ب. جهت گيرى نفس نسبت به عاقبت خويش - اخلاق اسلامی نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

اخلاق اسلامی - نسخه متنی

احمد دیلمی، مسعود آذربایجانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

ب. جهت گيرى نفس نسبت به عاقبت خويش

پاره اى از مفاهيم عام اخلاقى عهده دار تنظيم موضع نفسانى انسان نسبت به

عاقبت و پايان كار خويش است. شاخص ترين مفاهيمى كه در اين باب مطرح اند،

عبارتند از: خوف، رجا، يأس


و قنوط و ايمنى از مكر خداوند. چون يأس و قنوط به عنوان آفتى براى «بيم و

خوف» و ايمنى از مكر خداوند آسيبى براى «اميد و رجا» محسوب مى گردند، در

نتيجه محور بحث در اين قسمت «بيم و اميد» است و مفاهيم ديگر تحت همين دو

عنوان مورد بحث قرار خواهند گرفت.

1. بيم

الف) مفهوم و ماهيت بيم: بيم يعنى احتمال بروز امرى ناخوشايند براى

انسان در آينده بر اساس نشانه هاى قطعى يا ظنّى(1) كه به طور طبيعى، دردمندى

و نگرانى را در پى خواهد داشت.(2) بنابراين «خوف و بيم» با «جُبن و ترس»

تفاوت اساسى دارند; زيرا «جُبن» عبارت است از خوددارى نفس از دفاع و انتقام و

امثال آن در جايى كه اقدام به آن عقلا و شرعاً مجاز و نيكو است.(3) عالمان

اخلاق در يك تقسيم اوليه خوف را به دو نوع پسنديده و ناپسند تقسيم نموده اند.

خوف ناپسند همان بيمناكى از غير خداوند است و خوف پسنديده بيم از عذاب الهى،

سرانجام بد و در واقع بيم از آثار و عواقب ناخوشايند اعمال و رفتار خويش است.

موضوع بحث ما در اين جا خوف پسنديده است.

ب) درجات بيم: منابع رايج اخلاق اسلامى، «ورع»، «تقوا» و «صدق» را از

درجات «خوف» دانسته اند. بدين ترتيب پايين ترين درجه خوف آن است كه باعث شود

كه او از ارتكاب ممنوعات و محظورات اخلاقى خوددارى نمايد. اين درجه از «خوف»

را «ورع» مى نامند.

هرگاه بر قوت و قدرت «خوف» افزوده گردد و باعث شود كه آدمى علاوه بر

خوددارى از محرمات، از ارتكاب شبهات هم خوددارى نمايد، به آن «تقوا» گفته مى

شود. صدق در تقوا به آن است كه حتى از انجام برخى از امور مجاز و مباح

بپرهيزد، تا مبادا زمينه ارتكاب حرام را فراهم كنند. و سرانجام آنگاه كه

انسان در نتيجه شدت خوف از خداوند سر تا پا آماده خدمت مى شود و بيش از نيازش

مسكنى نمى سازد و مالى نمى اندوزد و توجهى به مالى كه مى داند آن را روزىْ

ترك خواهد نمود، نمى كند و هيچ نَفَسى از نفس هاى زندگيش را در راه غير خدا

صرف نمى نمايد، در حقيقت در وادى «صدق» قدم نهاده است و صاحب چنين مقامى را


«صدّيق» مى گويند. بنابراين مقام «صدق»، تقوا و ورع را نيز در خود دارد و

«تقوا» در بردارنده ورع نيز هست و البته «ورع» نيز عفت را به همراه دارد;

زيرا عفت چيزى جز خوددارى از شهوات نيست; ولى عكس آن صادق نيست.(4)

ج) ارزش بيم: اولا، نقش خوف از خداوند در سعادت آفرينى براى انسان

بسيار بنيادين است. زيرا طبق مباحث پيش گفته، سعادت آدمى جز در ملاقات

پروردگار و منزل گزيدن در جوار قرب او، نيست و اين امر در سايه محبت و اُنس

الهى ميسّر است و آن خود در گرو معرفت الهى است. معرفت خود رهين فكر است و

اُنس در بند محبت و ذكر. فكر و ذكر الهى جز در سايه بريدگى دل از محبت دنيا

حاصل نگردد و قطع علاقه دل از محبت دنيا را جز بريدن از شهوات و لذت ها راهى

نيست و آتش خوف خداوند سلاح كارآمدى در راه پاى گذاردن بر لذت ها و شهوت ها

است.(5) در نتيجه خوف الهى سنگ بنيادين حركت انسان به سوى مقصود است.

ثانياً، آيات و روايات فراوانى به زبان هاى مختلف بر اهميت و منزلت خوف

از خداوند تأكيد ورزيده اند. از جمله قرآن براى پروا پيشگان از خداوند، رحمت

و رضوان و هدايت را وعده داده است:


براى كسانى كه از پروردگارشان بيمناك بودند، هدايت و رحمتى بود.(6)


خدا از آنان خشنود است و
آنان نيز از او خشنودند. اين
پاداش كسى است

كه از پروردگارش بترسد.(7)

همچنين قرآن، ادعاى بيمناكى از خداوند را تنها از عالمان حقيقى مى پذيرد:

«از بندگان خدا تنها دانايان اند كه از او مى ترسند.»(8) در جاى ديگر خوف از

خداوند را از لوازم ايمان دانسته است: «مؤمنان، همان كسانى اند كه چون خدا

ياد شود دل هايشان بترسد.»(9)

1. راغب اصفهانى: پيشين، ص161.

2. ر.ك: فيض كاشانى، محسن: پيشين، ج 7، ص 249; نراقى، محمدمهدى:

پيشين، ج 1، ص 209.

3. نراقى، محمدمهدى: پيشين، ج 1، ص 209.


4. ر.ك: نراقى: پيشين، ج 1، ص 219 و 220; فيض كاشانى: پيشين، ج

7، ص 270 ـ 271.

5. همان، ص 223.

6. سوره اعراف، آيه 154.

7. سوره بيّنه، آيه 8 .

8. سوره فاطر، آيه 28.

9. سوره انفال، آيه 2. همچنين ر.ك: سوره آل عمران، آيه، 175.




/ 114