فاطمه الزهراء(س) از ولادت تا شهادت نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

فاطمه الزهراء(س) از ولادت تا شهادت - نسخه متنی

سید محمدکاظم قزوینی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

با اين بيان هنگامى كه آن پرهاى دهگانه ى پرقدرت پرنده اى بريده شود با پرهاى كوچك يا پرهاى ريزى كه در دم او تعبيه شده است نمى تواند به پرواز درآيد. چرا كه آن دو رشته پرهاى كوچك نمى توانند پيكر آن پرنده را از زمين بلند كرده و به آن پرنده قدرت پرواز دهند.

«و العجز بالكاهل» و اژه ى «عجز» به مفهوم دنباله و پايان هر چيزى است و واژه ى «كاهل» به ميان دو كتف انسان مى گويند.

با اين بيان «كاهل» پرقدرت ترين نقطه براى جابجايى بار سنگين در پيكر انسان و به عكس آن «عجز» ناتوان ترين نقطه ى بدن براى اين كار است.

منظور دخت فرزانه ى پيامبر از اين دو مثال و دو تشبيه خردمندانه اين است كه: اين مردم نگونبخت پس از رحلت پيامبر رهبرى و هدايت جامعه و تدبير امور و تنظيم شئون امت را- كه كارى بس بزرگ و موقعيتى سخت خطير و حساس است- اين كار سرنوشت ساز را به كسى سپرده اند كه نه لياقت و كفايت آن را دارد و نه به خاطر فقدان توانايى و ويژگى هاى لازم مى تواند چنين مسووليت خطيرى را بعهده گيرد، چرا كه خصوصيات لازم براى تدبير شايسته ى امور و شئون و به كف گرفتن زمام امور جامعه، دانش گسترده و خرد سرشار و مديريت شايسته و آزادگى و عدالت است كه در سردمداران غاصب نيست و آن شايستگان و وارستگان را كه داراى كفايت و لياقت و دانش و خرد و مديريت و ديگر ويژگيهاى لازم براى اداره ى شايسته و خداپسندانه ى جامعه هستند نيز اين تجاوزكاران كنار زده و قدرت و امكانات مادى را از آنان گرفته اند.

از اين رو چقدر سخن تاريخى فاطمه عليهاالسلام دقيق و بجاست كه فرمود:

اين مردم نگونبخت پيشگامان و شايستگان را وانهاده و به سراغ دنباله ها و دنبالچه ها رفته اند و كار شاهپرهاى نيرومند و بزرگ را از پرهاى ريز دم پرنده مى خواهند.

آرى اينان در روز جاودانه غدير به فرمان خدا و پيامبر در كمال آزادى و امنيت با امير مومنان دست بيعت دادند اما پس از رحلت پيامبر عهد خويش را شكستند و بيعت را به بوته ى فراموشى سپردند و ناجوانمردانه به سراغ ديگرى رفتند و به او كه هرگز در دانش و خرد و ايمان و عمل و درايت و مديريت و شرافت و فضيلت و گذشته ى درخشان و ديگر ارزشهاى انسانى و امتيازات اخلاقى، هرگز با آن حضرت قابل مقايسه نبود، دست بيعت سپردند.

«فرغما لمعاطس قوم يحسبون انهم يحسنون صنعا.» پس به خاك ماليده باد بينى گروهى كه مى پندارند كار نيك انجام مى دهند در حالى كه تباهى به بار مى آورند.

بدينسان فاطمه عليهاالسلام خوارى و ذلت را درخور اينان مى داند و برايشان مى خواند و از خدا مى خواهد كه به كيفر طبيعى ارتجاع طلبى و حق كشى آنان، بينى هايشان را به خاك بمالد چرا كه آنان به مردم سست عنصرى تبديل شده اند كه مى پندارند با اين گرايش ارتجاعى در انديشه و عمل، هنوز راه يافتگانند و در راه و رسمى كه در پيش گرفته اند اصلاحگرند نه تبهكار. اما اينك بهوش باشيد كه اينان همان تبهكارانند ولى خود نمى فهمند.

