در جاى خود ثابت شده كه جعل و عليت رابطه اى وجودى بين موجودات است. (نه ميان معدومات و يا ماهيات; چنانچه در آنها از تعبير عليت استفاده شود، مجازى است) نيز معلوم شده كه وجود معلول در قياس با علّت خود، وجود رابط است و علّت همان وجود نفسيى است كه معلول به آن قائم است. حال اگر سلسله علّى بى نهايت باشد، لازمه آن تحقق وجودات رابطى خواهد بود كه برخى متعلّق به برخى ديگرند، اما يك وجود نفسى كه تمام اينها قائم به آن باشند، وجود ندارد و اين امرى محال است. بله هر حلقه اى مى تواند قائم به حلقه قبلى باشد و حلقه قبلى نوعى استقلال نسبى نسبت به حلقه بعدى دارد. اما از آنجا كه رابطه ياد شده بين علّت و معلول يك رابطه حقيقى است، استقلال نسبى چاره ساز نيست و بايد موجودى با استقلال مطلق در ميان باشد.(59) ليكن استدلال مذكور در صورتى تمام است كه مجموع حلقه هايى كه نوعى استقلال نسبى نسبت به هم دارند، به حكم معلوليّت هم چنان وجود رابط و محتاج يك وجود نفسى باشند. در اين صورت تفاوتى با برهان اسد و اخصر فارابى نخواهد داشت، مگر در تحليل عليت كه در برهان فارابى از آن به وابستگى و نياز حلقه ها به علّت تعبير شده و در برهان علامه طباطبايى از آن به وجود رابط ياد مى شود.