آيا انتظار داريد كه آنها به شما ايمان بياورند در حالى كه گروهى از آنان سخن خدا را مى شنوند آنگاه پس از آنكه آن را فهميدند تحريف مى كنند و اين در حالى است كه مى دانند (75) و چون با مؤمنان ملاقات مى كنند مى گويند: ايمان آورده ايم و چون بعضى از آنها با بعضى ديگر خلوت مى كنند، مى گويند: آيا با مسلمانان در مورد موضوعاتى كه خداوند به شما خبر داده ، سخن مى گوييد تا به وسيله آن نزد پروردگارتان بر شما حجت تمام كنند؟ آيا خرد خود را به كار نمى گيريد؟ (76) آيا آنها نمى دانند
كه خداوند همه آنچه را كه پنهان مى دارند و آنچه را كه آشكار مى سازند ، مى داند؟ (77) و بعضى از آنها خواندن و نوشتن نمى دانند آنها كتاب (تورات) را جز آرزوهاى بيهوده نمى دانند و تنها گمان مى كنند (78) پس واى بر كسانى كه كتاب را با دستان خود مى نويسند آنگاه مى گويند: اين از جانب خداست تا آن را به بهاى اندكى بفروشند واى بر آنها از آنچه كه دستانشان نوشته است و واى بر آنها از آنچه كه به دست آورده اند (79) و گفتند: جز چند روزى آتش به ما نخواهد رسيد. بگو: آيا از پيشگاه خداوند پيمانى گرفته ايد كه بر خلاف پيمان خود عمل نكند؟ يا بر خداوند چيزى را مى گوييد كه خود نمى دانيد؟ (80)
نكات ادبى
1 ـ همزه در افتطمعون براى استفهام انكارى است. 2 ـ فريق به معناى گروه است و مانند كلمه طائفه جمع است ولى مفرد ندارد. 3 ـ امّى كسى كه خواندن و نوشتن بلد نيست از امّ به معناى مادر آمده گويا شخص بى سواد به همان حالت است كه از مادر متولد شد و تغييرى در آن حاصل نشده است. 4 ـ امانىّ جمع امنيّه به معناى آرزوها و پندارهاست در بعضى از قرائتها، ياء امانى بدون تشديد خوانده شده است. 5 ـ ظن در اينجا به معناى خودش يعنى گمان و ترديد است هر چند كه در آيات بسيارى ظن به معناى علم آمده است مانند: (انى ظننت انى ملاق حسابيه). 6 ـ ويل كلمه اى است كه به هنگام رسيدن بلايى و يا مصيبتى گفته مى شود و معادل فارسى واژه واى است البته در عربى كلمات ديگرى هم در اين مورد، استعمال مى شودمانند: و يح ، تعس ، بعد ، تبّ. و نيز گفته مى شود كه ويل نام چاهى در جهنم است. 7 ـ اتخذتم در اصل ااتخدتم با دو همزه بود يكى همزه وصل و ديگرى همزه استفهام كه همزه وصل ساقط شد.تفسير و توضيح
آيه (75) افتطمعون ان يؤمنوا... : با توجه به مجموع مطالبى كه درباره قوم يهود و بنى اسرائيل تا كنون گفته شد، روحيات آنها معلوم گرديد و روشن شد كه آنها قومى لجوج بودند و در برابر حق تسليم نمى شدند اينك خداوند خطاب به پيامبر اسلام و مسلمانان اظهار مى دارد كه با توجه به سوابق آنها، آيا شما بازهم اميد آن را داريد كه يهود به دين اسلام بگروند و مسلمان شوند؟چنين به نظر مى رسد كه رفت و آمد مرموزانه بعضى از يهود ، پيش پيامبر و مسلمانان، و سخنانى كه اى بسا در تأييد گفته هاى پيامبر اسلام اظهار مى كردند، اين اميد را در ميان مسلمانان به وجود آورده بود كه قوم يهود با توجه به بشارتهايى كه در تورات آمده و صفات پيامبر اسلام را ذكر كرده ، به زودى اين حق را خواهند پذيرفت و مسلمان خواهند شد.اكنون خداوند در اين آيات، مسلمانان را از اين خوش باورى برحذر مى دارد و خاطرنشان مى سازد كه چنين اميدى را از آنها نداشته باشيد زيرا اينها از نسل همانهايى هستند كه با حضرت موسى به طور رفتند
و كلام خدا را خوب شنيدند و آن را خوب فهميدند ولى چون به ميان قوم خود بازگشتند ، سخن خدا را تحريف و جابجا كردند و در آن تغيير دادند ، آنها همان هفتاد نفرى بودند كه موسى آنها را انتخاب كرده بود و با خود به كوه طور برده بود، تازه اينها افراد برگزيده و خوب آنها بودند.