«الا انهم هم المفسدون و لكن لا يشعرون.» آيا فرد يا گروهى كه از راه درست و عادلانه انحراف جسته است خود درمى يابد كه در مسير انحطاط گام سپرده است يا اينكه عكس حقيقت را مى نگرد و مى پندارد كه راه يافته است و در مسير اعتدال و راه درست پيش مى رود و تنها خود بر راه حق است و جز او همگان بر راه انحراف و باطل اند؟ و آنگاه است كه با اين پندار نه منطق و برهانى در او اثر مى گذارد و نه دليل و سخن درستى براى او سودبخش خواهد بود.

به هر حال بانوى بانوان اين دو فراز از سخن خويش را از قرآن شريف اقتباس نمود كه:

«قل هل ننبئكم بالاخسرين اعمالا الذين ضل سعيهم فى الحياة الدنيا و هم يحسبون انهم يحسنون صنعا.» [ سوره 18، آيه 104. ] و نيز مى فرمايد:

«و اذا قيل لهم لا تفسدوا فى الارض قالوا انما نحن مصلحون، الا انهم هم المفسدون و لكن لا يشعرون.» [ سوره 2، آيه

11- 12. ] دخت گرانمايه ى پيامبر آنگاه آيه ى ديگرى را به تناسب موضوع در سخن تاريخى و هشداردهنده ى خويش مى گنجاند و مى فرمايد:

«ويحهم! افمن يهدى الى الحق احق ان يتبع امن لا يهدى الا ان يهدى فما لكم كيف تحكمون.» [ سوره 10، آيه 35. ] اين آيه شريفه به بحث مهم هدايت اشاره مى كند و بيانگر مقايسه اى روشن ميان آن انسان والايى است كه به حق و عدالت رهنمون مى گردد و مردم را به راه راست و سعادتمندانه ارشاد مى كند با آن عنصر گمراهى كه اگر از سوى ديگران هدايت نشود نه خود راه يافته است و نه راه راست را مى شناسد. اينك از اين دو تن و يا دو گروه كداميك به پيروى زيبنده ترند و كدامينشان درخور رهبرى امت مى باشند؟ دخت انديشمند پيامبر در اين مقايسه اين واقعيت را بيان مى كند كه:

هان اى مردم! شما نيك مى دانيد كه امير مومنان انسان كامل و برجسته اى است كه از نظر دانش و فضيلت و خرد و ديگر مواهب فكرى و اخلاقى و انسانى- پس از پيامبر خدا- بى نظير است و اوست كه با چنين ويژگيهايى از همگان به پيشوايى امت و الگوى خدا بى نظير است و اوست كه با چنين ويژگيهايى از همگان به پيشوايى امت و الگوى عملى قرار گرفتن زيبنده تر است. چرا كه او تمام ويژگيهاى لازم براى رهبرى شايسته ى جامعه را در اوج وصف ناپذيرى داراست و ديگر مدعيان نه در دانش و خرد با او قابل مقايسه اند و نه در كارايى و مديريت و نه ديگر امتيازات و ويژگيهاى رهبرى. و جالب است كه تاريخ هر دو جانب مطلب را ثبت و به يادگار نهاده است.

هم كمال و جمال و ويژگيها و شخصيت وصف ناپذير امير مومنان را و هم ناتوانى و عدم كارايى و ضعف مدعيان غاصب در ابعاد دانش و بينش و عمل را. آرى تاريخ هر دو نكته را ترسيم كرده است.

«اما لعمرى! لقد لقحت» دانش پزشكى نشانگر اين واقعيت است كه بسيارى از بيماريهاى سخت و درمان ناپذيرى كه انسانها بدان گرفتار مى گردند در آغاز كار از نفوذ يك ميكروب به خون شروع مى شود. آنگاه اين ميكروب مرگبار در شرايط مساعد شروع به تكثير و رشد نموده و با گذشت زمان تمامى خون را آلوده مى سازد و با اثرگذارى مرگبار خود گلبولهاى سفيد و قرمز، عفونت و آلودگى را در كران تا كران سازمان تن انسان مى گستراند. و در اين مرحله است كه بدبختى و درد و رنج و مصيبت به بار مى آورد. بيماريهاى كشنده اى چون مالاريا، وبا، سرطان و... سراسر بدن را درمى نوردد و بيمار را از پاى درمى آورد.

انديشمندترين بانوى جهان هستى در فراز بلندى از سخن خويش مى فرمايد:

«اما: لعمرى! لقد لقحت» هان بهوش باشيد! به جان خودم سوگند باد كه نطفه ى فتنه و تباهى در جامعه ى اسلامى بسته شده و ميكروب مرگبار فساد و نگونسارى در پيكر امت نفوذ كرده است و اينك در راه باطل و بيداد خويش پيوسته گسترش مى يابد.

