فاطمه الزهراء(س) از ولادت تا شهادت نسخه متنی
لطفا منتظر باشید ...
نعمت هايى بسان نعمت دانش و شناخت و كشش هايى كه به انسان و ديگر جانداران الهام گرديد.» الهام بسان تلقين به مفهوم افكندن واقعيتى در مزرعه ى دل و فكر و در حقيقت نوعى آموزش است. آموزشى كه كسى نمى تواند از چگونگى آن آگاهى يابد.«و الثناء بما قدم» «و ستايشش باد بخاطر آنچه از انواع نعمت ها مقدم داشته است.» خداى بزرگ نعمت هايى همچون: بهشت پرطراوت و زيبا و نعمت هاى پرشكوه آن و... دارد كه آنها را براى سراى آخرت مقرر كرده و نعمت هايى دارد كه آنها را براى زندگى دنيوى انسانى ارزانى داشته، و اينها را بر نعمت هاى سراى آخرت مقدم ساخته است.برخى از ويژگيهاى اين بخش از نعمت هاى خدا اينگونه ترسيم شده است:«من عموم نعم ابتداها» «از نعمت هاى جهانشمولى كه آفرينش آنها را آغاز فرمود.» نعمت هاى فراگيرى چون: آب، خاك و آتش كه آفريدگار هستى آفرينش آنها را آغاز كرد. و نعمت حيات كه پيش از آنها آفريده شد. و نيز نعمت هايى چون: جاذبه ى زمين، فاصله ى مقرر زمين با ماه و خورشيد، و جوى كه بر كره ى زمين احاطه دارد و به طبقه ى «ازت» يا «نيتروژنى» ناميده شده است. و نيز نعمت هاى ابتدايى ديگرى كه انسان بدانها آگاهى يافته و يا هنوز نشناخته است و خداوند همه ى آنها را پيش از آنكه بشر درخور ارزانى شدن آنها باشد، همه را پديد آورده و آغاز فرموده است.«و سبوغ آلاء اسداها» «و نعمت هاى گسترده اى كه آنها را ارزانى داشت» نعمت هايى بسان نعمت اعضاء و جوارح، نعمت شعور و شناخت و دريافت كه نعمت هايى همگانى هستند و به انسان و ديگر موجودات بصورت هاى گوناگونى ارزانى شده و هر پديده اى به نوعى از آن بهره ور است.«و تمام منن والاها» «و نعمت هاى گرانى كه پياپى ارزانى داشته است.» منظور از واژه ى «منت» در اين فراز از فاطمه عليهاالسلام، نعمت گران و بخشش شكوهمند است نه منت نهادن، كه در اين آيه شريفه آمده است.«و لا تمنن تستكثر» [ سوره 2، آيه 76. ] «و چيزى مده كه بيش از آن چشم داشته باشى.» و يا در اين آيه شريفه كه مى فرمايد:«لا تبطلوا صدقاتكم بالمن و الاذى.» [ سوره 2، آيه 264. ] بخشش هاى خويشتن را با منت نهادن و آزار رسانيدن باطل نسازيد. و واژه ى «وآلاها» از موالات است كه در اينجا به مفهموم بخشش پياپى مى باشد، چرا كه نعمتهاى خدا پياپى و بهم پيوسته است.«جم عن الاحصاء عددها.» «نعمتهايى كه شمارش آنها از شمارش فراتر است.» چرا كه هرچه بشمار آيد نعمت هاى خدا آنقدر گسترده و بسيار است كه از شمار فراتر است و هيچ كس را توان شمارش آنها نيست.«و ناى عن الجزاء امدها.» «و مرزهاى آن از هر مزد و پاداشى دورتر است.» و هيچ انسان سپاسگزار و ستايشگرى نمى تواند از عهده ى سپاس نعمت هاى خدا برآيد.«و تفاوت عن الادراك ابدها.» «و آغاز و انجام آن نعمتها از قلمرو درك و دريافت فراتر است.» «و ندبهم لا ستزادتها باشكر لا تصالها.» و مردم را به سپاس از نعمتها فراخواند تا با سپاسگزارى آنان نعمت هايشان را بطور پياپى و هماره افزون سازد.