ترجمه الغدیر جلد 15

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

ترجمه الغدیر - جلد 15

عبدالحسین امینی؛ مترجمین: محمدتقی واحدی، علی شیخ السلامی، سید جمال موسوی، محمدباقر بهبودی، زین العابدین قربانی لاهیجی، محمد شریف رازی، علی اکبر ثبوت، جلال الدین فارسی، جلیل تجلیل

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

ديگرى نيز مى پندارد كه عثمان از مسلمانان خواست عبيد الله راببخشند و آنان هم كه بازماندگان مرد كشته شده بودند- چون بازمانده اى نداشت- درخواست او را پذيرفتند. و ما نمى دانيم آيا ايشان در جستجوى بازماندگان او در شهرهاى ايران برآمدند؟ چون آن مرد و خاندانش ايرانى بوده اند- يا ايشان- براى داورى به اين كه بازماندگانى ندارد- همين را بس دانستند كه كسى از ايشان را در مدينه نمى ديدند. و او در آن شهر، تنها بود و خانواده وخويشاوندانى نداشت، يا اين كه از پيش خود به اين گونه داورى نمودند. و مگر چه زيانى برايشان داشت كه كار را برمى گرداندند به بازماندگان او در كشور خودش و ايشان را زينهار مى دادند تا به سراغ آن كه كسى از ايشان را كشته بود بيايند و او را كيفر دهند يا از وى چشم بپوشند؟

و تازه كجا مسلمانان، درخواست عثمان را پذيرفتند؟ مگر نه سرور ايشان "ع" مى گفت: اين تبهكار را بكش و به سزاى خود برسان كه به راستى كارى سهمگين به جاى آورده است و خليفه پيشين نيز دستور داد كه او را كيفر دهند و در ميان توده مسلمانان كسى- جز عمرو عاص پسر نابغه- نبود كه از وى پشتيبانى نمايد يا از گناهش چشم بپوشد و ديديم كه به گزارش ابن سعد،=زهرى مى گفته: مهاجران و انصار، يك سخن همداستان شده و عثمان را به كشتن او دلير مى گردانيدند.

سومى هم آمده است و فلسفه هائى مى بافد كه از زبان استاد ابو على شنيدى. و آيا چنان سرزنش ها و ننگ ها و دشنام هائى كه بر بنياد فلسفه ايشان با كشتن پسر عمر پديد مى آمد، دامن گير امويان شد كه تنها در يك روز چنان كشتارى همگانى- در ميان خاندان پاك پيامبر- به راه انداختند و پدر را كه سرور جوانان بهشتيان بود با زادگان و بستگان وى از كودك شيرخوار و نوجوان گرفته تا پيرمرد و ميانسال همه را سربريدند؟
يكى ديگر هم پيدا شده و براى هرمزان، بازمانده اى تراشيده است به نام قماذبان.و برآن رفته كه او با پافشارى مسلمانان از گناه عبيد الله درگذشت طبرى در تاريخ خود 43/5 گزارشى از سرى بازگو مى كند كه آن را شعيب از سيف پسر عمرو او از ابو منصور گرفته است كه اين گفت: شنيدم قماذبان رويداد كشته شدن پدرش را بازگو مى كرد و مى گفت: ايرانيانى كه در مدينه بودند برخى بابرخى رفت و آمد داشتند،يك بار فيروز "= ابو لولو" به پدرم گذر كرد و بااو دشنه اى دو سره بود، پدرم آن را از دست وى گرفت و گفت: در اين شهرهاچه مى كنى؟ گفت: با اين، كارد تيزمى كنم پس مردى وى را ديد و چون عمر زخم خورد آن مرد گفت: من اين كارد را دست هرمزان ديدم كه آن را به فيروز داد پس عبيد الله روى به هرمزان آورد و او را بكشت و چون عثمان بر سر كار آمد مرا خوانده وى را به دست من سپرد و گفت: اى پسركم! اين كشنده پدر تو است و تو براى پرداختن به او سزاوارتر از مائى پس برو و او را بكش پس من وى را بيرون بردم و در آن سرزمين هيچ كس نماند كه همراه من نيايد جز آن كه ايشان خواهش مى كردند او را ببخشم پس من به ايشان گفتم: آيا من مى توانم او را بكشم گفتند آرى و عبيد الله را دشنام دادند من گفتم آيا شما مى توانيد از كار من جلوگيرى كنيد؟ گفتند نه و باز او را به دشنام گرفتند پس من او را براى خدا و براى ايشان رها كردم پس مرا برداشتند و به خدا سوگند كه من راه را تا به خانه نيامدم مگر بر روى سر و دست مردان.

اگر اين بازمانده پندارى در آن جا بوده پس چرا- به گونه اى كه در گزارش هاى درست آمده- عثمان بر فراز منبر گفت:" اين مرد بازمانده اى ندارد كه مرده ريگش به او رسد- مگر همه مسلمانان- و من نيز پيشواى شمايم "؟ و چرا به گزارش خود طبرى در جاى ديگر گفت: من سرپرست ايشانم و براى




/ 220