«فنظرت ريثما تنتج» از اين رو انتظار بريد كه ميكروبهاى مرگبار كران تا كران پيكر جامعه را درنوردد چرا كه شما پس از رهبرى شايسته و بايسته ى پيامبر كه جامعه را بسوى والايى ها و سرفرازيها رهبرى مى كرد، به رهبرى كسى تن داديد كه بطور كامل عكس رهبرى پيشين و ناسازگار با راه و رسم آن است. و نيز به جاى فرمانبردارى از خدا و پيامبر و پايبند بودن به بيعت خويش با امير مومنان كسى را بدان جايگاه رفيع، بالا برديد كه نه ويژگيهاى آن را دارد نه توانايى اش را. و نيز بدان جهت در انتظار فتنه ها باشيد كه پس از آنكه مقررات پرطراوت و معتدل اسلامى جامعه را بصورت شايسته اى اداره كرد و بسوى نيكبختى و كرامت پيش برد، اينك آن مقررات زندگى ساز، بدست شما جايش را به بافته هايى مى سپارد كه از هوا و هوس و افكار و آراء شخصى عناصر افراطى سرچشمه مى گيرد و اينگونه، مفاهيم و ارزشها دگرگون مى گردد و معيارها و مقياسها زير و رو مى شود.

«ثم احتبلوا ملاء القعب دما عبيطا» هنگامى كه ماده شتر بچه مى آورد از پستانهايش شير مى دوشند اما اگر اين حيوان نجيب دچار بيمارى يا عفونت و ناراحتى گردد آنجاست كه ممكن است بجاى شير از پستانهاى آن خون سرازير گردد.

دخت فرزانه ى پيامبر در ادامه ى هشدارهاى تاريخى خويش اين واقعيت را روشن مى سازد كه يك حكومت و تشكيلات اجتماعى شايسته و عادلانه بايد به مردم خويش بهره ها دهد و بركات و خيرات به بارآورد و نيكبختى و رفاه و آزادى و عدالت به ارمغان آورد و اين در صورتى ممكن است كه زمام امور اين تشكيلات و اين جامعه در كف باكفايت انسانى آراسته به ارزشها و پيراسته ى از هواها و جاه طلبى ها و بيدادگرى ها باشد اما دريغ و درد كه اينك در جامعه ى اسلامى بخاطر فتنه دهشتناكى كه بنياد نهاده شد از اين پس كشتارها و قتل عام ها به بار خواهد آورد. چرا كه اسلام اين آيين انسانساز و جامعه پرداز الهى كه دين امنيت و زندگى شرافتمندانه و آسايش و سلامت است، و مردم را به اوج عزت و كرامت رهنمون گشت، بناگاه مفاهيم بلند و ارزشهاى والاى آن نزد اين گروه حق ستيز و تجاوزكار دگرگون گرديد و در نتيجه همان دين حيات و آزادى و امنيت و سلامت و عدالت و نيكبختى، اينك با اين نگرش و عملكرد دستگاه خلافت، واژگونه و بصورت دين نابودى و هلاكت و مذهب مرگ و ويرانگرى چهره خواهد گشود. و اينك شما خواننده ى عزيز به منظور اطمينان كامل به پيش بينى هاى دقيق و انديشمندانه ى خت فرزانه ى پيامبر به تاريخ پرفراز و نشيب اسلام نظاره كن كه چگونه همين افراط كاران و بيدادپيشگان چهره ى زيبا و پرتلالو آن را پس از رحلت پيامبر زشت و تيره و تار نموده و آوازه ى بلند و نويد بخشش را به بدنامى و خشونت و بربريت تبديل ساختند.

اگر به تاريخ اسلام بنگرى، جويهايى از خون خواهى ديد كه از پيكر مسلمانها جارى ساخته و از كشته هاى آنان پشته ها پديد آورده اند.