البته مى توان جمله (و قد كان فريق منهم) را مربوط به همه كسانى دانست كه به نوعى تورات را تحريف كردند چه آن هفتاد نفر ياد شده و چه كسانى كه بعدها تورات را تحريف كردند و اوصاف پيامبر را كه در آن آمده بود، تغيير دادند.
آيات (76-77) و اذا لقوا الذين آمنوا قالوا ... : در اينجا پرده از يك راز نهانى يهود عصر پيامبر اسلام برداشته مى شود و آن اينكه گاهى بعضى از يهوديهاى ساده كه معاند نبودند ، پيش مسلمانها مى آمدند و مطالبى از آنچه كه از تورات شنيده بودند به مسلمانان بازگو مى كردند از جمله درباره اين مطلب صحبت مى كردند كه تورات از آمدن پيامبرى با اين مشخصات خبر داده است و چون سران يهود و دانشمندان رسمى آنها خبردار مى شدند كه بعضى از افراد قوم يهود چنين مى كنند آنها را منع مى كردند و توبيخ مى نمودند و پرخاشگرانه به آنها مى گفتند: چرا اسرار و مطالبى را بر مسلمانى انتقال مى دهيد كه آنها را به ضرر ما دستاويز قرار بدهند و به وسيله آنها با ما محاجّه و مناظره كنند؟
آنها نمى دانستند كه حامى پيامبر اسلام، خداوند است و او همه آنچه را كه آنها مخفى و يا آشكار مى كردند مى داند و نيازى به شنيدن از يهود نيست بلكه خداوند كه خود تورات را نازل كرده است مطالب لازم را در اختيار پيامبر اسلام مى گذارد.
آيات (78-79) و منهم امّيّون لايعلمون ... : قرآن كريم در آيه قبلى و اين آيات از سه گروه از يهود عصر پيامبر(ص) ياد مى كند: 1 ـ كسانى كه معلومات متوسطى داشتند و چيزهايى از تورات بلد بودند و روحيه عناد و لجاجتى كه در دانشمندان رسمى آنها بود در اينها كمتر بود و لذا دانسته هاى خود را در اختيار مسلمانان قرار مى دادند و به خاطر اين كار توبيخ مى شدند.
2 ـ گروه ساده لوح كه بى سواد بودند و آياتى از تورات را حفظ كرده بودند بى آنكه معناى آن را بفهمند بلكه تورات را به خاطر آرزوهاى واهى و بيهوده و به اميد پاداشهاى الهى تلاوت مى كردند و نظرى به معانى آن نداشتند آنها گمان مى بردند كه با اين كار به آن آرزوهاى دور خواهند رسيد.
متأسفانه نظير اين گروه، در ميان مسلمانها هم وجود دارد كسانى هستند كه مى پندارند قرآن تنها براى ثواب آن خوانده مى شود و مى پندارند تنها حفظ يا تلاوت قرآن بدون توجه به معنا و مفهوم آن موضوعيت دارد در حالى كه چنان نيست و هر چند كه قرآن نوراست تلاوت آن نيز مفيد است ولى بايد هدف از تلاوت قرآن ، آشنايى با مفاهيم و معارف قرآن باشد و قرآن با تدبر و تعقل در مضامين آيات آن خوانده شود.
