجر اسماعيل مكانى است به شكل نيم دايره و با ديوارى به ارتفاع 30/1 كه در فاصله ركن عراقى و شامى در جانب شمال كعبه قرار دارد، نقلهاى تاريخى حكايت از آن دارد كه اسماعيل(عليه السلام) با مادرش هاجر در همين جاى مى زيست و در همين مكان هم دفن است.

عن أبي عبد اللّه(عليه السلام) الحجر بيت اسماعيل وفيه قبر هاجر وقبر إسماعيل. حجر خانه اسماعيل و محل دفن هاجر و اسماعيل است و در بعض روايات همچنين محلِ دفن دختران اسماعيل(عليه السلام)همين مكان ذكر شده «الكافي، 4/ حديث 14 و 16».

و يكى از بهترين جاها براى دعا و راز و نياز و تضرّع به درگاه ربوبى حجر اسماعيل است و دعا و انابه در اين مكان ثواب بسيارى دارد.

ابو نعيم الأنصارى عن الإمام المهدي(عليه السلام): «كان نحو الميزاب ـ عُبَيدُكَ بِفنائكَ، مِسكينُكَ بِبابِك، أسْألُكَ مالا يَقْدِرُ عَلَيْه سِواك».

ابو نعيم از امام زمان(عليه السلام) روايت كرده كه فرمود: امام سجّاد در سجده خود در اين مكان (و با دست اشاره به حِجر و طرف ناودان كرد) مى گفت: «بنده ناچيزت در آستان توست، نيازمندت به آستان توست، آنچه را كه جز تو بر آن توانا نيست فقط از تو خواهانم » (بحارالأنوار، 96/195/7).

[75]. مقام ابراهيم يكى از شعاير الهى و آيات بيّنات است كه در مسجدالحرام قرار گرفته، و اين سنگى است كه در فاصله سيزده مترى (تقريباً) از كعبه بين شرق و شمال در جايگاه مخصوصى قرار دارد و هم اكنون در محفظه اى نگهدارى مى شود، گفته مى شود وقتى حضرت ابراهيم(عليه السلام) ديوارهاى كعبه را بالا مى برد، آن گاه كه ديوار بالا رفت، بحدى كه دست بدان نمى رسد، ابراهيم(عليه السلام) روى آن ايستاد و سنگها را از دست اسماعيل(عليه السلام) گرفت و ديوار كعبه را بالا برد، و در روايات ديگرى آمده است كه ابراهيم(عليه السلام)بر روى اين سنگ ايستاد و مردم را به حج فرا خواند «علل الشرايع، 1/424».

[76]. (سنه 1424 هجرى قمرى).

[77]. يعنى توجّه به مسئله و يادگرفتن آن نداشته و غافل از اين مسائل بوده كه غالباً هم افراد چنين مى باشند.

[78]. وسائل الشيعة، 13/384، أبواب الطواف، باب 43/2.

[79]. همان، 13/362، أبواب الطواف، باب 33/ 11.

[80]. الكافي، 4/239/1.

[81]. همان، 4/240 /2.

[82]. همان، 4/ 406/1.

[83]. همان، 4/ 407/1.

[84]. من لايحضره الفقيه، 2/ 316.

[85]. وسائل الشيعة، 13/335، أبواب الطواف، باب 20/ 7.

[86]. ديوار كنار ركن يمانى را مستجار مى نامند و از مكانهاى استجابت دعا است و محلى است كه مردم به آنجا پناهنده مى شوند و به همين جهت آنجا را مستجار ناميده اند و امام سجّاد(عليه السلام)فرمود: چون آدم به زمين هبوط كرد، كعبه را طواف نمود، كنار مستجار كه رسيد، دستان خود را به آسمان بلند كرد و گفت: پروردگارا، مرا ببخشاى. ندا آمد تو را بخشودم. گفت: خدايا، فرزندانم را. ندا آمد: اى آدم ! هر يك از فرزندان تو سراغ من آيد و گناه خويش را اينجا آورد، گناهش را مى آمرزم. محمد بن عثمان قال: «رأيته صلوات اللّه عليه متعلقاً بأستار الكعبة في المستجار يقول: اللّهم انتقم لي من أعدائك».