براى نمونه: تا ريخ نگاران آورده اند كه «عثمان» در دوران زمامدارى خويش بجاى اينكه الگو و سرمشق عمل به مقررات برخاسته از قرآن و سنت باشد به كارهاى مخالف كتاب خدا و سيره و سنت پيامبرش دست يازيد و آنگاه كه مسلمانان آزاده و آگاه او را مورد نقد و نكوهش قرار دادند نه تنها از سياست ظالمانه ى خويش بازنگشت، كه در برابر سخن حق و خيرخواهانه به زورمدارى و خشونت روى آورد و براى بستن دهان حقگويان راه گمراهانه ى زدن و اهانت كردن و تبعيد و تهديد را برگزيد. و اين عملكرد ناهنجار و مخالف با سيره و روش بشردوستانه ى اسلام و آورنده اش، هيجان عمومى و خيزش و انقلاب بر ضد او و رژيم اش را به بار آورد.

عايشه نيز با استفاده از اين فرصت مردم را ضد او تحريك كرد و «طلحه» و «زبير» نيز در اين راه با او همسو شدند تا سرانجام «عثمان» به دست مردم به جان آمده، از پاى درآمد.

از پى اين ماجرا همانهايى كه مردم را بر ضد او تحريك نموده و تا كشتن او پيش رفتند، با تغيير موضع خويش و با بهانه ى خونخواهى عثمان به ميدان آمدند و در حالى كه خليفه در مدينه كشته شده بود اين گروه بازيگر به شهر بصره رفتند و آنجا كه فراتر از يك هزار كيلومتر با مدينه فاصله داشت به بهانه خونخواهى عثمان آتش جنگ داخلى را شعله ور ساختند و جان بيش از بيست و پنج هزار تن را گرفتند!!

از پى آنان دجال فريبكار اموى، معاويه با دستاويز ساختن خون «عثمان» به ميدان آمد و با شرارت او و دار و دسته اش، بناگزير آتش جنگ ديگرى در منطقه ى «سوريه» و نزديك شهر حلب شعله ور گرديد كه به جنگ «صفين» شهرت يافت و با بر جاى نهادن نود هزار قربانى به پايان رسيد.

پس از اين فتنه ى بزرگ اموى، رويداد تاسف بار «نهروان» پيش آمد و چهار هزار كشته بر جاى نهاد.

سپس يكى از سركرده هاى سفاك سپاه اموى بنام «بسر بن ارطاة» با سپاه شوم خود از شام بسوى «مدينه» و «مكه» و «يمن» كه مركز دوستداران اهل بيت بشمار مى رفت، حركت كرد و در سر راه خويش خونها ريخت و از كشته ها پشته ساخته و جنايت هاى وحشتناكى را مرتكب شد تا جايى كه در «يمن» و ديگر نقاط قلمرو اسلامى چيزى حدود سى هزار نفر از دوستداران امير مومنان را از دم شمشير شقاوت خويش گذراند. و اينك شما دوست خواننده قلم و كاغذ به دست بگير و تنها تلفات انسانى جامعه ى اسلامى را تا اينجا محاسبه كن و ببين آمارش به كجا مى رسد؛ جنگ بصره 25000 نفر جنگ صفين 90000 نفر جنگ نهروان 4000 نفر قتل عامهاى «بسر» 30000 نفر اينجاست كه تنها تلفات انسانى جامعه ى اسلامى تا اين مقطع از تاريخ سر از اين شمار وحشتناك درمى آورد و ديگر از شمار زخمى ها و معلول و مصدوم ها مپرس، از بيوه هاى برجاى مانده و يتيمان بى سرپرست و ديگر ره آورد ويرانگر و تاسف انگيز آن مگو و مپرس، ديگر از اشكهاى جارى، چشمان گريان، قلبهاى شعله ور و سوز و گدازها و ناله و اندوه جانكاهى كه كران تا كران زندگى اين جامعه و مردم را به جهنم سوزانى تبديل ساخت، سخن مگو. و اين را هم بخاطر داشته باش كه تمامى اين شقاوتها و جنايتها تنها در مدت چهار سال، آرى چهار سال به بار آمد.

اما آيا رنجها و بدبختى ها در همين نقطه پايان يافت؟ هرگز، بلكه از پى اينها نيز رنجها و دردها و كشتارها و قتل عامهايى رخ داد كه با شنيدن هر كدام از آنها كران تا كران وجود انسان به لرزه درمى آيد و به تناسب بحث برخى از آنها را در صفحات آينده منعكس خواهيم ساخت.

