تفسیر کوثر جلد 1

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

تفسیر کوثر - جلد 1

یعقوب جعفری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

به طوريكه ملاحظه مى فرماييد در اين آيه با تمام قرآن تحدى شده است ولى از آنجاكه اين سوره (سوره اسراء) يك سوره مكى است وطبعاً در موقع نزول اين آيه همه قرآن نازل نشده بود، معلوم است كه تحدى به آن آياتى شده كه تا زمان نزول اين آيه نازل شده بود ودرست است كه ما حجم آن آيات را نمى دانيم ولى به هرحال قسمتهايى از قرآن نازل شده بوده وميان مردم به قرآن شهرت داشته است ودر آن زمان قرآن با تمام آيات وسوره هاى خود تحدى كرده است.

در مرحله دوم، قرآن از مرحله اول تنازل مى كند ومنكران را به آوردن همانند ده سوره از سوره هاى خود مى خواند:

ام يقولون افتراه قل فاتوا بعشر سور مثله مفتريات وادعوا من استطعتم من دون الله ان كنتم صادقين (هود/ 13)

يا مى گويند قرآن را دروغ بسته است بگو پس شما نيز مانند ده سوره آن به دروغ بياوريد وجز خدا هركس را كه مى توانيد به كمك بخواهيد، اگر راست مى گوييد.

در اين آيه حجم تحدى تقليل مى يابد وبه ده سوره مى رسد البته اين آيه نيز در يك سوره مكى است ودر زمانى نازل شده كه همه قرآن نازل نشده بوده است.در مرحله سوم، بازهم قرآن تنازل مى كند وتنها يك سوره از سوره هاى قرآن را به تحدى مى گذارد واز آنها مى خواهد حال كه تمام قرآن وياده سوره از سوره هاى آن را نياورديد پس مانند تنها يك سوره از سوره هاى آن را بياوريد:

ام يقولون افتريه قل فأتوا بسورة مثله وادعوا من استطعتم من دون الله ان كنتم صادقين(يونس/ 38) يا مى گويند كه قرآن را دروغ بسته است بگو پس سوره اى مثل آنرا بياوريد وجز خدا هركس را مى توانيد به كمك بخواهيد اگر راست مى گوييد.وان كنتم فى ريب ممانزلناعلى عبدنا فأتوا بسورة من مثله وادعوا شهدائكم من دون الله ان كنتم صادقين فان لم تفعلوا ولن تفعلوا فاتقواالنار التى وقودها الناس والحجارة اعدت للكافرين (بقره/ 23 ـ 24)

واگر در آنچه به بنده خود نازل كرده ايم ترديد داريد، پس سوره اى مانند آن را بياوريد وگواهان خود را جز خدا بخواهيد اگر راست مى گوييد واگر نكرديد وهرگز نخواهيد كرد، پس بترسيد از آتشى كه سوخت آن مردم وسنگ است وبر كافران آماده شده است.

در اين دو آيه اخير كه اولى مكى ودومى مدنى است قرآن تنها با يك سوره تحدى كرده وآنان را به مبارزه ومعارضه طلبيده است ودر دنباله آيه دوم پيش بينى كرده است كه آنها هرگز نخواهند توانست كه سوره اى مانند قرآن را بياورند واين خود دو معجزه است يكى عجز بشر از آوردن مانند قرآن وديگرى درست بودن خبر غيبى قرآن دائر بر اينكه مردم هرگز دست به چنين كارى نخواهند زد وهمه ما بخوبى مى دانيم كه تاكنون هيچ فرد يا گروهى نتوانسته اند سوره اى به اتقان واستحكام يكى از سوره هاى قرآن بياورند.

در اينجا اين بحث مطرح مى شود كه چه چيزى باعث معجز بودن قرآن شده است چرا تا كنون هيچكس نتوانسته مانند آنرا بياورد؟ ويا اگر كسى هم مانند مسيلمه كذاب و سجاح جملاتى را آورده اند، جز رسوايى وخذلان براى خود نياورده اند وخود را مضحكه ديگران قرار داده اند وبالاخره وجه يا وجوه اعجاز قرآن چيست؟

بحث درباره وجوه اعجاز قرآن هم در كتب كلامى آمده وهم در تفاسير وكتب مربوط به علوم قرآن عنوان شده است واين مسأله به لحاظ اهميتى كه دارد مورد توجه خاص صاحبنظران قرار گرفته است وبا وجود اينكه اين موضوع از دير باز به طور تفصيل محل بحث وبررسى واقع شده، هنوز هم زمينه براى بحثهاى بيشتر موجود است وبه طوريكه خواهيم ديد، متأخران وجوه جديدى را عنوان كرده اند كه در كلام پيشينيان نيامده است.با مراجعه با كتب كلامى وتفسيرى وكتابهايى كه درباره علوم قرآنى ويا منحصراً راجع به اعجاز قرآن نوشته شده، به نظر مى رسد كه بحث درباره وجوه اعجاز قرآن به صورت يك مسأله اعتقادى به اوائل قرن سوم مربوط مى شود واز آن فراتر نمى رود. هرچند در كلمات پيامبر وائمه وبعضى از متقدمين از صحابه وتابعين اشاراتى به اين موضوع شده است اما طرح آن به صورت يك مسأله آنهم به روش كلامى، بعدها صورت گرفته است.

شايد بتوان گفت نخستين كسى كه اين مسأله را عنوان كرده وراجع به آن كتاب نوشته، جاحظ (متوفى 255) است كه كتاب نظم القرآن را پديد آورد. البته اين كتاب در دست نيست اما خود وى در كتاب الحيوان از آن كتاب ياد مى كند ومى گويد: من كتابى نوشته ام كه در آن آياتى از قرآن را جمع كرده ام... اگر آن را بخوانى برترى قرآن را در ايجاز وجمع معانى بسيار باالفاظ اندك درمى يابى.

سپس قطعه هايى از آن را نقل مى كند.(1) همچنين بعضى از كسانى كه پس از جاحظ درباره اعجاز قرآن ويا بلاغت آن كتاب نوشته اند از نظم القرآن جاحظ نام برده اند ومثلا باقلانى در كتاب خود از آن ياد مى كند وجاحظ را به قصور يا تقصير متهم مى سازد. زيرا كه او چيز تازه اى نياورده وهمان مطالب متكلمين پيشين را تكرار كرده است.(2)

پس از جاحظ كسانى اين مسأله را دنبال كردند وكتابهايى نوشتند كه از جمله آنهاست كتاب اعجاز القرآن فى نظمه وتأليفه (3) نوشته محمدبن زيد واسطى (متوفى307) اين كتاب نيز در دست نيست ولى مطالبى از آنرا عبدالقاهر جرجانى (متوفى 471) در كتاب خود دلائل الاعجاز آورده است. همچنين كتاب

1 ـ جاحظ، الحيوان ج 3 ص 86.

2 ـ باقلانى، اعجاز القرآن ص 6.

3 ـ ابن نديم، الفهرست ص 63 - داوودى، طبقات المفسرين ج 2 ص 148. اعجازالقرآن (1) تأليف على بن عيسى رماّنى (متوفى 384) كه از متكلمين شيعه بود وكتاب بيان اعجاز القرآن از خطابى (متوفى 388) وكتاب اعجاز القرآن ابوبكر باقلانى كه از شهرت ومعروفيت بيشترى برخوردار است.


/ 190