فرقه انصاراللّه - اسلام و مسلمانان در آمریکا نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

اسلام و مسلمانان در آمریکا - نسخه متنی

محمود خدا قلی پور، فهیمه وزیری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

فرقه انصاراللّه

اين فرقه مذهبي در سال 1970 از سوي (عيسي محمد) كه سياه پوست مسلمان بود، به وجود آمد. انصاراللّه همانند فرقه موريش به هويّت آفريقايي خود تأكيد مي ورزد و بهبود وضع اقتصادي و اجتماعي پيروان خود را در اولويت قرار مي دهد. جامعه انصاراللّه كه يك فرقه مذهبي سياه پوستي است، از بدو پيدايش تاكنون، يعني طي دو دهه گذشته، از لحاظ برنامه آموزش مذهبي دست خوش تغييراتي شده است. عيسي محمد رهبر اين فرقه شديداً تحت تأثير فرقه موريش و جنبش هاي سياهان در دهه 1960 قرار گرفته و مانند برخي ديگر از اعضاي گروه اسلامي ملت اسلام از نحوه آموزش و رهبري اليجاه محمد و مالكوم ايكس ناراضي بود و به همين دليل به فكر ايجاد گروه جديدي براساس دكترين مورد نظر خويش افتاد. البته عيسي محمد از ديدگاه هاي اليجاه محمد و مالكوم ايكس و نوبل دروعلي در خصوص كمك به وضعيت اقتصادي و اجتماعي سياهان و مستقل نمودن ذهني آنان از سفيدپوستان حمايت مي كرد؛ ولي بسياري از مواد آموزشي آنان را قبول نداشت و مغاير با اسلام مي دانست. شايان توجه است كه ديد مذهبي شخص وي در آغاز فعاليت فرقه انصاراللّه مبتني بر فلسفه نژادپرستي و برتري نژاد سياه بود، بويژه اين كه ريشه نژادي و فرهنگي خود را در شمال آفريقا و مخصوصاً در سودان جست وجو كرده و منطقه اطراف رود نيل را مهد تمدن بشر كه به دست آفريقاييان توسعه وگسترش يافته، دانسته است و ديگر اين كه از بعد مبارزاتي و سابقه رهبري مذهبى، خود را به خاندان (امام المهدى) مبارز انقلابي سوداني و (امام الهادي المهدى) رهبر مذهبي انصار در سودان پيوند مي زد. البته به مرور زمان حالت نژادپرستانه آموزش هاي مذهبي عيسي محمد تا حدي از بين رفت و سعي نمود بحث هاي خود را براساس تعاليم قرآن تنظيم نمايد. در عين حال كوشيد خود را مفسّر راستين اسلام جلوه دهد و تعابير و تفاسير فرقه هاي ديگر را به باد انتقاد بگيرد. براي مثال، وي معتقد است كه، اسمِ (اللّه) نبايد از عربي به زبان ديگر ترجمه شود؛ چون مفهوم اصلي خود را از دست مي دهد و كساني كه كلمه ( GOD ) را به جاي اللّه مي گذارند نمي دانندكه GOD آخرين اسم از پنجاه اسم شيطان است. (6) .

همچنين عيسي محمد پيوسته سعي داشته از خود يك چهره پر جذبه معنوي و صاحب كرامات براي پيروان فرقه انصاراللّه ترسيم نمايد، هرچند كه معمولاً از ديد پيروان فرقه هاي اسلامى، رهبران آنان افرادي با خصوصيات بسيار متعالي و پرجذبه و پاك تلقّي مي گردند و حتي كرامات و معجزاتي را نيز از بنيانگذاران اين گونه فرقه هاي مذهبي انتظار دارند و يا به آنان نسبت مي دهند. به هرحال عيسي محمد نيز از اين قاعده مستثنا نيست. وي در سال 1976 مدعي شد كه همانند امام (محمد احمدالمهدى) سوداني يك فرد رفرميست و اصلاحگر در مسائل مذهبي است. عيسي محمد سه نوع رهبر مذهبي مشخص نموده: اوّل پيامبر كه به او وحي مي شود؛ دوّم حواريون كه بايد پيام آخرين پيامبر را به مردم برسانند و سوم راهنما يا هادي و رفرم كننده. او خود را در رده سوم قرار مي دهد. وي در 1984 اعلام نمود كه، وارثِ مشروعِ اليجاه محمد است. به نظر وي فرقه انصاراللّه بايد دنباله رو مكتب مالكي باشند و مسلماناني كه به مكاتب ديگر اسلامي وابسته اند، كاملاً در اشتباه هستند؛ زيرا به گفته او آثار امام مالك، تنها مجموعه اي از سنّت است كه به عربي منتشر شده، حال آن كه بقيه به زبان فارسي نوشته شده و بعدها به عربي ترجمه شده اند.


6. همان جا.

/ 233