«و استحمد الى الخلائق باجزالها.» و با گستردن خوان نعمتهاى بيكران خويش بندگان را به ستايش خود سوق داد.«و ثنى بالندب الى امثالها.» همانسان كه به كارهايى كه انسان با انجام آنها موجب اجر و پاداش مى گردد و مردم را فراخواند.«و اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له.» و گواهى مى دهم كه خدايى جز يكتا خداى هستى كه شريك و همتايى ندارد، نيست.«كلمة جعل الاخلاص تاويلها.» كلمه ى شكوهمندى كه اخلاص را تاويل آن قرار داد.منظور از اين تعبير اين است كه كلمه ى «لا اله الا الله» معنا و مفهوم آن به اخلاص برمى گردد.همانگونه كه امير مومنان مى فرمايد:كمال و اوج توحيدگرايى اخلاص به بارگاه اوست و كمال اخلاص نفى صفات از وجود بى همانند او مى باشد. به همين جهت گفته شده است كه منظور از اخلاص واقعى اين است كه خداى توانا را از نقايصى همانند جسم بودن و عرض بودن و ديگر نقصها منزه بدانيم و كمال اخلاص او، نفى صفات زايد بر ذات از اوست، چرا كه هر پديده اى را صفاتى است و اين صفات غير ذات اوست، از اين رو انسان غير از دانش خويش است و دانش او غير از خود انسان، اما خداوند دانشش همچون ديگر صفات او عين ذات پاكش مى باشد كه در اين مورد دانشمندان در كتابهاى عقيدتى و كلامى بحثهاى گسترده اى دارند.«و ضمن القلوب موصولها.» و دلها را با معناى توحيد و اخلاص در توحيدگرايى همراه و همگام ساخت.اين بدان معناست كه خداوند قلبها را با معناى كلمه ى «لا اله الا الله» همراه ساخت و دلها را بر اين فطرت توحيدگرايى و يكتاپرستى همگام نمود و اين همان معناى توحيد فطرى است كه آفريدگار انسان در قرآن شريف بدان تصريح مى كند و مى فرمايد:«فطرة الله التى فطر الناس عليها... » [ سوره 30، آيه 30. ] و اژه ى فطرت به معناى عقيده و آيين است و در اينجا منظور از آن اسلام گرايى و يكتاپرستى مى باشد، همان واقعيتى است كه انسانها براساس آن و به خاطر آن آفريده شده اند و پيام آيه ى شريفه اين است كه خداوند انسانها را به گونه اى پديد آورده و به گونه اى تركيب و طراحى فرموده است كه بخودى خود بر اين اصل اساسى راهگشاست كه آنان پديد آورنده اى توانا و دانا و زنده و پاينده و يكتايى دارند، آفريدگارى كه به هيچ پديده اى شبيه نيست و هيچ پديده اى نيز به او شباهت ندارد.«و انار فى الفكر معقولها.» و معناى توحيد را كه انسان پس از انديشه به آن مى رسد، روشن ساخت.منظور از معناى «كلمه»، توحيد است و بيانگر توحيد نظرى مى باشد.در سطور گذشته در مورد توحيد فطرى بحث شد و مفهوم توحيد نظرى عبارت از تفكر در دلايل و براهين روشن و نگرش انديشمندانه در نشانه هاى وجود و قدرت آفريدگار جهان، در كران تا كران هستى و دنياى شگفت انگيز وجود انسان است.