صرف نظر از اين تئورى يكسويه كه روشن فكران لائيك غرب گرا از آن حمايت مى كنند، تئورى هاى جدى ترى اكنون در غرب مطرح شده است كه اين روشن فكران غرب گراى محلى و بومى جهان سوم و سرزمين هاى اسلامى به جهت فقدان قوه ى نظرى و عملى مستقل قادر به درك آن نبوده اند. اين تئورى صرفاً مسايل اقتصادى و فرهنگى مشابه امّا در جهاتى شمال و جنوب (فقير و غنى)، صنعتى مدرن و كشاورزى و يا جهان سومى و جهان صنعتى لحاظ مى كند بلكه به عوامل فراتر يعنى عوامل تمدنى مى انديشد يكى از تئورى هاى جدى تئورى برخورد تمدن هاى «ساموئل هانتينگتون» استاد دانشگاه هاروارد است، بدين معنى كه او اسلام و مغرب را به عنوان دو ماهيت و هويت تمدنى كاملاً متباين آشتى ناپذير مى داند.(1) 1-نيچه در قسمت اول اين كتاب درباره ى «سه استحاله ى روح بشرى» در اينباره و اينكه كودكى معصومانه، منجى انسان در پايان تاريخ نيست انگارى است.