3 ـ گروهى از سردمداران و دانشمندان يهود كه به خوبى تورات را مى فهميدند و با آن آشنايى كامل داشتند ولى به خاطر منافع شخصى خود بعضى از آيات و معارف تورات را كتمان مى كردند و يا حتى با كمال بى ايمانى و پررويى آنها را تغيير مى دادند، آنها با دستان خود جملاتى را مى نوشتند و آنها را كه ساخته و پرداخته خودشان بود كلام خدا مى ناميدند و به خداوند نسبت مى دادند تا بدينوسيله مقام و منزلت خود را ميان قوم خود از دست ندهند و مال دنيا به دست آورند و اين پست ترين نوع تجارت است و اينكه قرآن مى فرمايد: آن را به بهاى اندكى فروختند ، در واقع هر بهايى براى آن بگيرند اندك است.
در قرآن كريم از دو نوع تجارت پست و خائنانه ياد كرده و مردم را از آن برحذر داشته است: يكى تجارت با آيات خدا وكلمات خدا و ديگر تجارت با پيمانهاى الهى ، درباره نوع اول مى فرمايد: ولاتشتروا بآياتى ثمنا قليلا (مائده /44) و درباره نوع دوم مى فرمايد: ولاتشتروا بعهد الله ثمنا قليلا (نحل /95) همچنين از انواع ديگرى از اين تجارتهاى زيانبار نام مى برد مانند:
ـ فروش آخرت در مقابل دنيا: اولئك الذين اشتروا الحياة الدنيا بالاخرة (بقره/86) آنها زندگى دنيا را در مقابل آخرت خريدند.
ـ فروش هدايت به ضلالت: اولئك الذين اشتروا الضلالة بالهدى (بقره /16) آنها گمراهى را در مقابل هدايت خريدند.
ـ فروش ايمان در مقابل كفر: ان الذين اشتروا الكفر بالايمان لن يضروا الله شيئا(آل عمران /177) آنها كه كفر را با ايمان معامله كردند، آسيبى به خداوند نمى رسانند.
در مقابل اين نوع تجارتهاى زيانبار ، از تجارتهاى ديگرى هم نام برده شده كه بسيار سودآور و با ارزش مى باشد مانند:
ـ فروش جان در مقابل خوشنودى خدا: و من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضاة الله(بقره /207) از مردم كسانى هستند كه جان خود را در مقابل طلب خوشنودى خداوند مى فروشند.
ـ فروش جان و مال در مقابل بهشت: ان الله اشترى من المؤمنين انفسهم و اموالهم بأنّ لهم الجنة (توبه /111) خداوند از مؤمنان جانها و مالهايشان را خريده است در مقابل اينكه بهشت از آنِ آنها باشد.
به هر حال گروهى از علما يهود آيات الهى را تغيير مى دادند تا مقام و موقعيت اجتماعى خود را حفظ كنند و بر مردم عوام رياست نمايند.از آيات مورد بحث چنين استفاده مى شود كسانى كه كلام خدارا مى شنيدند و آن را تحريف مى كردند، غير از كسانى بودند كه با دست خود چيزى را مى نوشتند و آن را به خداوند نسبت مى دادند. گروه اول بعضى از يهود معاصر حضرت موسى بودند و گروه دوم علما يهود معاصر پيامبر اسلامى بودند. قرآن كريم در اين آيات ، دوبار بر آنان كه دست به اين تجارت پست زده بودند، نفرين مى كند و چنين اظهار مى دارد كه واى بر آنها به خاطر آنچه كه نوشته اند و به خدا نسبت داده اند و بار ديگر واى بر آنها به خاطر پول و موقعيتى كه به دست مى آورند.