[87]. من لايحضره الفقيه، 2/ 317.

[88]. همان.

[89]. سوره هاى سجده دار عبارت اند از :

سوره سى و دوم قرآن (سجده); سوره چهل و يكم (فصّلت); سوره پنجاه و سوم (نجم); سوره نود و ششم (علق).

[90]. رساله توضيح المسائل، حضرت آية الله العظمى صانعى (چاپ سى و هشتم)، ص136، م804.

[91]. وسائل الشيعة، 13/439، أبواب الطواف، باب 78/1; التهذيب، 5/143.

[92]. وسائل الشيعة، 13/439، أبواب الطواف، باب 78/2.

[93]. الكافي، 4/430/2.

[94]. الكافي، 4/432/3.

[95]. همان، 4/431/1.

[96]. همان، 4/432/5.

[97]. التهذيب، 5/147/483.

[98]. الاستبصار، 2/238/827.

[99]. التهذيب: 5/148/487.

[100]. الكافي، 4/434/6.

[101]. همان، 4/433/9.

[102]. من لايحضره الفقيه، 2/321.

[103]. وسائل الشيعة، 11/212، أبواب اقسام الحج، باب 2; ج13/522، باب3 و 4.

[104]. الكافي، 4/ 461/1.

[105]. عرفات سرزمين و منطقه وسيعى است كه حجاج در روز نهم ذى حجّه در اين محل وقوف مى كنند و اهميت عرفه تا جايى است كه گفته اند «الحجُّ عرفة» و در وجه نامگذارى اين منطقه به عرفات نكاتى را بيان كرده اند:

1ـ عرفات از آن جهت به اين نام شناخته شد كه مردم در آنجا به گناهان خود اعتراف مى كنند. معاويه بن عمّار: «سألت أبا عبد اللّه(عليه السلام) عن عرفات: لم سمّيت عرفات؟ فقال: انّ جبرئيل(عليه السلام)خرج بابراهيم صلوات اللّه عليه يوم عرفة، فلمّا زالت الشمس قال له جبرئيل يا ابراهيم، اعترف بذنبك واعرف مناسكك، فسمّيت عرفات، لقول جبرئيل: اعترف، فاعترف».

معاوية بن عمار از امام صادق(عليه السلام) در باره علت نامگذارى عرفات سؤال كرد، حضرت فرمود: جبرئيل در ظهر عرفه از ابراهيم پرسيد: اي ابراهيم ! به گناهان خود اعتراف كن و مناسك را بشناس و عرفات را به خاطر اين سخن جبرئيل كه گفت «اعترف» عرفات ناميدند (علل الشرايع، 1/436).

2ـ وقتى جبرئيل مراسم حج را به حضرت آدم(عليه السلام) يا ابراهيم(عليه السلام) آموخت، در پايان به او گفت «عَرَفْتَ» آيا شناختى؟ (مجمع البحرين، 1/ 295).

3ـ وقيل: «انها سمّيت بذلك لأنّ أدم و حواء اجتمعا فيها فتعارفا بعد ان كان افترقا». و گفته شده كه علت خواندن عرفات به اين است كه آدم و حوا در اين منطقه يـكديـگر را شناختند و بازيافتند.

[106]. مختار در مغرب كفايت استتار قرص است نه رفتن سرخى مشرق.

[107]. وسائل الشيعة، 13/374، أبواب الطواف، باب 38/1.

[108]. همان، 13/529، أبواب احرام الحج والوقوف بعرفة، باب 9/1.

[109]. همان، 13/ 538، أبواب احرام الحج والوقوف بعرفة، باب 14، حديث 1.

[110]. الكافي، 4/464.

[111]. وسائل الشيعة، 13/539، أبواب احرام الحج والوقوف بعرفة، باب 14/2.

[112]. اعراف، آيه 54 ـ 56.

[113]. من لايحضره الفقيه، 2/323.

[114]. وسائل الشيعة، 13/559، أبواب احرام الحج والوقوف بعرفة، باب 24/2.

