اعتقاد به اصل عليت، پيشينه اى موازى با تاريخ بشر دارد. انسان هاى اوليه در پى هر حادثه اى، مبدأ و منشأ آن را جست و جو مى كردند و در اين كاوش، گاه به مبدأ طبيعى براى حادثه دست يافته، آرام مى گرفتند، و گاه مبدأ طبيعى آن را نيافته، براى توضيح علّت وقوع آن به امورى چون سحر و جادو و يا خدايان خيالى پناه مى بردند. اين جست و جو خود گواه رسوخ اصل عليت در ذهن بشر است. در آثار مكتوب فلسفى فرهنگ غرب، مى توان گفت افلاطون پيشگام طرح مباحث عليت است; وى تأكيد داشت كه هر رخ دادى لاجرم علّتى دارد، و نيز بين علّت طبيعى و علت مختار ـ كه از روى قصد و آگاهى و اراده، فعلى را انجام مى دهد ـ فرق مى گذاشت. ارسطو را بايد اولين كسى دانست كه نظريه عليت را به عنوان يك اصل كلّى و جامع طرح، و اقسام آن را ذكر نمود. به اعتقاد وى هيچ حادثه اى بى علّت نيست، و علّت هم چهار نوع است : 1) علت فاعلى; 2) علت مادى; 3) علت صورى; 4) علت غايى. ارسطو لزوم وجود علّت هاى چهارگانه را براى هر شىء مادى بر اساس تعميمى كه از مشاهده مصنوعات آدمى به دست آورده بود، بيان كرد; به اين صورت كه مثلا ميز، لاجرم سازنده اى دارد (علّت فاعلى)، و البته ماده اى هم مى طلبد تا عمل ساختن بر آن واقع شود (علت مادى)، و نقشه اى و شكلى كه ميز بر اساس آن ساخته مى شود (علّت صورى)، و بالاخره هدف و قصدى از انجام اين كار (علّت غايى).