در احد مير حيدر كرار يافت زخمي قوي در آن پيكار ماند پيكان تير در پايش اقتضا كرد آن زمان رايش كه برون آرد از قدم پيكان كه همان بود مرو را درمان زود مرد جرايحي چو بديد گفت بايد به تيغ باز بريد تا كه پيكان مگر پديد آيد بسته زخم را مكيد آيد هيچ طاقت نداشت بادم گاز گفت بگذار تا بوقت نماز چون شد اندر نماز ، حجامش ببريد آن لطيف اندامش جمله پيكان از او برون آورد و او شده بي خبر زناله و درد چون برون آمد از نماز علي آن مر او را خداي خوانده ولي گفت كمتر شد آن الم چونست و ز چه جاي نماز پر خونست گفت چون در نماز رفتي تو بر ايزد فراز رفتي تو كرد پيكان برون ز تو ، حجام باز ناداده از نماز سلام گفت حيدر بخالق الاكبر كه مرا زين الم نبود خبر اي شده در نماز بس معروف به عبادت بر كسان موصوف اينچنين كن نماز و شرح بدان ورنه برخيز و خيره ريش ملان چون تو با صدق در نماز آيي با همه كام خويش باز آيي ور تو بي صدق صد سلام كني نيستي پخته كار خام كني / سنائي .