[115]. يكى از بقعه ها و مكانهاى با فضيلت، مشعرالحرام يا مزدلفه است و از آن جهت به اين محل مزدلفه گويند چون محل ازدحام مردم و اجتماع تمام حجاج در اين شب در اين محل مى باشد و خداوند هم در قرآن از اين سرزمين ياد كرده (لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أنْ تَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّكُمْ فَاِذا أفَضْتُمْ مِنْ عَرَفات فَاذْكُروا اللّه عِنْدَ الْمَشْعَرِ اْلَحرامِ) بقره، آيه 198، و امام صادق(عليه السلام) فرمود: «اللّه عزّوجلّ منسك أحبّ إلى اللّه تعالى من موضع المشعر أو ذلك أنّه يذلّ فيه كلّ جبار عنيدَ. نزد خداوند هيچ عمل و نسكى بالاتر از مشعرالحرام نيست و در اينجا هر زورگوى سركش ذليل مى شود».

و پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) فرمود: «لو يعلم اهل الجمع بمن حلَوا أو بمن نزلوا لاستبشروا بالفضل من ربهّم بعد المغفرة»; اگر اهل مشعر بدانند كه در آستانه چه كسى فرود آمده و بر چه كسى وارد شده اند، پس از مغفرت، يكديگر را به فضل پروردگارشان مژده مى دهند و دعا و طلب مغفرت در اين محل سفارش شده و رسول خدا(صلى الله عليه وآله) فرموده است هر كس اين شب را زنده دارى كند بهشت بر او واجب است و آداب وقوف در مشعرالحرام را در باب مستحبّاب آورده ايم.

[116]. تنگه اى است بين عرفات و مشعرالحرام.

[117]. وسائل الشيعة، 14/5، أبواب الوقوف بالمشعر، باب 1/1.

[118]. همان، حديث 3.

[119]. همان، 14/16، أبواب الوقوف بالمشعر، باب 7/1.

[120]. همان، 14/19، أبواب الوقوف بالمشعر، باب 10/1.

[121]. الكافي، 4/469/4.

[122]. وسائل الشيعة، 14/31، أبواب الوقوف بالمشعر، باب 18.

[123]. من لايحضره الفقيه، 2/327.

[124]. «عن ابى جعفر عليه السلام ـ فى حديث ـ قال: مَتى استَيْقَنْتَ اَوْ شَكَكْتَ فى وقت فريضة أنك لم تصلّها، او فى وقت فوتها أنك لم تصلّها، صليّتها، و اِنْ شَكَكْتَ بعد ما خرج وقت الفوت و قد دخل حائل فلا اعادة عليك من شكّ حتّى تستيقن، فان استيقنت فعليك أن تصليّها فى اىّ حالة كنت». (وسائل الشيعة، 4/ 282، أبواب المواقيت، باب60، حديث 1).

[125]. وسائل الشيعة، 14/56، أبواب رمى جمرة العقبة، باب 2.

[126]. الكافي، 4/478/1.

[127]. همان.

[128]. التهذيب، 5/ 454، حديث 1588.

[129]. شاخ خارجى، شاخ سخت سياهى است كه به منزله غلاف است براى شاخ داخلى كه سفيد است.

[130]. اگر خوردن گوشت قربانى، باعث پديد آمدن بيماريهاى ميكروبى شود، نيازى نيست حجّاج از آن ذبيحه بخورند.

[131]. التهذيب، 5/204 /679.

[132]. همان، 5/205/686.

[133]. الكافي، 4/498.

[134]. وسائل الشيعة، 14/150، أبواب الذبح، باب 36.

[135]. شيره برخى از درختان كه چسبندگى دارد.

[136]. خنثايى كه زن بودن يا مرد بودن او به هيچ وجه تشخيص داده نشود.

[137]. ايّام تشريق، روزهاى يازدهم و دوازدهم و سيزدهم ذيحجّه مى باشد.

[138]. محلِ روييدن مو، در بالاى عورت.

[139]. من لايحضره الفقيه، 2/329; التهذيب، 5 /244/826.

[140]. الاستبصار، 2/286/1014.

[141]. الكافي، 4/502/3.

[142]. التهذيب، 5/249/843; الاستبصار، 2/291/1036.

[143]. الكافي، 4/511/4.

