ترجمه الغدیر جلد 15
لطفا منتظر باشید ...
شوكانى در نيل الاوطار 153/7 نيز آن را ياد كرده و گويد: انگيزه اى كه او "ص" را وادار كرد در روز گرفتن مكه بگويد: مسلمان را در برابر نامسلمان نبايد كشت همان است كه شافعى در كتاب الام ياد كرده همان جا كه مى نويسد: سخنرانى او "ص" در روز گرفتن مكه انگيزه اش آن بود كه خزاعيان يكى را كه پيمان با وى بسته شده بود كشتند و پيامبر "ص" به سخنرانى پرداخت و گفت: اگر مسلمانى را در برابر نامسلمانى مى كشتم البته اين كشنده را در برابر اومى كشتم. پس گفت: هيچ يك از مومنان را در برابر نامسلمانان نبايد كشت تا
8 - از زبان عبدالله پسر عمرآورده اند كه پيامبر گفت: نه هيچ يك از مومنان را در برابر نامسلمانى توان كشت و نه هيچ مسلمانى را براى كشتن نامسلمانى كه با او پيمان بسته است
گزارش بالا را جصاص در احكام القرآن 165/1 آورده است
درباره زمينه دوم نيز گزارش هائى از اين دست داريم:
از زبان عمرو پسر شعيب و او از پدرش از نيايش آورده اند كه برانگيخته خدا "ص" فرمان داد كه پيروان آن دو نامه آسمانى كه جهودان و ترسايان باشند خونبهايشان نيم خونبهاى مسلمانان است و به گزارش بوداود: ارزش خونبها در روزگار برانگيخته خدا برابر با 800 دينار زر بود- يا 8000 درم سيم- و خونبهاى پيروان ديگر نامه هاى آسمانى نيز در آن روز نيم مسلمانان بود. و به همين گونه ماند تا عمر به فرمانروائى رسيد و به سخنرانى برخاست و گفت: راستى اين كه شتر گران شده. پس عمر براى زر داران نيز هزار ديناربايسته گردانيد. سنن بوداود 251/2
و در گزارشى ديگر از ابو داود: خونبهاى نامسلمانى كه با مسلمانان پيمان آشتى بسته نيم خونبهاى يك آزاداست. 257/2
و در گزارش بو عاصم ضحاك در الديات ص 51 خونبهاى نامسلمان نيم خونبهاى مسلمان است و هيچ مسلمان را در برابر نامسلمان نبايد كشت
خطابى در شرح سنن ابن ماجه در زير گزارش بالا مى نويسد 142/2: درباره خونبهاى پيروان ديگر نامه هاى آسمانى، چيزى روشن تر از اين نيست و مالك واحمد نيز بر همين رفته اند و اصحاب بوحنيفه گويند: خونبهاى آنان برابر با خونبهاى مسلمانان است و شافعى گويد: يك سوم خونبهاى مسلمانان است و انگيزه آن، پيش چشم داشتن آن گزارش است كه در زنجيره اش كاستى اى نيست.
نسائى در سنن خود 45/8 از زبان عبدالله پسر عمر آورده است كه پيامبرگفت: خونبهاى نامسلمان نيم خونبهاى مومن است. اين گزارش را ترمذى نيز در سنن خود 169/1 آورده است.
اين بود آئين نامه برانگيخته خدا "ص" وتوده نيز بر همان رفته اند و آئين شناسان آموزشگاه ها نيز آن را بنياد كار گرفته اند و تنها بوحنيفه در اين دو زمينه ناسازگارى ها نموده و برداشت هاى نسنجيده آورده و بهانه هائى را دست آويز گردانيده كه نشاندهنده كوتاه دستى او است در دريافت آئين نامه هاى پيامبر و شناخت گزارش ها و آگاهى از نامه خدا. و بسيارى از بزرگان گروه ها زير بنيادبرداشتش را درباره هر دو زمينه باز نموده و سستى آن را نشان داده و با گستردگى در بيهودگى آن، داد سخن داده اند كه در اين باره مى توان به گفتار امام شافعى بسنده كنى كه در كتاب الام 291/7 در اين باره با گستردگى و درازى سخن رانده وبهره هاى بسيار رسانده كه به همان جابرگرديد و بالاترين پشتوانه بوحنيفه در زمينه نخستين- در برابر آن همه گزارش هاى درست- گزارش زنجيره گسسته عبدالرحمن پسر بيلمانى است كه دارقطنى و نيز ابن حازم در الاعتبار ص 189 و جز آن دو، سستى آن را باز نموده اند و بيهقى نيز در سنن خود 30/8 آورده است كه: " يك بخش در روشنگرى اين كه گزارش رسيده به ما- در روا بودن كشتن مومن در برابر نامسلمان- سست است " پس آن را از چند راه بازگو كرده و نادرست بودن همه آن راه ها را نشان داده است.