آرى بانوى بانوان فاطمه عليهاالسلام هماره از سر خيرخواهى و آينده نگرى دقيق خويش، هشدارها مى داد، و اين فجايع و جنايت هاى زشت و تكاندهنده اى كه بر سر راه امت اسلام و در كمين آن بود، همگان را آگاه مى ساخت.

اين آينده نگرى و هشدار، خبردادن از غيب و نهان نيست، بلكه آگاهى بخشى از ثمره ى شوم عملكرد و فرجام زشت راهى بود كه آن تجاوزكاران پس از رحلت پيامبر در پيش گرفته بودند. چرا كه طبيب آگاه و حاذق هنگامى كه انسان بى قيد و بندى را بنگرد كه در خوردن و نوشيدن تنفس خويش، اصول بهداشتى را رعايت نمى كند و اشياء و مواد زيانبار را بكار مى گيرد و مصرف مى نمايد، اينجاست كه با توجه به اين شيوه ى زندگى غلء وى را از سرنوشت تيره و تارى كه در انتظار اوست بر حذر مى دارد و از گرفتار آمدن در دام بيماريهاى مرگبار كه ره آورد شوم عدم رعايت اصول بهداشتى از سوى اوست، به وى هشدار مى دهد.

اين هشدارها و آينده نگرى ها سخنى از جهان غيب و پيام از آن نيست بلكه پيش بينى دقيق و پيشگيرى حساب شده است، كه از اصول علمى سرچشمه مى گيرد و فاطمه عليهاالسلام نيز براساس دانش اجتماعى و علم جامعه شناسى و آگاهى عميق و ژرف از راز صعودها و سقوطها و تحولات مثبت و منفى جامعه ها و تمدنها، وضعيت جامعه عصر خويش را پس از رحلت پيامبر نظاره مى كند و مى بيند كه اين جامعه ها با جايگزين ساختن رهبرى ناشايسته بجاى شايسته ترين رهبرى، راه انحطاط را در پيش گرفته است و آنگاه است كه از آينده وحشتناك آن خبر مى دهد و فرجام دردناك سقوط و انحطاط و ذلتى را كه اين جامعه بخاطر اين رهبرى و زمامدارى بدان گرفتار خواهد آمد، آن را برايشان ترسيم مى كند و مى فرمايد:

«ثم احتلبوا ملا القعب دما عبيطا» و در نسخه ى ديگرى: «طلاع القعب» آمده است.

آنگاه به جاى جامهاى شير گوارا، كاسه هاى لبريز از خون تازه، بدوشيد. و اژه ى «قعب» به معناى قدح و جام بزرگ گسترده اى مى باشد كه لبريز از خون است. و منظور در اين بيان سيل خونهايى است كه در آينده از اين مردم و از اين جامعه بخاطر اين گامهاى ارتجاعى و شوم بر زمين ريخته خواهد شد.

«و ذعافا ممقرا مبيدا» و نيز جامهايى از سم كشنده و مرگبار را.

آرى آنان به جاى شير شفابخش و مفيد- با اين عملكرد زشت خويش- خون خواهد دوشيد و سم زيان آور و مرگبار.

روح پيام آن حضرت اين است كه ره آورد شوم اين گامهاى ارتجاعى و پايمال ساختن مقررات الهى، مصيبتها و بدبختى هايى خواهد بود كه بر سر همه ى مردم و كران تا كران جامعه باريدن خواهد كرد و كسى از فرجام سياه آن در امان نخواهد ماند.

«هنالك يخسر المبطلون» و آنگاه است كه باطل گرايان و كسانى كه كور و كر براى آنان سينه چاك مى كنند و شعار مى دهند، گرفتار زيان عملكرد خود شده و زيان وحشتناك كارشان برملا خواهد شد.

«و يعرف التالون غب ما اسسه الاولون.» و آيندگان و دنباله روان چشم و گوش بسته و تعصب ورز حكومت زور، عاقبت شوم كارى را كه سردمداران و بنيانگذاران آنان شالوده اش را ريختند، خواهند شناخت.

«ثم طيبوا عن دنياكم انفسا» از اين پس برويد و به دنياى حقير خود دل خوش كنيد.