[144]. من لايحضره الفقيه، 2/287/1413.

[145]. الكافي، 4/516/1.

[146]. وسائل الشيعة، 7/459، أبواب صلاة العيد، باب 21/4.

[147]. همان، 14/270، أبواب العود الى منى، باب 8 و أبواب احكام المساجد، باب 51.

[148]. شبهاى مهتابى.

[149]. شهر يثرب كه بعد از ورود رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به اين شهر مدينة النبى خوانده شد و يكى از شهرهاى مهم زيارتى جهان اسلام است و شايسته و سزاوار است كه زائران در ايّامى كه در اين شهر اقامت دارند حرمت اين مكان را حفظ كنند و حضرت على(عليه السلام) فرمود: مكّة حرم اللّه، والمدينة حرم رسول اللّه، مكه حرم خداست و مدينه حرم رسول خدا(صلى الله عليه وآله) است و رسول خدا فرمود: المدينة قبّة الاسلام، و دارالايمان، و ارض الهجرة، و مبوّالحلال والحرام. مدينه، گنبد اسلام و خانه ايمان و سرزمين هجرت و جايگاه حلال و حرام است. و زمانى كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله)از مكه بيرون آمد، فرمود: «اللهم كما اخرجتنى من أحَب البقاع إليّ فاسكنّي في أحَبّ البقاع اليك. خدايا! همان گونه كه از دوست داشتنى ترين سرزمين نزد تو بيرونم آوردى، مرا در سرزمينى كه دوست داشتنى ترين سرزمين نزد توست وارد كن». و جاى جاى مدينه، نشان از آثار رسول خدا(صلى الله عليه وآله) و ائمه معصوم(عليهم السلام)و اصحاب و ياران رسول خدا و امامان معصوم(عليهم السلام)مى باشد و شايسته است كه زائران حرم نبوى حرمت اين شهر را حفظ نمايند و با نماز خواندن و دعا و طلب رحمت و مغفرت قدر اين نعمت را كه در پرتو نور نبوّت و ولايت نصيب آنان شده، بدانند و از مساجد و اماكن متبرك مدينه مخصوصاً مسجدالنبى و قبرستان بقيع براى خود توشه ذخيره نمايند و اوقات شريف خود را صرف زيارت و دعا نموده و از هدردادن اين گنج گرانمايه خوددارى نمايند.

[150]. وسائل الشيعة، 14/324، أبواب المزار، باب 10/2.

[151]. همان، باب 2/7.

[152]. همان، 5/ 279، أبواب احكام المساجد، باب 57/ 1.

[153]. همان، حديث 2; الكافي، ج 4/ 556/حديث 11.

[154]. وسائل الشيعة، 5/282، احكام المساجد، باب 57/14.

[155]. همان، 14/362، أبواب المزار،باب17; الكافي، 4/563، باب تحريم المدينة; التهذيب، 6/12، باب 5، حديث3.

[156]. وسائل الشيعة، 14/334، أبواب المزار، باب3/5; التهذيب، 6/3/2.

[157]. الكافي، 4/548، باب زيارة النبى(صلى الله عليه وآله)، حديث3; وسائل الشيعة، 14/333، أبواب المزار، باب3/2.

[158]. الكافي، 4/548، باب زيارة النبي(صلى الله عليه وآله)، حديث 4; التهذيب، 6/4.

[159]. وسائل الشيعة، 14/327، أبواب المزار، باب2/15.

[160]. در صورتى كه زيارت يكى از ائمه معصومين(عليهم السلام)باشد.

[161]. ستونهايى در محل قديمى مسجدالنبى وجود دارد كه هر يك از اين ستونها يادگار خاطره ويژه اى است كه به اختصار توضيحاتى را در باره برخى از آنها مى آوريم:

1 ـ استوانه وفود: در اين مكان پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) با سران قبايل براى آشنا ساختن آنان با اسلام اختصاص داده بودند و هميشه در اين مكان هيئتها را به حضور مى پذيرفتند.

2 ـ استوانه سرير: در اين مكان محل استراحت و جاى تختخواب رسول خدا(صلى الله عليه وآله) بود.

