اخلاق اسلامی نسخه متنی
لطفا منتظر باشید ...
2. مقدّم داشتن خواست خداوند: دوست حقيقى خداوند اراده او را بر
اراده خويش مقدم
مى دارد و حتى اگر محبوبْ هجران را اراده كند، آن را بر وصال ترجيح مى
دهد. محبت الهى پيروى از دستورات او را در پى دارد و تلاش براى كسب رضايتمندى
محبوب لازمه آن است.
بگو: «اگر خدا را دوست داريد، از من پيروى كنيد تا خدا دوستتان بدارد و
گناهان شما را بر شما ببخشايد، و خداوند آمرزنده مهربان است».(1)
3. عدم غفلت از ياد خداوند: ذكر و ياد محبوب و آنچه مربوط به او است،
همواره براى محبّ لذّت بخش و دوست داشتنى است. دوستان خدا دائم سخن از او و
دوستان او مى گويند و با ياد او زندگى مى كنند و از تلاوت كلام او لذت مى
برند و در خلوت مناجات با او اُنس مى گيرند; چنان كه خداوند به موسى(عليه
السلام) فرمود:
اى پسر عمران، دروغ مى گويد آن كسى كه گمان برد مرا دوست دارد، اما چون
شب فرا رسد چشم از عبادت من فرو بندد. مگر نه اين است كه هر دلداده اى دوست
دارد كه با دلدار خود خلوت كند؟(2)
4. غم و شادى براى خدا: دوستان خداوند، دردمند و اندوهگين نمى شوند،
مگر براى آنچه آنان را از محبوب دور كند، و شادمان نمى گردند جز به موجب آنچه
آنان را به مراد خويش نزديك گرداند. آنان به طاعت مسرور و با معصيت محزون مى
گردند و بود و نبود دنيا سبب غم و شادى آنان نمى گردد
تا بر آنچه از دست شما رفته اندوهگين نشويد و به
سبب آنچه به شما داده
است، شادمانى نكنيد.(3)
5 . دوستى با دوستان خدا و دشمنى با دشمنان او: «محمد(صلى الله عليه
وآله) پيامبر خدا است، و كسانى كه با اوى اند، بركافران، سختگير
و با
همديگر مهربان اند.»(4)
6. بيمناكى در عين محبت و اميدوارى: دوستان خدا در عين حال كه شيفته
جمال اوى اند، در نتيجه ادراك عظمت او در بيم و هراس به سر مى برند. زيرا
همان طور كه ادراك جمال الهى محبت او را در پى دارد، ادراك عظمت او هم هيبت و
هراس را به دنبال مى آورد. البته اين بيم منافاتى با محبت ندارد; زيرا بيم
دوستان خدا، از دور ماندن از او است. اين بيم و اميد مكمل هم در بندگى
پروردگارند.
برخى از رهروان طريق محبت الهى گفته اند:
بندگى خدا به صرف محبت و بدون بيم به دليل افراط در اميد و انبساط خاطر،
موجب هلاك آدمى مى گردد و عبوديت به صرف بيم و خوف و بدون اميد، به دليل وحشت
موجب دورى از پروردگار و هلاك مى شود و بندگى از روى بيم و محبت هر دو، محبت
خداوند و تقرب به او را در پى خواهد داشت.(5)
7. كتمان محبت خدا و ترك ادعاى آن: محبت، سرّى از اسرار محبوب است و
بسا در اظهار آن چيزى گفته شود كه خلاف واقع و افترا بر محبوب باشد. به علاوه
محبت انسان نسبت به مراتب اشتياق و محبت دوستان خاص پروردگار يعنى انبيا و
اوليا كه خود را در عشقورزىِ شايسته نسبت به خداوند، ناكام مى دانستند و گروه
عظيم فرشتگان، تحفه قابل ذكر و ادعايى نخواهد بود، و نشانه محبت حقيقى آن است
كه مراتب محبت خويش را به هيچ انگارد و آن را شايسته ذكر نبيند و خويشتن را
همواره در اين باب قاصر و عاجز بيابد.
