آيه (25) و بشر الذين آمنوا و عملوا ... : همانگونه كه پيشتر گفتيم در اين گروه از آيات، نخست درباره شناخت خداو عبادت او، آنگاه راجع به اثبات نبوت پيامبر اسلام صحبت شد و اينك مطالبى درباره قيامت و نعمتهاى بهشت عنوان مى شود. در اين آيه همانند آيات متعدد ديگر، ايمان و عمل صالح به عنوان دو ارزش مطرح مى شوند كه همواره بايد در كنار هم و توأمان باشند و هر يك به تنهايى كارساز نيست ، و مى توان گفت كه ايمان به منزله روح و عمل صالح به منزله جسد است و خداوند مشترىِ آن عمل شايسته اى است كه ناشى از ايمان به او باشد و گرنه ارزش معنوى ندارد. همچنين ايمانى كه منشأ اعمال صالحه نباشد ارزشى ندارد و ايمان بدون عمل نمى تواند نجات بخش انسان باشد. در اينكه آيا حقيقت ايمان چيست؟ و آيا عمل جزء مفهوم ايمان است و يا حقيقت ديگرى است، بحثهاى مفصلى وجود دارد كه فعلا وارد آن نمى شويم و به جاى مناسب خود موكول مى كنيم و تنها به اين مطلب اشاره مى كنيم كه محققان شيعه، نه مانند مرجئه اعتقاد بدون عمل را مايه نجات مى دانند و نه مانند اهل حديث عمل را جزء حقيقت ايمان مى شمارند بلكه معتقدند در عين حال كه عمل جزء حقيقت ايمان نيست ، ايمان بدون عمل هم موجب نجات نمى شودو رواياتى را كه ظاهر آنها عمل را جزء ايمان مى دانند به همين مطلب سوق مى دهند. يكى از دلايل آنها همين آيه مورد بحث و آيات مشابه آن است كه پس از ذكر ايمان ، عمل صالح را هم به دنبال آن بيان مى كند و اين خود دليل است كه عمل جزء مفهوم ايمان نيست. به هر حال خداوند در اين آيه كسانى را كه ايمان و عمل صالح داشته باشند به چهار نعمت بهشتى مژده مى دهد. البته حقيقت نعمتهاى بهشتى براى ما روشن نيست ولى براى تفهيم نسبى و ترسيم دورنمايى ا زآن ، در قرآن و احاديث ، نعمتهاى بهشتى را با نعمتهاى اين دنيا مقايسه مى كند و با زبانى كه براى ما قابل فهم باشد آنها را مى آورد و گرنه مطلب بالاتر از مفاهيم اين كلمات است. آن چهار نعمتى كه خداوند در اين آيه به عنوان پاداش ايمان و عمل صالح به ذكر آنها پرداخته است عبارتند از: 1 ـ باغهايى كه از زير درختان آن نهرها جارى است جريان آب علاوه بر اينكه درختان و گلها و گياهان را سيراب مى كند، خود يك حالت چشم نواز و با صفايى دارد كه به تنهايى براى يك تماشاگر لذت بخش است ، در بهشت نيز اين لذت وجود دارد. 2 ـ ميوه هاى بهشتى بهشتيان از ميوه هاى گوناگونى استفاده خواهند كرد يكى از خصوصيات ميوه هاى بهشتى اين است كه آنها نوع نامرغوب ندارند و همه آنها در طعم و رنگ و حجم مثل هم هستند و نمى توان يكى را بر ديگرى ترجيح داد و لذا هر بار كه بهشتيان از ميوه اى استفاده مى كنند مى گويند كه اين همان است كه پيش از اين خورديم و ميوه هاى شبيه به هم به آنها داده مى شود. البته تواند بود كه منظور از جمله هذاالذى رزقنا من قبل مقايسه ميوه هاى بهشتى با ميوه هاى دنيايى باشد به اين معنا كه ميوه هاى بهشتى نيز از لحاظ حجم و شكل همانند ميوه هاى دنيايى هستند ولى طعم خاص خود را دارند و منظور از متشابها نيز همين است. 3 ـ همسران پاكيزه در بهشت همسرانى داده خواهد شد كه از هر گونه پليدى و زشتى و پلشتى پاك و پاكيزه اند و انسان از ديدن آنها و زندگى با آنها لذت زايدالوصفى مى برد. اينها همان حوريان هستند كه ذكر آنها در آيات ديگرى آمده و ما به تناسب آيات مربوطه درباره آنها سخن خواهيم گفت. 4 ـ جاودانگى در بهشت هر نعمتى هر چند هم مهم باشد اگر دوام و بقاء نداشته باشد، بى ارزش است و انسان در عين برخوردارى از آن غصه از دست دادن آن را خواهد خورد و لذت يك نعمت ناپايدار به رنج دورى آن نمى ارزد. ولى در بهشت نعمتها هميشگى و جاودانه است و اين خود لذتى مضاعف است.اِنَّ اللّهَ لا يَسْتَحْيى أَنْ يَضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها فَأَمَّا الَّذينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ أَمَّا الَّذينَ كَفَرُوا فَيَقُولُونَ ماذا أَرادَ اللّهُ بِهذا مَثَلاً يُضِلُّ بِه كَثيرًا وَ يَهْدى بِه كَثيرًا وَ ما يُضِلُّ بِه اِلاَّ الْفاسِقينَ (*)اَلَّذينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللّهِ مِنْ بَعْدِ ميثاقِه وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللّهُ بِه أَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِى الْأَرْضِ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ(*)خداوند شرم نمى كند از اينكه پشه يا بزرگتر از آن را مَثَل بزند پس كسانى كه ايمان آورده اند مى دانند آن مثل حق و از جانب پروردگارشان است و اما كسانى كه كافر شده اند مى گويند: خداوند از اين مثل چه چيزى را اراده كرده است؟ خدا به وسيله آن مَثَل ، بسيارى را گمراه و بسيارى را هدايت مى كند و البته گمراه نمى كند به وسيله آن مگر فاسقان را (26) همانهايى كه پيمان خدا را پس از بستن آن ، مى شكنند و آنچه را كه خداوند به وصل كردن آن دستور داده قطع مى كنند و در روى زمين فساد مى كنند. آنان همان زيانكاران هستند(27)
نكات ادبى
1 ـ استحياء مشتق از حياء به معناى شرم و آزرم و خجالت كشيدن است و آن نوعى تأثر و تغيير در نفس انسان است كه به خاطر انجام كارى ملامت مى شود و يا خود شخص اعتقاد به قبح آن دارد و چون تأثر و تغيير در ذات خدا امكان پذير نيست بايد در اينجا نتيجه اين تغيير را به خدا نسبت بدهيم و آن انجام ندادن كاراست.