3 ـ استوانه حَرَس: اين ستون از آن جهت به اين نام آمده كه حضرت على(عليه السلام) در كنار اين ستون مى ايستادند و از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نگاهبانى مى كردند.

4 ـ استوانه توبه: اين ستون محل توبه يكى از اصحاب رسول خدا بنام ابولبابه است و ابولبابه كه از طرف رسول خدا به نزد بنى قريظه رفته بود تا با آنان سخن بگويد وى از روى بى توجهى با اشاره به آنان گفت چون نقص عهد كرده ايد (بنى قريظه با رسول خدا(صلى الله عليه وآله) پيمان بسته بودند كه با مشركان همراهى نكنند، امّا بعدها به اين پيمان عمل نكردند) مرگ در انتظار شماست. ابولبابه كه خود متوجه خطاى خويش شده بود از قلعه بنى قريظه خارج شد و مستقيم به سوى مسجد رفت وخود را به يكى از ستونها بست و شروع به گريه و زارى كرد تا اينكه خداوند توبه او را پذيرفت. روى اين جهت به اين ستون، ستون توبه يا ستون ابى لبابه مى گويند.

5 ـ استوانه حنانه: پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) براى وعظ و ارشاد مردم برتنه درخت خرمايى تكيه مى كردند وقتى كه براى آن حضرت منبر ساخته شد، براى ايراد خطبه و موعظه مردم روى منبر قرار گرفتند از اين درخت ناله اى شنيده شد، پيامبر(صلى الله عليه وآله) دستور داد تا آن درخت را در همان جا دفن كردند.

[162]. استوانه توبه:

ستون توبه يادآور خاطره اى است درباره يكى از اصحاب رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به نام «ابولبابه». زمانى كه در سال پنجم هجرت، احزاب مشرك به مدينه يورش آوردند و در شمال مدينه مواجه با خندق شدند به فكر اتحاد با يهوديان بنى قريظه افتادند كه در قسمت جنوبى مدينه ساكن بودند و مى توانستند با گشودن دروازه هايشان احزاب را به مدينه راه دهند. يهود بنى قريظه با رسول خدا(صلى الله عليه وآله) پيمان داشتند و به رغم اين پيمان با مشركان همراهى كردند. پس از خاتمه حمله احزاب، رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به سراغ بنى قريظه رفت و آنان را در حصار گرفت.

ابولبابه از طرف رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نزد بنى قريظه رفت تا با آنان سخن بگويد. وى از روى بى توجهى به اشاره به آنان گفت: چون نقض عهده كرده اند مرگ در انتظار آنهاست. اين سخن مى توانست بنى قريظه را به دفاعى سخت در برابر مسلمانان وادار كند. ابولبابه كه خود متوجه خطاى خويش شده بود از قلعه بنى قريظه خارج شده و مستقيم به سوى مسجد رفت و خود را به يكى از ستونها بست و شروع به گريه و زارى كرد و نماز خواند، خداوند ضمن آيات، توبه او را پذيرفت و از مسلمانان خواست تا خيانت نكنند. اين ستون به خاطر همين نقل، به نام «ستون توبه» معروف است.

[163]. من لايحضره الفقيه، 2/370.

[164]. اگر اين زيارت براى غير حضرت على(عليه السلام) خوانده شود، «السلام عليك يا اميرالمؤمنين» در آن گفته نمى شود.

([165]) به جاى فلان بن فلان، نام امام و پدر بزرگوارش(عليهما السلام) را مى آوريم .