هنگامى كه گفته مى شود؛ «طب نفسا» به اين معناست كه اينك از دلهره و ناراحتى خاطر آسوده باشد، و اين سخن درست بسان همان سخنى است كه به يك عنصر بيدادگر گفته مى شود كه: چشمت روشن، يا مژده ات باد و يا نظير همين كلمات و جملاتى كه گوينده با گفتن اينها درست معناى مخالف آن را در نظر دارد و بدينوسيله به ظالم هشدار مى دهد.

«واطمانوا للفتنة جاشا» از فتنه اى كه در كمين شماست دلهايتان آرام گيرد و خود را براى آن مهيا سازيد. و در اين فراز نيز درست مخالف معناى آن در نظر است. چرا كه قلب انسان نه با فتنه آرام مى گيرد و نه با شنيدن خبر پديدار شدن آن، و تنها در پرتو امنيت و سلامت است كه دل به آرامش مى رسد.

«و ابشروا بسيف صارم و سطوة معتد غاشم» و شما را به شمشيرهاى برنده و سلطه ى خشونتبار تجاوزگران خونخوار و بيدادگر مژده باد. و اين فراز از سخن، از اين آيه ى شريفه اقتباس و برگرفته شده است كه مى فرمايد:

«فبشرهم بعذاب اليم» پس آنان را به عذابى دردناك بشارت ده.

آرى اين جمله از سخنان تاريخى بانوى بانوان نيز پيام و روحى عكس ظاهر دارد.

«و هرج شامل» و در نسخه ى ديگرى «و هرج دائم شامل» آمده است. و به هرج و مرجى گسترده و فراگير بشارتتان باد. و اژه ى «هرج» به مفهوم فتنه و غوغا و شورش و بهم ريختگى و از هم گسيختگى امور و نظام زندگى جامعه است.

«و استبداد من الظالمين» و به حكومت و تاخت و تاز استبدادگران و ظالمان. و اژه ى استبداد به معناى ديكتاتورى و خودكامگى است، به مفهوم تاخت و تاز بر خلاف مقياسها و معيارها و موازين قانونى است. عملكرد و شيوه اى است كه نه در چهارچوب هيچ ضابطه و قوانين عالانه ى بشرى است و نه در قلمرو مقررات عادلانه و انسانساز دين خدا.

«يدع فيئكم زهيدا و جمعكم حصيدا» «به حكومتى كه دارايى شما را بر باد مى دهد و مردمتان را درو مى كند.» و در نسخه ى ديگرى «و زرعكم حصيدا» آمده است.

آرى استبداد كه اينك صداى سهمگين گامهايش به گوش مى رسد و در اين چند فراز از سخن بانوى بانوان تعبيرهاى گوناگونى چون شمشير برنده، سلطه ى تجاوزگران خونخوار، هرج و مرج، و نظامى خودكامه و ديكتاتور بدان اشاره رفت، از اين پس غنائم و ثروتها و حقوق شما را مرتب مى كاهد و بر باد مى دهد و در آنها طبق هواى دل خويش عمل مى كند و همه را به انحصار خويش و دار و دسته اش درمى آورد و به شما نگونساران جز بهره ى ناچيز و اندكى نخواهد رسيد، و هم مردم جامعه ى شما را با شمشيرهاى آخته ى ستم- كه خود آن را تيز مى كنيد- درو خواهد كرد.

گفتنى است كه تمامى سخنان فاطمه عليهاالسلام خبر دقيق و ترديدناپذير از آينده ى تيره و تارى است كه در كمين جامعه ى اسلامى است كه پيش بينى از بدبختى ها و رنجها و فجايع غمبار و تلخى است كه بر آنها فرود خواهد آمد و نگونساريهايى است كه بر آن جامعه و مردم فروخواهند باريد. و شگفتا كه تمامى آنچه آن بانوى فرزانه و خيرخواه و ژرف نگر پيش بينى فرمود و بر ضد آنها قامت برافراشت و هشدار داد، همه يكى پس از ديگرى رخ داد و جامعه ى اسلامى به فاجعه ها و قتل عامها و نگونبختى ها گرفتار آمد كه كسى نمى توانست آن را تصور كند، به خداى سوگند كه آن غاصبان و جاه طلبان و آن مردم بى تفاوت صفحات درخشان تاريخ اسلام را سياه و زشت ساختند و آوازه ى نيك و چهره ى زيباى آن را به بدنامى و بربريت كشاندند كه ما اينك تنها به عنوان شاهد بر گفتار خويش به نمونه هايى نظر مى افكنيم.

/ 79