آيه (80) و قالوا لن تمسنا النار ... : يكى از سخنان باطل و آرزوهاى بيهوده يهود كه در آيات قبلى به آنها اشاره شد، اين بود كه آنها گمان مى كردند كه در ميان ملتها ملتى برتر هستند و تافته اى جدا بافته اند! گويا آنها خود را از خويشاوندان خدا مى دانستند و مدعى بودند كه آنها هر كارى بكنند، خداوند آنها را عذاب نخواهد كرد و اگر هم عذاب كند تنها چند روزى عذاب مى كند و بالاخره به بهشت خواهند رفت. منظور از چند روز، چهل روز و يا هفت روز است.
در اين آيه خداوند به شدت به اين پندار غلط اعتراض مى كند و از آنها مى پرسد: آيا از جانب خداوند پيمانى در اين باره داريد، و يا از پيش خود و ناآگاهانه چنين مطلبى را اظهار مى كنيد؟ و در آيه ديگرى از قرآن همين پندار باطل آنها عنوان شده ، و از آن به عنوان يك افتراء كه باعث غرور بيجاى آنها شده است ياد مى شود:
ذلك بانهم قالوا لن تمسنا النار الاّ اياماً معدودات و غرّ هم فى دينهم ماكانوا يفترون(آل عمران /24)اين بدان جهت است كه آنها گفتند: جز چند روزى آتش به ما نخواهد رسيد و اين دورغهايى كه مى بستند آنها را در دينشان مغرور كرده بود.
چند روايت 1 ـ از امام باقر(ع) روايت شده كه گروهى از يهود وجود داشتند كه اهل عناد نبودند وقتى با مسلمانها ملاقات مى كردند اوصاف محمد(ص) را كه در تورات آمده به آنها مى گفتند. بزرگانشان آنها را از اين كار منع كردند و گفتند: از آنچه كه در تورات آمده به مسلمانان خبر ندهيد چون آنها با اين مطالب نزد پروردگارتان با شما احتجاج مى كنند و اين آيه نازل شد: اتحدثونهم بما فتح الله ...(1)
2 ـ از امام حسن عسكرى درباره آيه: و منهم اميون لايعلمون الكتاب الا امانى نقل شده كه امى منسوب به امّ است و امّى همانگونه است كه از شكم مادر بيرون آمده خواندن و نوشتن بلد نيست آنها كتاب نازل شده از جانب خدا و خواننده آن كتاب را نمى شناسند مگر به صورت پندارها (امانى) يعنى چيزهايى به آنها خوانده مى شد و گفته مى شد كه اين كلام خداست و اگر خلاف حقيقت خوانده مى شد، آنها نمى فهميدند.(2)
3 ـ از پيامبر (ص) نقل شده كه ويل يك وادى در جهنم است كه چهل سال طول مى كشد كه كافر به قعر آن برسد.(3)
4 ـ امام فرمود: بنى اسرائيل گفتند: آتش به ما نمى رسد و معذب نمى شويم مگر چند روز به تعداد روزهايى كه در آنها گوساله را پرستيديم.(4)
بَلى مَنْ كَسَبَ سَيِّئَةً وَ أَحاطَتْ بِه خَطيئَتُهُ فَأُولئِكَ أَصْحابُ النّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ (*)وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فيها خالِدُونَ (*)آرى هر كس بدى كند و كار نادرست او، او را فرا گيرد، آنها اهل آتش هستند و آنها در آتش جاويدانند (81) و كسانى كه ايمان آورده اند و كارهاى شايسته انجام داده اند آنها اهل بهشت هستند و آنها در بهشت جاويدانند (82)
نكات ادبى
1 ـ بلى حرف تصديق است و در جواب نفى مى آيد همانگونه كه نعم در جواب ايجاب استعمال مى شود و لذا گفته اند: اگر در پاسخ الست بربكم مى گفتند:1 - مجمع البيان ج 1 ص 2862 - نورالثقلين ج 1 ص 923 - مجمع البيان ج 1 ص 4 - تفسير القمى ج 1 ص 51 نعم كافر مى شدند.