تفسیر کوثر جلد 1
لطفا منتظر باشید ...
آمده است كه صابئين منسوب به صابئى بن لامك برادر نوح هستند و آن يك اسم عجمى است.(1)
* ابن اثير مى گويد: ادريس يا اخنوح فرزندى به نام متوشلخ آورد و او فرزندى به نام صابى آورد و صابئين به خاطر نسبت به او به اين نام ناميده شدند.(2)
* طريحى پس از بيان اينكه صابئين از صبأ به معناى خارج شدن از دينى به دين ديگر است، مى گويد: آنها ادعا مى كنند كه بر دين صابى بن شيث بن آدم هستند. سپس طريحى حديثى از امام صادق نقل مى كند كه در آن آمده است: صابئين را به اين نام ناميدند زيرا كه آنها به تعطيل پيامبران و شرايع ميل كردند (صابئين از صبو اخذ شده) و گفتند كه هرچه پيامبران آورده اند باطل است پس توحيد خدا و نبوت انبياء و رسالت مرسلين و وصيت اوصياء را انكار كردند پس آنها بدون شريعت و بدون كتاب و بدون پيامبر هستند .(3)
البته روايتى را كه طريحى نقل كرده در هيچ منبع و مصدرى و هيچ مجموعه روايى پيدا نكرديم و حداقل اين است كه يك روايت مرسل است. * عباس محمود عقاد مى گويد: نام صابئه از ماد سابحه به معناى شناكننده در آب مشتق شده چون آنها خود را زياد شستشو مى دهند. و اشتقاق اين لفظ از سبح ارجح است از اينكه اين لفظ منسوب به صبأوت عبرى باشد كه به معناى لشكريان است ـ لشكريان آسمان ـ يعنى ستارگان.(4)
* برنامقدم مى گويد: صابئه در اصل لفظ آرامى است و دلالت بر تطهير و تعميد مى كند و به دو فرقه گفته مى شود: 1 ـ اتباع يوحناى معمد 2 ـ صابئين حران ، و گفته شده صابئه از صبّ الماء (يعنى آب را ريخت) است كه اشاره به اعتقاد آنها به آب است. صابى كلمه اى است كلدانى به معناى شوينده و صابئين در كنار نهرها و رودخانه ها جاى دارند و خود را بسيار با آب مى شويند.(5)