«الممتنع من الابصار رويته.» «خدايى كه چشم ها را توان ديدن او نيست.» چرا كه خدا نه جسم است و نه جوهر و عرض، و چشم انسان تنها مى تواند اجسام و اعراض را بنگرد و دريابد و روشن است كه اعراض امورى، بسان رنگ و طول و عرض و نظاير اينهاست كه بر جسم عارض مى گردد و از خواص جسم است و بدان جهت كه ديدن با چشم جز با انعكاس صورت جسم مورد نظر در عدسى چشم يا اتصال شعاع چشم به پديده مورد نظر تحقق نمى يابد و آفريدگار هستى نيز جسم نيست از اين رو در چشم انعكاس نمى يابد و به همبن دليل امكان ندارد كه ديدگان او را درك كنند و نيز هيچ موجودى امكان آن را نخواهد يافت كه خداى هستى را ببيند همانگونه كه خود در قرآن شريف مى فرمايد:«لا تدركه الابصار و هو يدرك الابصار و هو اللطيف الخبير. » [ سوره 6، آيه 103. ] ديدگان او را درنمى يابند اما او ديدگان را درمى يابد و او لطيف و آگاه است.روشن است كه اين نفى امكان رويت، اختصاص به رويت ندارد بلكه تمامى حواس ظاهرى همچون: حس بويايى، چشايى، شنوايى و بساوايى نيز توان درك و دريافت او را ندارند. و بسى جاى تاسف است كه برخى از گروه هاى مسلمان بر اين پندارند كه خدا داراى جسم است و اين پندار تباه خويش را بوسيله ى دستگاه هاى فرستنده با صداى بلند اعلان مى كنند و به صراحت فرياد مى كشند كه خدا سوار بر درازگوشى به آسمان دنيا فرود مى آيد! و اين پندار خرافى از فرقه اى كه اصول و پايه ها و شاخ و برگ دين و آيين خويش را بر روى شانه هاى مردى دروغ پرداز و فريبكار بنياد نهاده اند، مطلب دور از انتظارى نيست. عنصر بى پروايى كه روايت مى تراشد و آن را به يپامبر و ديگران نسبت مى دهد تا آنجايى كه درباره ى او آمده است كه:«عمر» او را تازيانه زد و وى را بخاطر دروغسازى و دروہردازى و روايت تراشى بسيارش از نقل روايت بازداشت.نگارنده خود از راديو و از زبان برخى مدعيان دانش شنيدم كه مى گفت:پيامبر در شب سير آسمانى اش پروردگار خويش را با چشم خود نظاره كرد!شگفتا از اين كفر و الحاد! و عجبا از اين زندقه و نادانى!قرآن شريف مى فرمايد:«لا تدركه الابصار و هو يدرك الابصار و هو اللطيف الخبير.» «چشمها او را نمى بينند اما اين گروه نادان مى گويند چشمها او را مى بينند! آيات خدا و سخنان او را از هيچ سو باطل و ناروا در آن راه ندارد رها مى سازند و بافته هاى خرافى عنصرى را مى گيرند كه اگر نگويى دروغساز و دروغ پرداز است بايد پذيرفت كه فرد نادانى است كه هم اشتباه مى كند و هم به حق راه مى يابد.براستى اگر برخى از مسلمانان در قلمرو توحيد كه از اصول و پايه هاى دين خداست اينگونه دچار آفت جهل و نادانى گردند و يا از دريافت درست آن منحرف شوند، بايد پرسيد كه اينان در قلمرو نبوت و رسالت، امامت و معاد، چگونه خواهند بود؟ و نيز بايد انديشيد كه در قلمرو فروع دين و فقه و مقررات دينى و ديگر موضوعات اسلامى و شرعى، چگونه مى انديشند؟ «و من الالسن صفته.» «و زبانها را توان وصف آريدگار تواناى هستى نيست.» اين فراز نشانگر آن است كه زبانها نمى توانند آنگونه كه شايسته است خداى را وصف كنند، همانگونه كه چشمها او را نمى بينند.چگونه انسان مى تواند واقعيتى را كه نديده و به آن احاطه نيافته است آن را به وصف كشد؟ اميرمومنان مى فرمايد:«ليس لصفته حد محدود و لا نعت موجود.» [ نهج البلاغه، خ 1. ] صفات و ويژگيهاى خدا حد و مرز ندارد و نامحدود است چرا كه صفاتش عين ذات اوست و همانگونه كه دريافت و درك ذات اقدسش ممكن نيست، صفات او را نيز نمى توان درك كرد.«و من الاوهام كيفيته.» «و نيز نيروى وهم و قدرت پندار و انديشه ى انسان نمى تواند به چگونگى ذات خدا دست يابد و آن را درك كند.» چرا كه خدا براى انسان نيروهايى آفريد كه از آنها به حواس چندگانه باطنى نام مى برند و آنها عبارتند از: نيروى ذاكره، حافظه، مفكره، واهمه و حس مشترك.نيروى «واهمه» نيروى است كه انسان بدان مجهز است و به وسيله ى آن پديده هاى جزئى را درك مى كند.انسان بوسيله ى نيروى «واهمه» مى تواند زن زيباچهره و كاخ سر به آسمان كشيده يا بوستان سرسبز و پرطروات و يا پديده اى همانند آن را در صفحه ى ذهن و سازمان وجود خويش تصور كند و روشن است كه هر آنچه را انسان تصور يا توهم نمايد، پديده و مخلوقى بيش نخواهد بود، اما انسان با اين نيروى «واهمه» هرگز نمى تواند پديدآوردنده ى هستى را آنگونه كه هست در صفحه ى ذهن خويش تصور نمايد و دريابد كه ذات اقدس او چگونه است؟ چرا كه خدا فراتر و برتر از هر تصور و توهم و چگونگى و پندار است و تصور چگونگى در ذات مقدس او راه ندارد.«ابتدع الاشياء لا من شى ء كان قلبها.» «پديده هاى آفرينش را بى آنكه ماده اى از پيش باشد پديد آورد.» به عبارت ديگر آنها را بى آنكه موجود باشند آفريد.ماديگرايان مى گويند: اصل همه ى اشياء و پديده ها ماده است و امكان ندارد پديده اى بدون وجود ماده پديدار گردد.اگر از آنان سوال شود با اين بيان خود ماده از چه و از كجا پديد آمد و چه قدرتى آن را پديدار ساخت؟ آنگاه است كه پاسخى جز سكوت ندارند و نمى توانند جواب قانع كننده اى ارائه دهند. چرا كه اگر بگويند ماده از غير ماده سرچشمه گرفته و پديد آمده است به آنان خواهيم گفت چه مانعى خواهد داشت اگر پديده هاى ديگر نيز از قدرتى جز ماده سرچشمه گرفته و از آن قدرت بى كران پديد آمده باشند؟ و اگر پاسخ دهند كه ماده از ماده ى ديگرى پديد آمده است، از آنان مى پرسيم كه: آن ماده ى ديگر، از چه و از كجا و چگونه پديد آمده است؟ و همينگونه در ماه هاى ديگر، اين سوال ما از آنان باقى است...از اين رو ايمان به اين حقيقت كه خداوند پديده هاى گوناگون جهان هستى را از عدم به وجود آورده است، ديدگاهى بهتر و برتر و سالم تر از ديگر ديدگاه هاست. «و انشاها بلا احتذاء امثلة امتثلها.» «و آن پديده ها را بى آنكه از نمونه ى نمونه بردارى يا از كسى پيروى كند، پديد آورد.» به عبارت ديگر خداوند پديده ها را بى آنكه در تصور و ويژگيهاى آنها از ديگرى نمونه و الگو بگيرد، همه را پديد آورد. شما خواننده ى عزيز به پديده هاى صنعتى و اختراعات جديد نظاره كن، خواهى ديد كه مخترعان آنها از ديگر پديده ها و مخترعان الهام يا الگو گرفته اند.