[166]. مختصرى از زندگانى امام حسن مجـتبى(عليه السلام) ريحانه پيامبر(صلى الله عليه وآله) حسن بن على(عليه السلام) در پانزدهم رمضان سال سوم هجرت به دنيا آمد وى و برادرش امام حسين(عليه السلام) مورد علاقه شديد رسول خدا(صلى الله عليه وآله) بودند و به عنوان فرزند آن حضرت شناخته مى شدند. امام مجتبى(عليه السلام) بعد از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در كنار پدرش امير مؤمنان(عليه السلام) در جنگهاى جمل، صفين و نهروان شركت كرد، پس از شهادت على(عليه السلام) با نصب پدرش، مردم عراق با او بعيت كردند، اما به دلايل متعددى وى را همچون پدرش در جنگ با معاويه تنها گذاشتند، او نيز به اجبار حكومت را رها كرد و عازم مدينه شد. اين رخداد در سال 41 هجرى اتفاق افتاد، پس از آن امام مجتبى(عليه السلام) به مدت ده سال در مدينه با شيعيان خود در ارتباط بود. امام حسن(عليه السلام) اسوه كامل براى اخلاق اسلامى بود و بارها اموال خويش را نصف كرد و نيمى از آن را در راه خدا بخشيد، عاقبت به توطئه معاويه و به دست همسر بىوفايش جَعده دختر اشعث بن قيس، مسموم شد و به شهادت رسيد، مردم مدينه در سوگ آن امام به ماتم نشستند. امام حسن(عليه السلام) علاقه مند بود تا در كنار جدّش رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به خاك سپرده شود، اما مروانيان با همكارى شخصى كه ادعاى مالكيت زمينى را داشت كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله)در آنجا مدفون شده بود، مانع از اين كارشدند. امام حسين(عليه السلام) به خاطر توصيه برادر به عدم ايجاد درگيرى، برادرش را در بقيع به خاك سپرد.

[167]. مختصرى از زندگانى امام سجّاد(عليه السلام) امام سجّاد زين العابدين(عليه السلام)، چهارمين امام شيعه در سال 38 هجرى متولد شد و دوران رشد خود را در عهد امامت امام مجتبى(عليه السلام) و پدر خود امام حسين(عليه السلام) سپرى كرد. آن حضرت در كربلا حضور داشت، اما به دليل بيمارى در جـنگ شركت نكرد. پس از آن نزديك به سى وچهار سال، يعنى تا سال 94 هجرى، رهبرى شيعه را بر عهده داشت. اين دوره، دوره اى سخت بوده و شيعيان به شدت تحت فشار امويان قرار داشتند، آن حضرت از راههاى گوناگونى توانست شيعيان خالص را در اطراف خويش گرد آورد و راه را براى فرزندش امام باقر(عليه السلام) باز كند. از مهم ترين يادگارهاى امام سجّاد(عليه السلام)دعاهاى آن حضرت است كه سرشار از مفاهيم عالى اخلاص و عبادى و سياسى است و پس از قرآن و نهج البلاغه يكى از مهم ترين متون دينى ما به شمار مى آيد.

بنا بر آنچه در برخى از منابع تاريخى آمده است، امام سجّاد(عليه السلام) در سال 94 هجرى به تحريك وليد بن عبدالملك مسموم گرديد و به شهادت رسيد و در كنار امام مجتبى(عليه السلام) در بقيع مدفون شد.

[168]. مختصرى از زندگانى امام باقر(عليه السلام) امام باقر(عليه السلام) پنجمين امام شيعه، در سال 58 هجرى به دنيا آمد و تا سال 94 هجرى در كنار پدرش در مدينه زندگى مى كرد. پس از رحلت پدر، رهبرى شيعه را در دست گرفت. آن امام همواره سرگرم حفظ عقايد دينى از تحريف شد و كوشيد تا با تربيت شاگردان فراوان، معارف اصيل اسلام را از تحريف امويان حفظ كند. امام باقر را به دليل علم و دانش فراوانش باقر العلوم، يعنى شكافنده علوم لقب دادند. جابر انصارى از آخرين صحابه برجاى مانده، سلام رسول خدا(صلى الله عليه وآله) را به او رساند و امام را بوسيد. امام در اوج نزاع هايى كه ميان عالمان مدينه برسر مسائل اعتقادى و احكام فقهى درگرفته بود، خطوط روشن را در فقه و تفسير و سيره نبوى تبيين كرد كه تكيه گاه شيعيان در مذهب اصيل شيعه است. امام باقر(عليه السلام) در سال 114 يا 117 هجرى به تحريك هشام بن عبدالملك به شهادت رسيد و در كنار پدرش حضرت سجّاد(عليه السلام) در بقيع مدفون شد.

