بخش دوم: حكومت واحد جهانى در انديشه ى سياسى اسلام
همان گونه كه در بخش قبل اشاره شد، تشكيل يك نظام واحد جهانى، انديشه اى است كه از دير باز مطرح بوده و ريشه در نداى فطرى و درونى انسان ها دارد. قريب به اتفاق همه ى مكاتب پرآوازه اى كه در طول تاريخ به ظهور رسيدند ـ اعم از الهى و غيرالهى ـ اعتقاد به برقرارى يك حكومت واحد جهانى و ضرورت حاكميت چنين نظامى را مورد شرح و تفسير قرار داده كه در فصل گذشته به اجمال به برخى از ديدگاه هاى موردنظر در اين خصوص مانند ارسطو، افلاطون، رواقيون، سيسرون، توماس هابز، كانت، برتراند راسل، مكاتبى مانند كمونيسم، فاشيسم و... اشاره شد. دراين بخش موضوع تأسيس حكومت واحد جهانى بر پايه ى بينش توحيدى مبتنى بر قوانين اسلام تشريح مى شود.1- انديشه ى جهان شمولى اسلام
اسلام بر پايه ى يك نياز فطرى بشر و با يك استدلال حكيمانه بر اين اعتقاد است كه اگر قرار باشد جامعه ى بشرى به بهترين شيوه اداره شده و بشر روح صلح، امنيت و سعادت واقعى را به خود ديده و راه رشد و تكامل را طى نمايد، راهش اين است كه همگان تحت حكومت واحد جهانى مبتنى بر قوانين آسمانى اسلام درآيند، چراكه اين دين برخلاف مكاتب ديگر مرزهاى ملى، قومى، نژادى، مربوط به رنگ پوست و نظاير آن را از ميان برداشته و قادر است همه ى جهان را تحت قانون واحدى اداره كند. اسلام معتقد است كه تنها راه عملى حل مشكل بشر در همه ى قرون و اعصار و رسيدن به صلح و امنيت واقعى اين است كه مرزهاى ساختگى و اعتبارى كه منشأ اختلاف بشرى، دسته بندى ها، تضاد منافع، رقابت هاى كشنده و ستيزه جويى هاو جنگ هاى غيرانسانى است از ميان جامعه ى بشرى برداشته شود و نهال وحدت، همدلى و مساوات و آزادى معقول در آن كاشته شود.