براى نمونه، مخترعان هواپيما هنگامى كه به پرنده ها و پرواز آنها نگريستند و دريافتند كه آنها به هنگامه ى پرواز پاهاى خود را به شكمشان مى چسبانند و به هنگامه ى فرود باز مى كنند و آزاد مى سازند.. به ساختن هواپيما و انديشه پرواز در اوج آسمانها افتادند. و مخترعان زير دريايى ها، هنگامى كه ماهيان دريا را ديدند كه هرگاه بخواهند به اعماق آبها فرومى روند و هرگاه نخواهند بر سطح آب مى مانند و شنا مى كنند، به انديشه ى ساختن زيردريايى افتادند. و همينگونه پيشرفت صنعت و دگرگونى در صنايع و كارخانجات را اگر به دقت مورد بررسى قرار دهيم، همه بر اساس نمونه گيرى و اقتباس به ديگرى يا ديگر پديده هاست.اما آفريدگار تواناى هستى در آفرينش جهان و پديد آوردن پديده هاى گوناگون از هيچ ماده و نمونه و پديده اى الگو نگرفته و پيروى نكرده است.«كونها بقدرته.» «آفريدگار هستى پديده ها را در پرتو قدرت كامل خويش پديد آورد.» در آفرينش موجودات نه كسى با او مشاركت و معاونت داشت و نه ابزار و آلات و ادواتى را بكار گرفت. بلكه با قدرت بى كران خويش جهان هستى را با همه ى پديده هايش آفريد.» «و ذارها بمشيته.» «و آنها را به خواست و اراده ى خويش آفريد.» اين فراز بيانگر اين واقعيت است كه خداوند پديده ها را چه از نظر شكل و ظاهر و چه از نظر چگونگى و باطن و چه از نظر شمار و ديگر خصوصيات، همه را به اراده و خواست خويش و بدون ذره اى فشار و اكراه و اجبار از سويى، آفريده است. در پرتو همان اراده اى كه هرگاه اراده نمايد و به پديده اى فرمان دهد كه باش، بى درنگ، پديدار مى گردد.«من غير حاجة منه الى تكوينها.» «بى آنكه نيازى به پديد آوردن موجودات و آفرينش آنها داشته باشد، آنها را آفريد.» آرى آفريدگار هستى نه نيازى بدانها داشت تا تنهايى خويش را با انس با آنها برطرف سازد، و نه نيازى به يارى آنها داشت. چرا كه او به مفهوم كامل و جامع كلمه، كامل است و نياز در ذات والاى او راه ندارد.«و لا فائدة له فى تصويرها.» «و براى او سود و بهره اى در صورت بخشيدن به آنها نيست.» و هنگامى كه نياز به سودرسانى را در آفرينش پديده ها نسبت به آفريدگارشان نفى كرديم، شايسته است كه فلسفه ى آفرينش آنها را دريابيم چرا كه هيچ كارى آن هم از آفريدگار فرزانه و حكيم بدون دليل نخواهد بود و او از بيهوده كارى و بى هدفى منزه و پاك است.«الا تثبيتا لحكمته...» «جز نشانگرى و بيان فرزانگى و حكمت خدا در آفرينش هستى...» اين فراز نشانگر آن است كه هدف از پديد آوردن پديده و آفرينش آنها نمايش آشكار حكمت الهى است و خدا آن حكمت بالغه اى را كه پديد آوردن پديده ها و آفرينش جهان هستى را اقتضا مى كرد خود مى داند، و شايد يكى از آن حكمتها و رازها اين است كه او را بشناسد.«و تنبيها على طاعته.» و آگاه ساختن آنان به فرمانبردارى در برابر دستوراتش.به اين معنا كه خداوند آنها را آفريد تا فرمان خويش را آشكار ساخته و آنها را بر لزوم و وجوب فرمانبردارى از آفريدگار هستى آگاهى بخشد. چرا كه خود در قرآن مى فرمايد:«و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون.» [ سوره 51، آيه 56. ] «و ما پريان و آدميان را جز براى پرستش نيافريديم.» روشن است كه فرمانبردارى از خدا و پرستش حقيقى او تنها پس از شناخت ا و