على (ع ) در آينه جنگ بنى قُرَيظه و بنى الْمُصْطَلَق - نگاهی بر زندگی دوازده امام (ع) نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

نگاهی بر زندگی دوازده امام (ع) - نسخه متنی

حسن بن یوسف علامه حلی؛ مترجم: محمد محمدی اشتهاردی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) گواهى دهى و قبول اسلام كنى )) .

عمرو گفت : (( اى برادرزاده ! از اين تقاضا بگذر )) .

على (عليه السلام ) فرمود: (( اين تقاضا را اگر بپذيرى ، براى تو بهتر است )) .

سپس على (عليه السلام ) فرمود: (( تقاضاى دوّم من آن است كه ) از هرجا كه آمده اى بازگردى . (و جنگ را ترك
كنى )) .

عمرو گفت :نه ، آن وقت زنان قريش تا ابد گفتگو مى كنند ( كه عمرو از روى ترس ، نجنگيد).

على (عليه السلام ) فرمود: (( تقاضاى ديگرى دارم )) .

عمرو گفت : آن چيست ؟

على (عليه السلام ) فرمود: (( از اسب فرود آى و با من جنگ كن )) .

عمرو لبخندى زد و گفت : (( من گمان نداشتم كه فردى از عرب پيدا شود و چنين سخنى به من بگويد و من دوست
ندارم مرد بزرگوارى چون تو را بكشم و بين من و پدرت رابطه دوستى بود )) .

على (عليه السلام ) فرمود: (( ولى من دوست دارم تو را بكشم ، حال اگر جنگ مى خواهى ، پياده شو )) .

عمرو، از اين سخن خشمگين شد و پياده شد و به صورت اسبش زد كه اسب بازگشت .

جابر مى گويد: اين دو به همديگر حمله كردند، آنچنان گرد و غبار از زير پاى آنان برخاست ، كه آنان را در
ميان گرد و غبار نديدم ، فقط صداى تكبير شنيدم ، دريافتم كه على (عليه السلام ) (( عمرو )) را كشته است ،
همراهانش را ديدم كنار خندق آمدند كه به آن سوى خندق بجهند و فرار كنند، از آن سو، وقتى مسلمانان
صداى تكبير را شنيدند به پيش آمدند و به سوى خندق تاختند تا از نزديك ، صحنه را بنگرند، ديدند (( نوفل
بن عبداللّه )) به داخل خندق افتاده و اسبش نمى تواند او را از آنجا نجات دهد، او را سنگباران كردند.

نوفل به مسلمين گفت : (( مرا با بهتر از اين روش بكشيد، يكى از شما پايين آيد تا با او بجنگم )) .

على (عليه السلام ) به سوى او پريد و او را زير ضربات سهمگين خود قرار داد تا او را كشت .

سپس آن حضرت به (( هُبَيره )) (يكى از همراهان ديگر عمرو) حمله كرد و با شمشير چنان به برآمدگى زين اسب
او زد، زرهى كه پوشيده بود، از تنش افتاد.

عكرمه و ضرار بن خطاب (وقتى وضع را چنان ديدند) فرار رابرقرار برگزيدند.

جابر مى گويد: (( من نبرد على (عليه السلام ) با عمرو را نتوانستم به هيچ چيز تشبيه كنم ، جز به داستان
داوود (عليه السلام ) با جالوت كه خداوند آن را در قرآن آورده است ، آنجا كه مى فرمايد:

(فَهَزَمُوهُمْ بِاِذْنِ اللّهِ وَقَتَلَ داوودُ جالُوتَ ... ). .(94)


سپاه طالوت به فرمان خدا، سپاه دشمن (جالوت ) را شكست دادند و داوود (جوان كم سن و سال نيرومند و شجاعى
كه در لشگر طالوت بود) جالوت را كشت )) . .(95)

على (ع ) در آينه جنگ بنى قُرَيظه و بنى الْمُصْطَلَق

بعد از جنگ احزاب ، پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) تصميم به سركوبى يهود بنى قريظه ، اين
دشمنان داخلى و فرصت طلب نمود، همان توطئه گرانى كه در جنگ احزاب ، به دشمنان كمك كردند و پيمان خود
را با مسلمين شكستند، اميرمؤ منان على (عليه السلام ) همراه سى نفر به سوى آنان رفت . آنان به قلعه هاى
خود رفته بودند.

سرانجام على (عليه السلام ) بر آنان پيروز شد، رعب و وحشت عجيبى از شجاعت على ( عليه السلام ) بر دلهاى
آنان افكنده شد و جمعى از آنان به دست على (عليه السلام ) كشته شدند و بقيّه بى سامان و در به در گشتند.

(اين واقعه در سال پنجم هجرت رخ داد).

و اين امتياز نيز همچون امتيازات گذشته ، نشانگر موقعيّت مخصوص على (عليه السلام ) و نقش اساسى
سركوبى دشمنان كينه توز اسلام است كه هيچيك از مسلمين ديگر داراى چنين موقعيتى نبودند.

سال ششم هجرت فرا رسيد، به مدينه خبر رسيد كه (( حارث بن ابى ضرار )) رئيس قبيله بنى المصطلق در صدد
جمع كردن اسلحه و سرباز براى شورش و حمله به مدينه است پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) تصميم
گرفت تا آنان را در سرزمين خودشان سركوب كند.

آزمايش بزرگى كه در اين جنگ ، دامنگير اميرمؤ منان على (عليه السلام ) شد نزد دانشمندان و تاريخ

/ 101