ج) آثار محبت خداوند: محبت خداوند، آثار فراوانى را در ابعاد مختلف
وجود انسان از خود بر جاى مى گذارد. در اين جا به برخى از آن آثار كه به
عنوان حالت و صفتى نفسانى مطرح اند، اشاره مى شود:
1. اُنس با پروردگار: هنگامى كه قلب آدمى مسرور از قرب الهى و مشاهده
جمالِ مكشوفِ محبوب مى گردد، بشارتى به قلب انسان وارد مى گردد كه به آن
«اُنس» گفته مى شود. از نشانه هاى اُنس با خداوند آن است كه خلوت و اشتغال به
ذكر او گواراتر از هم نشينى و اُنس با خلايق است. چنين فردى در حالى كه در
ميان جمع است، در واقع تنها است و هنگامى كه در خلوت است در واقع با محبوب
خويش هم نشين است. جسم او در جمع مردمان و قلبش
جداى از آنها است.(6) اميرمؤمنان در توصيف دارندگان چنين مقامى فرموده
است:
دانش، نور حقيقت بينى را بر آنان تافته و آنان روح يقين را دريافته و
آنچه را نازپروردگان دشوار ديده اند آسان پذيرفته اند و بدانچه نادانان از آن
رميده اند خوگرفته. و هم نشين دنياى اند با تن ها، و جان هاشان آويزان است در
ملأ اعلى. اينان خدا را در زمين او جانشينان اند و مردم را به دين او مى
خوانند.(7)
2. اشتياق به سوى خداوند: دوستداران مشاهده جمال الهى بعد از اين كه
از وراى حجاب هاى غيب، رخسار محبوب را به نظاره نشستند و دريافتند كه از رؤيت
حقيقت جلال و عظمت او قاصرند، تشنگى و ولع آنان براى مشاهده آنچه نديده اند
فزونى مى گيرد; به اين حالت «مقام شوق» گفته مى شود. برخلاف مقام اُنس كه
ناشى از مشاهده چهره مكشوف محبوب است، مقام اشتياق، در نتيجه تمايل به ادراك
جمال و جلال محجوب او پديد مى آيد.(8)
3. رضا به قضاى الهى: «رضا» در مقابل «سخط» است و آن عبارت است از
ترك اعتراض نسبت به آنچه خداوند مقرر داشته است، در ظاهر و باطن و در گفتار و
رفتار. رضا از آثار و لوازم محبت پروردگار است; زيرا محب هر آنچه را كه از
محبوب صادر گردد، زيبا مى بيند. كسى كه به مقام رضا نايل گردد، در نزد او فقر
و غنا، راحتى و سختى، تندرستى و بيمارى، مرگ و زندگى و ... يكسان است و تحمّل
هيچ يك بر او دشوار نيست; چرا كه همه را از جانب محبوب مى بيند. او همواره در
سرور و بهجت و راحتى به سر مى برد; زيرا به همه چيز به چشم رضايت مى نگرد و
در واقع همه امور بر وفق مراد او پيش مى رود و در نتيجه از هر غم و اندوهى به
دور خواهد بود. در قرآن كريم چندين بار به اين مقام اشاره شده است; از جمله
در معرفى حزب خداوند مى فرمايد:
خدا از ايشان خشنود و آنها از او خشنودند. اينان اند حزب خدا. آرى، حزب
خدا است كه رستگاران اند.(9)
بنابراين دوستى و محبت ميان خدا و بندگانش يك محبت دو سويه است. و اين
تنها انسان نيست كه از مناجات با پروردگارش لذت مى برد و در حسرت ديدار او مى
سوزد، بلكه خداوند نيز نداى محبت آميز بندگانش را دوست دارد و به گفتوگو و
مجالست خالصانه با آنان عشق مىورزد.