[169]. مختصرى از زندگانى از امام صادق(عليه السلام) امام صادق(عليه السلام) كه ششمين امام معصوم است و مذهب شيعه با نام او به عنوان مذهب جعفرى شناخته مى شود، در سال 80 يا 83 هجرى در مدينه به دنيا آمد و پس از رحلت پدر، رهبرى فكرى و سياسى شيعيان اصيل پيرو مذهب اماميه را بر عهده گرفت، آن حضرت تا سال 148 هجرى در قيد حيات بود، در اين مدت نزديـك به چهار هزار نفر شاگرد در محفل درسش حاضر شدند و از دانش آن حضرت بهره بردند. امام صادق(عليه السلام) مورد ستايش تمامى عالمان عصر خويش بود. در متون دينى شيعه، چندين هزار روايت از آن حضرت در تفسير، اخلاق و به ويژه فقه، رسيده كه باعث عظمت حديث شيعه و موجب تقويت بنيه علمى آن است. امام صادق(عليه السلام) كوشيد تا شيعيان را در برابر ديـگران مسلّح به دانش حديث و فقه كند و با انحرافاتى كه ممكن بود در ميان شيعه به وجود آيد به مبارزه بر خيزد. در دوره اين امام نيز جز در چند سال نخست دولت عباسى، فشارى سخت بر شيعيان وجود داشت، منصور، دومين خليفه عباسى، نسبت به امام صادق(عليه السلام) سخت كينه داشت و عاقبت نيز به نوشته مورّخان در 25 شوال سال 148 هجرى، آن حضرت، به تحريك وى مسموم شد و به شهادت رسيد. امام صادق(عليه السلام) در كنار جد و پدرش در بقيع به خاك سپرده شد.

[170]. يكى از چهره هاى مهم خاندان بنى هاشم كه در قبرستان حجون دفن شده، عبدالمطلب جدّ پيامبر(صلى الله عليه وآله)است. او از جمله افراد باشخصيت شهر مكّه بود كه ميان عربها نفوذى فراوان داشت. عبدالمطلب دو سال سرپرستى رسول خدا(صلى الله عليه وآله) را عهده دار بود، برخى از اعمال او كه به احتمال قريب به يقين، برگرفته از سنّت ابراهيمى و از مكتب حُنَفا بود، و حتّى اسلام نيز شمارى از آنها را تأييد كرد. عبدالمطلب را بايد يكى از احياگران آيين ابراهيمى دانست.

[171]. چهره شاخص بنى هاشم، ابوطالب فرزند عبدالمطلب و عموى پيامبر(صلى الله عليه وآله) است. وى در پرده تقيّه توانست حمايتى قابل ستايش از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در برابر فشار مشركان به عمل آورد. او در برابر تهديدهاى قريش، حاضر نشد، رسول خدا(صلى الله عليه وآله) را به آنان تسليم كند و حمايت آشكار خود را از آن حضرت در همه مراحل اعلام كرد. اشعار زيادى از ابوطالب برجاى مانده كه علاوه بر ايمان عميق او نشان دهنده چهره ادبى اين بزرگمرد هاشمى است. وى بزرگ ترين حامى پيامبر(صلى الله عليه وآله) در سالهاى خفقان در مكه بود، ابوطالب در همان آغاز بعثت، فرزندانش على(عليه السلام) و جعفر را به خدمت رسول خدا(صلى الله عليه وآله)فرستاد و خود نيز تا سال دهم بعثت كه زنده بود، هرگز در دفاع از آن حضرت كوتاهى نكرد.

[172]. يكى از چهره هايى كه در قبرستان ابوطالب مدفون است، حضرت خديجه(سلام اللّه عليها) است، او زنى فداكار و ايثارگر و نخستين زن مؤمن به رسول خدا(صلى الله عليه وآله) بود. وى تمامى اموال خود را وقف پيشبرد اسلام كرد و در برابر فشارى كه قريش بر رسول خدا(صلى الله عليه وآله) وارد مى كردند، بهترين يار صميمى او در خانه محسوب مى شد. رسول خدا(صلى الله عليه وآله) هميشه از او به نيكى ياد مى كرد تا جايى كه حسادت برخى از همسران وى برانگيخته مى شد، اما آن حضرت از تحسين خديجه(عليها السلام) خوددارى نمى كرد.

/ 79